ه مورد بحث حذف و ايجاز بكار رفته و تقدير آن - بنا بر قرائت به فتح قاف - چنين است : (فمنكم من هو فى مستقر و منكم من هو فى مستودع ). و بنابر قرائت به كسر قاف - كه بهتر نيز مى باشد - مستقر اسم فاعل و مستودع اسم مفعول و تقدير آن چنين است : (فمنكم مستقر و منكم مستودع بعضى از شما كسانى هستند كه مستقرند، و بعضى ديگر آنان هستند كه مستقر نيستند).
مراد از انشاء و پديده آوردن بنى آدم از (نفس واحدة ) و تقسيم آنان به (مستقر) و(مستودع ).
ظاهرا مراد از اينكه فرمود: (و هو الذى انشاكم من نفس واحدة ) اين است كه نسل حاضر بشر با همه انتشار و كثرتى كه دارد منتهى به يك نفر است ، و آن آدم است كه قرآن كريم او را مبداء نسل بشر فعلى دانسته است . و مراد از (مستقر) آن افرادى است كه دوران سير در اصلاب را طى كرده و متولد شده و در زمين كه به مقتضاى آيه (و لكم فى الارض مستقر) قرارگاه نوع بشر است مستقر گشته ، و مراد از (مستودع ) آن افرادى است كه هنوز سير در اصلاب را تمام نكرده و به دنيا نيامده و بعدا متولد خواهند شد. و نيز ممكن است كه لفظ (مستقر) و (مستودع ) را مصدر ميمى گرفت .
به هر حال معنايى كه ما براى جمله مورد بحث كرديم ، معنايى است كه با مقام بيان آيه سازگارتر است ، چون آيه در مقام بيان خلقت تمامى افراد بشر و انشعابشان از يك فرد است ، و به همين جهت است كه به لفظ (انشاء) تعبير كرد نه به لفظ (خلقت )، چون لفظ انشاء معناى ايجاد دفعى و بدون تدريج را مى رساند بر خلاف خلقت و الفاظ ديگرى كه مرادف آن است كه معناى ايجاد تدريجى را مى دهد. مؤ يد معنايى كه ما براى آيه كرديم آيه (و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها) است كه در مقام بيان علم خدا به احوال همه افراد بشر است ، و معلوم است كه علم خداوند به احوال افراد بشر چه آنانكه متولد شده اند و چه آنانكه در اصلاب پدرانشان مى باشند علمى است دفعى نه تدريجى .
بنابراين ، معناى آيه شريفه اين است كه : (پروردگار متعال آن كسى است كه شما نوع بشر را از يك فرد ايجاد كرده و زمين را تا مدت معينى به دست شما آباد نموده است ، و اين زمين تا زمانى كه شما نسل بشر منقرض نشده ايد مشغول به شما و در دست شما است ، پيوسته بعضى از شما افراد بشر مستقر در آن و بعضى ديگر مستودع در اصلاب و ارحام و در حال به وجود آمدن در آنند).
مفسرين معانى ديگرى براى آيه ذكر كرده از آن جمله گفته اند: (مراد از انشاء و ايجاد انسان از نفس واحد اين است كه تمامى افراد بشر همه از يك نفس كه همان نفس و روح انسانيت است آفريده شده اند) و يا گفته اند: (مراد اين است كه همه افراد اين نوع داراى يك نفس و يك بدنند، به اين معنا كه تركيب نفسى و بدنى آنان در همه افراد يك نوع از تركيب است ، و آن نوع از تركيب همان چيزى است كه از آن به حقيقت انسانيت تعبير مى كنيم .)
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از مستقر همان ارحام است كه نسل بعد از قرار گرفتن در آن سير در اصلابش خاتمه پيدا مى كند، و مراد از مستودع اصلاب است كه منزل عاريتى نسل است ). بعضى نيز گفته اند (مراد از مستقر، زمين و مراد از مستودع ، قبر است )، و يا (مراد از مستقر رحم و مراد از مستودع زمين يا قبر است ). بعضى ديگر گفته اند: (مراد از مستقر روح و مراد از مستودع بدن است ). و جز اينها اقوال ديگرى نيز هست كه فايدهاى در نقل آنها نيست .

و هو الذى انزل من السماء ماء... 

(سماء) به معناى سمت بالا است . بنابراين هر چيزى در فوق انسان قرار گرفته باشد و بر سر آدمى سايه افكنده باشد (سماء) ناميده مى شود، و مراد از اينكه فرمود: (فاخرجنا به نبات كل شى ء) - بطورى كه ديگران نيز گفته اند - اين است كه ما به وسيله آبى كه از آسمان مى فرستيم گياهان را مى رويانيم ، و آن قوه نموى كه در روئيدنيها است به ظهور درآورده گياهان و درختان و آدميان و ساير انواع حيوانات را نمو مى دهيم .
(خضر) به معناى اخضر (سبز) و گويا مخفف (خاضر) است ، و (تراكب حب ) انعقاد بعضى بر بالاى بعضى ديگر است ،
نظير خوشه گندم كه در آن دانه ها روى هم قرار دارد، و (طلع ) به معناى اولين مرحله ظهور خرما بر شاخه هاى نخل است ، و (قنوان ) جمع (قنو) و به معناى عذق - به كسر عين - است كه خوشه خرما را گويند، و (دانية ) به معناى نزديك و (مشتبه و غير متشابه ) به معناى هم شكل و مخالف در شكل نوعى است ، و (ينع ) ميوه ، رسيدن و پخته شدن آن را گويند.
خداى تعالى در اين آيه شريفه چند فقره از چيزهايى را كه به دست قدرت خود آفريده خاطرنشان ساخته تا آنانكه داراى عقل و بصيرتند در خلقت آنها نظر كرده و بدين وسيله به توحيد خداى تعالى راه يابند: بعضى از آن مذكورات امورى هستند مربوط به زمين ، مانند شكافتن دانه هاى گياهان و هسته هاى درختان و امثال آن ، بعضى ديگر امورى هستند مربوط به آسمان ، مانند پديد آوردن شب و صبح و به وجود آوردن آفتاب و ماه و ستارگان ، بعضى ديگر مربوط به خود آدمى و اينكه تمامى افراد بشر از يك فرد منشعب شده ، كه بعضى از آنان مستقر و بعضى ديگر مستودعند، و بعضى ديگر امورى هستند مربوط به همه آن مذكورات ، و آن فرستادن باران از آسمان و فراهم ساختن غذا براى نباتات ، ميوه ها، حيوانات و آدميان و روياندن اشيايى كه قوه روئيدن دارند مانند گياه و حيوان و انسان است .
خداى تعالى در اين آيه ستارگان را آيتى مخصوص مردم دانا، و انشاى نفوس بشرى را آيتى مخصوص به مردمان فقيه ، و تدبير نظام روئيدنيها را آيتى مخصوص به مردم با ايمان شمرده است ، و اين به خاطر مناسبتى است كه در ميان مى باشد، مثلا نظر در تدبير نظام را از اين جهت اختصاص به مردم با ايمان داد كه تفكر در آن احتياج به درس خواندن و مؤ نه علمى ندارد، بلكه هر فهم عادى نيز مى تواند در آن نظر كرده از دقتى كه در آن بكار رفته پى به صانع آن ببرد، بشرط اينكه همين مقدار فهم عواميش به نور ايمان روشن و متنور بوده و قذارت عناد و لجاج آن را آلوده نكرده باشد. به خلاف نظر در ستارگان و اوضاع آسمان كه هر كسى نمى تواند از آن سر درآورده و به دقايق آن پى ببرد، بلكه مخصوص است به دانشمندانى كه تا حدى آشنايى به دست آورده باشند، و همچنين سر درآوردن از خصوصيات نفس و اسرار خلقت آن كه علاوه بر داشتن مؤ نه علمى كافى محتاج است به مراقبت باطن و تهذيب نفس .

و جعلوا لله شركاء الجن و خلقهم ... 

(جن ) در تركيب يا مفعول دوم كلمه (جعلوا) و مفعول اول آن (شركاء) است ، و يا بدل از (شركاء)، و جمله (و خلقهم ) به منزله حال است ، گر چه بعضى از علماى نحوى آنرا قبول نكرده اند، و ليكن دليلشان روشن نيست . و به هر حال اين جمله در مقام رد مشركين است ، و معنايش اين است كه : مشركين براى خداى تعالى شركائى از جن اتخاذ كردند، در حالى كه جن نيز مخلوق خدا است و مخلوق نمى تواند با خالق خود در خدايى شركت داشته باشد.
منظور از (جن ) در اينجا شيطانهايند، چون بعضى مانند مجوسيان كه قائل به اهريمن و يزدان بودند و همچنين مانند يزيديها كه قائل به الوهيت ابليس (ملك طاووس - شاه پريان ) بودند شياطين را شريك خدا مى دانستند. و 