نى ، چيزى كه هست به مكى بودن شباهت بيش ترى دارد.

و العصر

در اين كلمه به عصر سوگند ياد شده ، و از نظر مضمونى كه دو آيه بعد دارد مناسب تر آن است كه منظور از عصر، عصر ظهور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) باشد، كه عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشرى ، و ظهور و غلبه حق بر باطل است ، چون مضمون دو آيه بعد اين است كه خسران عالم انسان را فراگير است و تنها كسانى را فرا نمى گيرد كه از حق پيروى نموده ، و در برابر آن صبر كنند، و اين اقليت عبارتند از كسانى كه به خدا و روز جزا ايمان آورده و عمل صالح كنند.
ولى بعضى گفته اند: مراد از عصر، وقت عصر، يعنى آخر روز است ، چون اين وقت دلالت دارد بر تدبير ربوبى كه روز را مى برد و شب را مى آورد، و قدرت و سلطنت را از سلطان روز يعنى خورشيد سلب مى كند.
بعضى ديگر گفته اند: مراد نماز عصر است ، كه نماز وسطى است كه از همه نمازهاى يوميه فضيلت بيشترى دارد.
بعضى ديگر گفته اند: مراد شب و روز است ، كه اصطلاحا به آنها عصران گفته مى شود.
بعضى ديگر گفته اند: منظور از عصر دهر است ، كه در آن عجائبى وجود دارد، كه بر قدرت ربوبى دلالت دارد.
و بعضى ديگر وجوهى ديگر ذكر كرده اند. و در بعضى از روايات آمده كه منظور، عصر ظهور مهدى (عليه السلام ) است كه در آن عصر حق بر باطل به طور كامل غلبه كند.

ان الانسان لفى خسر

مراد از كلمه (انسان ) جنس انسان است ، و كلمه (خسر) و (خسران ) و (خسار) (خساره ) همه به معناى نقص در سرمايه است .
راغب مى گويد: اين كلمه هم در مورد انسان استعمال مى شود، و گفته مى شود: فلانى خسران كرد، و هم در مورد عمل انسان بكار مى رود و مى گويند: تجارت فلانى خسران كرد.
و اگر در آيه مورد بحث كلمه (خسر) بدون الف و لام آمده به منظور بزرگداشت آن بوده ، و خواسته است بفهماند انسان در خسرانى عظيم است ، احتمال هم دارد به منظور تنويع باشد، و بفهماند آدمى در نوعى مخصوص از خسران قرار دارد، غير خسران مالى و آبرويى ، بلكه خسران در ذات كه خداى تعالى در باره اش فرموده : (الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيمه الا ذلك هو الخسران المبين )
شرحى در مورد مستثنى بودن مؤ منان  صالحالعمل از زيانمندى جنس انسان صفحه 

الا الذين امنوا و عملوا الصالحات 

اين استثنا استثناى از جنس انسان است كه محكوم به خسران است ، و استثنا شدگان افرادى هستند كه متصف به ايمان و اعمال صالح باشند چنين افرادى ايمن از خسرانند.
و اين بدان جهت است كه كتاب خدا بيان مى كند كه انسان موجودى هميشه زنده است ، زندگيش با مردن خاتمه نمى يابد، و مردن او در حقيقت انتقال از خانه اى به خانه اى ديگر است ، كه بيان اين معنا در تفسير آيه شريفه (على ان نبدل امثالكم و ننشئكم فى ما لا تعلمون ) گذشت ، و نيز كتاب خدا بيان مى كند كه قسمتى از اين زندگى هميشگى انسان كه همان حيات دنيا باشد حياتى است امتحانى ، و سرنوشت ساز كه در آن حيات سرنوشت قسمت ديگر يعنى حيات آخرت مشخص مى گردد، آنها كه در آن حيات به سعادت مى رسند، و يا بدبخت مى شوند، سعادت و شقاوتشان را در دنيا تهيه كرده اند، همچنان كه خداى تعالى فرموده : (و ما الحيوه الدنيا فى الاخره الا متاع )، و نيز فرموده : (كل نفس ذائقه الموت و نبلوكم بالشر و الخير فتنه ).
و نيز بيان مى كند كه مقدميت اين زندگى براى آن زندگى به وسيله مظاهر اين زندگى و آثار آن يعنى اعتقادات و اعمال است اعتقاد حق و عمل صالح ملاك سعادت اخروى و كفر و فسق ملاك شقاوت در آن است ، مى فرمايد: (و ان ليس للانسان الا ما سعى و ان سعيه سوف يرى ثم يجزيه الجزاء الاوفى ) و نيز مى فرمايد: (من كفر فعليه كفره و من عمل صالحا فلا نفسهم يمهدون )، و باز مى فرمايد: (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها)، و در آياتى بسيار زياد سرنوشت آخرت را چه خوش و چه بدش را جزا و اجر خوانده .
و نيز با همه اين بيانات كه از نظرتان گذشت بيان مى كند كه سرمايه آدمى زندگى او است ، با زندگى است كه مى تواند وسيله عيش ‍ خود در زندگى آخرت را كسب كند، اگر در عقيده و عمل حق را پيروى كند تجارتش سودبخش بوده ، و در كسبش بركت داشته است ، و در آينده اش از شر ايمن است ، و اگر باطل را پيروى كند، و از ايمان به خدا و عمل صالح اعراض نمايد، تجارتش ضرر كرده (نه تنها از سرمايه عمر چيزى زايد بر خود سرمايه به دست نياورده ، بلكه از خود سرمايه خورده ، و سرمايه را وسيله بدبختى خود كرده است ) و در آخرتش از خير محروم شده ، لذا در سوره مورد بحث مى فرمايد: (ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات ) و مراد از ايمان ، ايمان به خدا، و مراد از ايمان به خدا ايمان به همه رسولان او، و مراد از ايمان به رسولان او اطاعت و پيروى ايشان است ، و نيز ايمان به روز جزا است همچنان كه قرآن در جاى ديگر تصريح كرده به اينكه كسانى كه به بعضى از رسولان خدا ايمان دارند، و به بعضى ندارند، مومن به خدا نيستند.
جمله (و عملوا الصّالحات ) بر عمل به  همهاعمال صالح دلالت دارد واز آن استفاده مى شود كه مؤ منان گنهكار نيز در خسرانند صفحه
و ظاهر جمله (و عملوا الصالحات ) اين است كه به همه اعمال صالح متصف باشد. پس اين جمله استثنائيه شامل فاسقان كه بعضى از صالحات را انجام مى دهند، و نسبت به بعضى ديگر فسق مى ورزند نمى شود، و لازمه اين ، آن است كه منظور از خسران اعم از خسران به تمام معنا باشد يعنى شامل خسران از بعضى جهات هم بشود، و بنابر اين دو طايفه خاسرند، يكى آنهايى كه از جميع جهات خاسرند نظير كفار معاند حق و مخلد در عذاب ، دوم آنهايى كه در بعضى جهات خاسرند، مانند مؤ منينى كه مرتكب فسق مى شوند و مخلد در آتش نيستند چند صباحى عذاب مى بينند، بعد عذابشان پايان مى پذيرد و مشمول شفاعت و نظير آن مى شوند.

و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

كلمه (تواصى ) به معناى سفارش كردن اين به آن و آن به اين است . و (تواصى به حق ) اين است كه : يكديگر را به حق سفارش ‍ كنند، سفارش كنند به اينكه از حق پيروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند، پس دين حق چيزى به جز پيروى اعتقادى و عملى از حق ، و تواصى بر حق نيست ، و تواصى بر حق عنوانى است وسيع تر از عنوان امر به معروف و نهى از منكر،
چون امر به معروف و نهى از منكر شامل اعتقاديات و مطلق ترغيب و تشويق بر عمل صالح نمى شود، ولى تواصى بر حق ، هم شامل امر به معروف مى شود و هم شامل عناوين مذكور.
خصوصيت و اهميت تواصى به صبر كه بعد از عنوان كلى (و عملوا الصّالحات  )اختصاص به ذكر يافتند صفحه 
در اينجا سؤ الى به نظر مى رسد، و آن اين است كه : تواصى به حق ، خود يكى از اعمال صالح است ، و با اينكه قبلا عنوان كلى (و عملوا الصالحات ) را ذكر كرده بود، چه نكته اى باعث شد كه خصوص تواصى به حق را نام ببرد؟
جوابش اين است كه : اين از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ، كه در مواردى بكار مى رود كه گوينده نسبت به خاص عنايت بيشترى داشته باشد، و شاهد بر اينكه خداى تعالى از ميان همه اعمال صالح به تواصى به حق عنايت بيشتر داشته ، و بدين منظور خصوص آن را بعد از عموم اع