صليب در اندلس و از لشكر مغول ديدند، سازگار نيست . و نيز بايد گفت ناچار اين درخواستها در اوايل بعثت و قبل از نزول اين آيه بوده ، و گر نه چطور ممكن است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) با آن معرفتى كه به مقام پروردگار خود دارد، و با آن جلالت قدرى كه در او است با شنيدن اين وحى ، تازه از خداى خود قضائى را كه او گذارنده و وى را مامور به تبليغ آن نموده ، تقاضا كند؟
بعد از همه اين حرفها، قرآن كريم با آيات خود، واقع امر را بيان كرده و آن اين است كه : اين دين تا روز قيامت باقى خواهد ماند و اين امت به كلى از بين نخواهد رفت ، و ليكن چنان هم نيست كه دچار هيچ بلائى نشود، بلكه هر بلا و مصيبتى كه بر سر امتهاى گذشته آمده ، بدون چون و چرا، مو به مو بر سر اين امت نيز خواهد آمد،
روايات قطعى الصدور بسيارى هم كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) و ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) در دست هست ، همه گوياى اين مطلب مى باشند.
در الدر المنثور از كتاب (الناسخ ) نحاس از ابن عباس نقل مى كند كه در ذيل جمله (قل لست عليكم بوكيل ) نقل كرده كه گفت : اين آيه را آيه سيف كه عبارت است از (فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ) نسخ كرده است .
مولف : سابقا اين معنا را بيان كرديم كه سياق جمله (قل لست عليكم بوكيل ) سياق مقدمه و زمينه چينى براى (لكل نبا مستقر و سوف تعلمون ) را دارد، و اين معنائى نيست كه آيه (فاقتلوا المشركين ...) بتواند آنرا نسخ كند.
چند روايت در ذيل آيه نهى از نشستن با كسانى كه در آيات خدا خوض مى كنند.
در تفسير قمى در ذيل آيه (و اذا رايت الذين يخوضون فى آياتنا...) از عبد الاعلى بن اعين نقل كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) فرمود: هر كس كه ايمان به خدا و روز جزا دارد، بايد در مجلسى كه در آن مجلس به يك پيشوائى بدگوئى و يا از مسلمانى غيبت مى شود، ننشيند، زيرا خداى تعالى فرموده : (و اذا رايت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره و اما ينسينك الشيطان فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين ).
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد، ابن جرير و ابو نعيم در كتاب (الحليه ) از ابى جعفر نقل كرده اند كه گفت : با كسانى كه با هم خصومت دارند ننشينيد، زيرا كه اينگونه افراد كسانى هستند كه در آيات خود خوض مى كنند.
و نيز در اين كتاب است كه عبد بن حميد و ابن منذر از محمد بن على نقل كرده اند كه گفت : اهل هوا از همان كسانيند كه در آيات خدا خوض مى كنند.
و در تفسير عياشى از ربعى بن عبد الله از كسى نقل كرده كه گفت امام ابى جعفر (عليه السلام ) در ذيل آيه شريفه (و اذا رايت الذين يخوضون فى آياتنا) فرمود خوض در آيات خدا، گفتگو در باره پروردگار و مجادله كردن در باره قرآن است ، و در ذيل جمله (فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره ) فرمود : از آن جمله گوش دادن به سخنان نقالان و داستانسرايان است .
مولف : روايات همان طورى كه ملاحظه مى كنيد شامل آيه هست ، و در حقيقت در اين روايات ملاكى كه در آيه ذكر شده ، اخذ گرديده است .
در مجمع البيان است كه امام ابى جعفر (عليه السلام ) فرمود: وقتى مسلمين آيه (فلا تقعد بعد الذكرى مع القوم الظالمين ) را شنيدند به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) عرض كردند پس تكليف ما چيست ؟ اگر بنا باشد هر وقت بشنويم كه مشركين قرآن را مسخره مى كنند، برخيزيم و برويم بايد اصلا داخل مسجد الحرام نشويم ، و خانه خدا را طواف نكنيم ، براى اينكه هميشه مشركين در آنجا جمع هستند و با ديدن ما، شروع به استهزاى قرآن مى كنند. در جوابشان اين آيه نازل شد: (و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء) و آنان را دستور داد كه تا آنجا كه مى توانند مشركين را تذكر داده و به حقايق دين آشنا كنند.
مولف : اين روايت همچنانكه ملاحظه مى كنيد، كلمه (ذكرى ) را مفعول مطلق گرفته و ضمير (لعلهم ) و همچنين ضمير (يتقون ) را به مشركين و مسخره كنندگان برگردانيده ، و بنابراين روايت تقدير آيه چنين است : (و لكن ذكروهم ذكرى لعلهم يتقون - و ليكن شما مسلمانان آنان را به نحو خوبى تذكر دهيد، باشد كه از خدا بترسند). اشكالى كه در اين روايت وجود دارد اين است كه سوره انعام يكدفعه نازل شده ، و اين معنا، با اينكه آيه مورد بحث ، درباره يك واقعه مخصوصى نازل شده باشد، سازگار نيست .
و در الدر المنثور است كه ابن جرير، ابن المنذر و ابو الشيخ از ابن جريح نقل كرده اند كه گفته است : مشركين مى آمدند و در مجلس ‍ رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) مينشستند، زيرا دوست داشتند كه سخنان آنجناب را بشنوند آنگاه مسخره نموده و استهزائش نمايند. به همين خاطر اين آيه نازل شد (و اذا رايت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم ...) از آن پس هر وقت آنجناب را استهزاء مى كردند، حضرت برمى خواست . اين عمل باعث شد كه آنان از عمل زشت خود دست بردارند، و جمله (لعلهم يتقون ) اشاره به اين معنا است ، آنگاه با جمله (و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء) فرمود: بر كسانى كه ملاحظه حرمت تو را مى كنند و چيزى نمى گويند كه تو از مجلس برخيزى حرجى و گناهى نيست ، سپس همين معنا را در مدينه با آيه (و قد نزل عليكم ...) نسخ كرده و دستور داد به هيچ وجه با آنان ننشينند.
مولف : اگر آيه نازل شده در مدينه (و قد نزل عليكم ) با اينكه به حسب مضمون ، عين آيه (و اذا رايت الذين يخوضون ) است ، ناسخ ذيل آن ، يعنى جمله (و ما على الذين يتقون ) بوده باشد، بايستى همين جمله (هم ناسخ ) آيه قبليش ، يعنى آيه (و اذا رايت ...) بوده باشد و حال آنكه اين معنا با اينكه سوره انعام يك دفعه نازل شده ، سازگار نيست ، چون بايد بين ناسخ و منسوخ مدتى فاصله بشود. علاوه بر اين معنائى كه روايت سيوطى براى اين سه آيه يعنى آيه و اذا رايت و آيه (و ما على الذين ) سوره انعام و آيه (و قد نزل عليكم سوره مائده ) كرده ، آنطور آنها را متنافى با هم نمى كند كه بتوان گفت دومى ناسخ اولى و منسوخ سومى است .
نظير اين روايت ، روايتى است كه باز الدر المنثور آن را از كتاب ناسخ نحاس از ابن عباس نقل كرده كه گفت : آيه (و ما على الذين يتقون من حسابهم من شى ء) كه در مكه نازل شده ، با آيه (و قد نزل عليكم فى الكتاب ) كه در مدينه نازل شده نسخ شد.
در تفسير برهان در ذيل آيه (قوله الحق و له الملك ...) از ابن بابويه نقل كرده كه وى به سند خود از ثعلبة بن ميمون از بعضى از راويان شيعه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در باره جمله (عالم الغيب و الشهادة ) فرمود: مراد از عالم غيب چيزهائى است كه هنوز موجود نشده ، و مراد از شهادت موجوداتى است كه به هستى درآمده است .
مولف : اين روايت روشنترين مصاديق غيب و شهادت را كه در پيش ما است ذكر كرده و گر نه سابقا بيان كرديم كه براى اين دو كلمه مصاديق ديگرى نيز هست .وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ (74)
وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ 