ه مورد بحث از ميان آيات اين سوره در مدينه نازل شده ، و ليكن - ان شاء الله - به زودى در بحث روايتى ما خواهد آمد كه اين ادعا نيز صحيح نيست .
(و من قال سانزل مثل ما انزل الله ) ظاهر اين جمله حكايت سخنى است كه گفته شده ، يعنى مى رساند كه كسى اين حرف را قبلا گفته و غرضش هم از آن استهزا به قرآن كريم بوده ، به دليل اينكه وعده داده كه (مثل آنچه را كه خدا نازل كرده نازل خواهم كرد) و نگفته (مثل آنچه را كه محمد (صلى الله عليه وآله و سلم ) مى گويد خواهم گفت ) و نيز نگفته (به زودى خواهم آورد براى شما مثل آنچه كه محمد آورده ).
مفسرين ديگر هم اين معنا را قبول دارند كه آيه مورد بحث حكايت حرفى است كه در خارج زده شده ، چيزى كه هست بعضى از مفسرين آنرا اشاره گرفته اند به قول آن كسى كه گفته : (لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاولين ) و بعضى ديگر آنرا اشاره به قول عبد الله بن سعد بن ابى سرح گرفته كه گفته بود (من مانند آنچه خدا به محمد فرستاده فرود مى آورم ) و گفته است كه آيه شريفه در مدينه نازل شده ، و بعضى چيز ديگرى گفته اند. و اشكال ما به آنان اين است كه ظاهر آيه با هيچ يك از اين حرفها انطباق ندارد، براى اينكه ظاهر آيه مورد بحث اين است كه شخصى وعده داده كه (من به زودى مثل آنچه را كه خدا نازل كرده نازل مى كنم ) به خلاف آيه (لو نشاء...) كه وعده به آينده نيست ، بلكه كلامى است مشروط. و همچنين به خلاف كلام عبد الله كه به فرضى هم روايتش صحيح باشد و در صحت آن اشكالى نباشد اخبار از امرى است حالى و واقع شدنى نه وعده به آينده .
و به هر حال ، جمله مزبور حكايت از كلامى مى كند كه بعضى از مشركين از باب استكبار بر خداى تعالى گفته اند. و اگر لفظ (من ) را در اينجا تكرار كرده و در جمله (او قال اوحى الى ...) تكرار نكرد و نفرمود: (و من قال ) براى اين است كه گر چه ظلمهاى مذكور در آيه سه قسم است و ليكن از يك نظر ديگرى دو قسم ظلم است : قسم اول خاضع نشدن در برابر پروردگار و منقاد نگشتن نسبت به امر او است ، كه اول و دوم از آن سه ظلم از اين قسمند، و قسم دوم علاوه بر خاضع نشدن استكبار ورزيدن نسبت به او و به آيات او است .
سختى مرگ ظالمان (مرتكبين افتراء بر خدا، ادعاى نبوت به دروغ و استهزاء به آياتخدا).

و لو ترى اذ الظالمون فى غمرات الموت ... 

لفظ (غمر) در اصل لغت به معناى پوشانيدن و پنهان كردن چيزى است به طورى كه هيچ اثرى از آن آشكار نماند، و لذا آب بسيار زيادى را كه ته آن پيدا نيست و همچنين جهالت دائمى و نيز گرفتارى و شدتى را كه احاطه به انسان داشته و از هر طرف راه نجات از آن مسدود باشد (غمر) مى گويند، و در آيه مورد بحث به همين معناى آخرى است . و كلمه : (هون ) و (هوان ) به معناى ذلت است . و (بسط يد) گر چه معنايش روشن است الا اينكه در اينجا مقصود از آن ، معناى كنايى آن است كه البته به اختلاف موارد مختلف مى شود، مثلا بسط يد در يك شخص توانگر به معناى بذل و بخشش مال و احسان به مستحقين است ، و بسط يد در يك زمامدار قدرت بر اداره امور مملكت است بدون اينكه مزاحمى در كارش باشد، و بسط يد در يك ماءمور و مجرى دستور دولت در باره يك مجرم به معناى زدن و بستن و شكنجه كردن آن مجرم است .
بنابراين ، بسط يد ملائكه به معناى شروع به عذاب گناهكاران و ستمگران است .
و از ظاهر سياق آيه به دست مى آيد آن كارى كه ملائكه بر سر ستمگران درمى آورند همان چيزى است كه جمله (اخرجوا انفسكم اليوم تجزون عذاب الهون ) آنرا بيان و حكايت مى كند، چون اين جمله حكايت قول ملائكه است نه قول خداى سبحان ، و تقدير آن اين است كه : (ملائكه به آنان مى گويند جانتان را بيرون كنيد...) و اين كلام را در هنگام گرفتن جان آنان مى گويند، و بطورى سخت جانشان را مى گيرند كه در دادن جان عذاب دردناكى را مى چشند. اين عذاب جان دادن ايشان است ، هنوز عذاب قيامتشان در پى است ، همچنانكه فرموده : (و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون ).
پس معلوم شد كه مراد از (اليوم روز) در جمله (اليوم تجزون ) روز فرا رسيدن مرگ است كه در آنروز عذاب دردناكى جزا داده مى شوند، همچنانكه مقصود از برزخى كه در آيه سابق الذكر بود همان روز است . و نيز معلوم شد كه مراد از (ظالمين ) كسانى هستند كه يكى از آن سه گناه را كه خداوند آنها را از شديدترين ظلمها دانسته مرتكب شوند، و آن سه گناه عبارت بود از: دروغ بستن بر خدا، ادعاى نبوت به دروغ و استهزاء به آيات خداوندى .
شاهد بر اينكه مراد از ظالمين ، مرتكبين همين ظلمهاى مذكور در آيه مى باشند اين است كه سبب عذاب ظالمين را يكى قول به غير حق دانسته ، و خود واضح است كه اين كار، كار همان كسانى است كه به دروغ به خدا افترا مى بندند، و شركائى به او نسبت داده و يا حكم تشريعى و يا وحى دروغى را به او نسبت مى دهند. و ديگر استكبار از پذيرفتن آيات خدا كه كار همان كس است كه گفته بود: (سانزل مثل ما انزل الله ).
امرى كه در جمله (اخرجوا انفسكم ) است ، امرى است تكوينى ، زيرا به شهادت آيه (و انه هو امات و احيى ) مرگ انسان مانند زندگيش در اختيار خود او نيست تا صحيح باشد به امر تشريعى ماءمور به بيرون كردن جان خود شود، پس امر به اينكه (جان خود را بيرون كنيد) امرى تكوينى است كه ملائكه يكى از اسباب آن است ، حال با اينكه جان آدمى در اختيار خودش نيست و با اينكه اصولا روح از جسمانيات نيست تا در بدن مادى جاى گيرد - بلكه همانطور كه در بحث علمى جلد اول اين كتاب (صفحه 527) گذشت سنخ ديگرى از وجود را دارا است كه يك نحوه اتحاد و تعلقى به بدن دارد - چرا فرمود جانهايتان را از بدن بيرون كنيد؟ جوابش اين است كه اين تعبير استعاره به كنايه است ، و منظور از آن قطع علاقه روح است از بدن ، و معنايش اين است كه : اى پيغمبر اى كاش اين ستمكاران را مى ديدى در آن موقعى كه در شدايد مرگ و سكرات آن قرار مى گيرند و ملائكه شروع مى كنند به عذاب دادن ايشان در قبض روحشان و به ايشان خبر مى دهند كه بعد از مرگ هم در عذاب واقع شده و به كيفر قول به غير حق و استكبار از آيات خداوند دچار هوان و ذلت مى گردند.

و لقد جئتمونا فرادى كما خلقناكم اول مرة ... 

كلمه (فرادا) جمع (فرد) و به معناى هر چيزى است كه از يك جهت منفصل و جداى از غير خود باشد، و در مقابل آن (زوج ) قرار دارد كه به معناى چيزى است كه از يك جهت با غير خود اختلاط داشته باشد. دو كلمه (وتر) و (شفع ) نيز از جهت معنا بى شباهت به فرد و زوج نيست ، چون كلمه (وتر) به معناى چيزى است كه منضم به غير خود نباشد، و كلمه (شفع ) به معناى هر چيزى است كه با غير خود منضم باشد. (تخويل ) به معناى دادن مال و يا هر چيز ديگرى است كه قوام زندگى آدمى به آن و تصرف و تدبير در آن است .
و مراد از (شفعاء) خدايانى هستند كه مشركين آنها را در مقابل خدا معبود خود مى گرفتند و آنها را مى پرستيدند تا شايد در نزد خدا شفاعتشان كنند، و از اين راه شركاى خدا در آفرينش شمرده شدند.
حقيقت زندگى انسان پس از مرگ .
اين آيه شريفه خبر از حقيقت زندگى انسانى در نشاءت آخرت مى دهد، آنروزى كه با مردن بر پروردگار خود و