 مريم (عليهماالسلام ) مى شود و نسب عيسى بن مريم (عليهماالسلام ) نيز به ابراهيم (عليهالسلام ) مى رسد. و همچنين دين اسلام كه از جمله اديان توحيد است ، چون اين دين مبين منسوب به رسول خدا محمد بن عبد اللّه (صلى اللّه عليه وآله و سلم ) است ، و نسبت آنجناب نيز به اسماعيل ذبيح (عليهالسلام ) فرزند ابراهيم خليل (عليهالسلام ) منتهى مى شود.
پس ميتوان گفت دين توحيد در دنيا از آثار و بركات آنجناب است . علاوه بر اصل توحيد، برخى از فروعات دينى مانند: نماز، زكات ، حج ، مباح بودن گوشت چارپايان ، تبرى از دشمنان خدا، تحيت (سلام ) گفتن و احكام دهگانه مربوط به طهارت و تنظيف - كه پنج حكم آن مربوط به سر و پنج حكم ديگرش مربوط به ساير اعضاى بدن است ، - نيز از آن حضرت به يادگار مانده است . اما پنج حكم مربوط به سر: گرفتن آبخور (سبيل )، گذاشتن ريش ، بافتن گيسوان ، مسواك كردن و خلال نمودن دندانها، مى باشد. و اما پنج حكمى كه مربوط به ساير اعضاى بدن مى باشند، عبارتند از: تراشيدن و ازاله مو از بدن ، ختنه كردن ، ناخن گرفتن ، غسل جنابت و شستشوى با آب .
بلكه همانطورى كه در بحثهاى قبل مفصلا گذشت ، مى توان گفت آنچه سنت پسنديده - چه اعتقادى و چه عملى - كه در جوامع بشرى يافت مى شود همه از آثار نبوت انبيا (عليهم السلام ) است ، كه يكى از بزرگان اين سلسله جليل ابراهيم خليل (عليهالسلام ) است . پس آن حضرت حق بزرگى به گردن جامعه بشريت دارد، حال چه اينكه بشر خودش بداند و ملتفت باشد يا نباشد.
4- تورات فعلى درباره ابراهيم (ع ) چه مى گويد؟
تورات مى گويد: تارح پدر ابراهيم هفتاد سال زندگى كرد، وى صاحب سه فرزند شد: ابرام ، ناحور و هاران .
اءبرام و ناحور و هاران فرزندان تارحند و لوط، فرزند هاران است . هاران در حيات پدرش از دنيا رفت ، و مرگش در همان محل تولدش يعنى (اور) كلدانيها اتفاق افتاد.
اءبرام و ناحور هر كدام همسرى براى خود گرفتند، اءبرام (ساراى ) و ناحور (ملكه ) را.
پدر ملكه مردى بنام (هاران ) بوده كه دخترى ديگر به نام (بسكه ) داشته . ساراى زنى نازا بوده و فرزندى نداشته .
تارح ، اءبرام فرزند خود را با لوط بن هاران نوهاش و ساراى همسربرداشت و از اور كلدانيها بيرون شده و به سوى كنعان روان گرديد. در بين راه به شهر حاران رسيده و همانجا رحل اقامت افكند. تارح همچنان در حاران بماند تا آنكه در سن دويست و پنج سالگى از دنيا رفت .
و نيز در تورات است كه : پروردگار به اءبرام گفت : از سرزمين پدرى و از ميان قوم و قبيله خود به سوى شهرى كه بعدا برايت تعيين مى كنم بيرون شو تا تو را در آنجا امتى عظيم و موجودى پر بركت گردانيده و اسمت را بزرگ كنم ، و هر كه را هم كه تو را مبارك بداند بركت دهم و هر كس كه تو را از رحمتم دور بداند از رحمت خود دور سازم ، و سرانجام كارت را به جايى رسانم كه جميع قبايل زمين به تو تبرك جويند. اءبرام همانطور كه پروردگار دستور داده بود به راه افتاد و لوط را هم همراه خود برد. لوط برادرزاده او بود. و در آن ايام ، اءبرام در سن نود و پنج سالگى بود. در موقع خروج ، اءبرام ، ساراى همسرش و لوط برادرزادهاش و همه اثاث و خدمه و بردگان خود را كه در آنجا جمع كرده بود، همراه خود برداشت و به سرزمين كنعان رفت .
اءبرام در بين راه گذارش به محل (شكيم ) و از آنجا به (بلوطستان موره ) افتاد، در اين هنگام كنعانيها نيز در آن سرزمين بودند. ناگاه پروردگار، خود را براى اءبرام ظاهر ساخت و به وى گفت : اين سرزمين را به نسل تو مى دهم . اءبرام پس از شنيدن اين مژده قربانگاهى براى پروردگارى كه برايش ظاهر شده بود در آنجا بنا نهاد. و به طرف كوهى در سمت مشرق (بيت ايل ) به راه افتاد. در آنجا خيمه خود را برافراشت ، و محل اين خيمه طورى قرار داشت كه (بيت ايل ) در طرف مغرب و (عاى ) در طرف مشرق آن قرار مى گرفت . آنجا نيز قربانگاهى براى پروردگار بنا نهاد و پس از خواندن نام پروردگار، به سمت جنوب طى منازل كرد تا به كنعان رسيد، وقتى در كنعان قحط سالى شد و مردم از گرسنگى تلف مى شدند، ديدن اين وضع براى اءبرام سخت دشوار بود، از آنجا بطرف مصر حركت كرد تا بدين وسيله خود را از ديدن آن وضع دور بسازد، در همين سفر بود كه براى اءبرام پيش آمدى رخ داد، و آن اين بود كه ساراى همسرش ، مورد طمع پادشاه آن ديار واقع شد. ساراى زنى بسيار زيباروى بود و اءبرام به همين جهت در نزديكى هاى مصر به همسرش گفت : تو زنى زيبا و نيكومنظرى و من از اين مى ترسم كه مصريان با ديدن تو بگويند اين همسر اوست و براى اينكه به تو دست يابند مرا به قتل رسانند، ناچار به تو توصيه مى كنم كه هر كس به تو گفت چه نسبتى با اءبرام دارى ، بگو من خواهر اويم تا بدين وسيله خيرى به من برسد و جانم را حفظ كرده باشى .
اتفاقا وضع همانطورى شد كه اءبرام پيشبينى كرده بود. چون سركردگان و صاحب منصبان دربار فرعون ، ساراى را ديده و زيبايى او را نزد فرعون تعريف كردند و او را به دربار فرعون بردند و فرعون بخاطر ساراى ، اءبرام را صاحب گوسفند، گاو، الاغ ، غلامان ، كنيزان ، خران ماده و شتران بسيار كرد.
پروردگار به سبب طمعى كه او به همسر اءبرام كرده بود لطمه هاى زيادى به خودش و خانه و زندگيش وارد كرد. فرعون اءبرام را خواسته و به او گفت : چرا به من نگفتى كه ساراى همسرت بوده و چرا گفتى او خواهر من است تا اينكه من او را براى همسرى خود اتخاذ كردم و به اين همه بلا و مصيبت دچارم كردى ؟ الان همسرت را بگير و برو. آنگاه به رجال دربارش گفت تا او و همسرش و آنچه همراهش هست را مشايعت كنند.
تورات اضافه كرده است كه : اءبرام با اين كيفيت از مصر بيرون آمد و به همراهى ساراى و لوط و با اغنام و احشام و خدمه و اموال فراوان وارد (بيت ايل ) و آن خيمه اى كه بين (بيت ايل ) و (عاى ) زده بود گرديد، و پس از چندى در اثر كمى مرتع از لوط جدا شده و خود در كنعان و در ميان كنعانيها و فرزيها ماند، و لوط با مقدارى از رمه خود در سرزمين سدوم فرود آمد.
تورات سپس اضافه مى كند كه : در همان ايام در سدوم جنگى بين (اءمرافل ) پادشاه شنعار كه سه پادشاه ديگر نيز با وى متفق بودند، و بين (بارع ) پادشاه (سدوم ) كه چهار پادشاه نيز با او معاهده داشتند، درگرفت ، در اين جنگ پادشاه سدوم و متفقينش شكست سختى خوردند و بارع و همراهانش از سدوم فرارى شدند و عده زيادى از لشكريانش كشته شدند، و اموالشان به غارت و كودكان و زنانشان به اسيرى رفتند. از جمله كسانى كه در اين جنگ اسير شدند لوط و اهل بيت او بودند و اموالشان هم به تاراج رفت .
تورات مى گويد: يكى از افرادى كه از اين جنگ جانش را نجات داده بود، نزد اءبرام عبرانى رفت و او را كه ساكن (بلوطستان ممرى ) بود از سرگذشت سدوم و اسيرى لوط و اهلبيتش خبردار نمود.
اءبرام در كنعان با رؤ ساى قبايل آن روز از قبيل : (آمورى )، (اشكول ) و (عانر) كه هر سه برادر بودند معاهده داشت وقتى از اين داستان خبردار شد غلامانى كارآزموده را كه خانه زاد وى بودند، و عده آنان به سيصد و هيجده نفر مى رسيد جمع نموده و به همراهى آنان دشمن را 