دله مى كردند كه چرا شما حيوانى را كه خودتان ذبح مى كنيد ميخوريد و اما حيوانى را كه خداوند كشته است نميخوريد؟ در پاسخ آنان اين آيات نازل شد كه فرق بين آن دو حيوان را بيان نموده و حكم خداى را اثبات كرده است .

افغير الله ابتغى حكما و هو الذى انزل اليكم الكتاب مفصلا 

در مجمع البيان مى گويد: لفظ (حكم ) و (حاكم ) به يك معنا است ، جز اينكه حكم در رسانيدن مدح بليغتر است ،
براى اينكه در حق كسى اطلاق مى شود كه استحقاق حكم كردن را دارد، و جز به حق حكومت و قضاوت نمى كند، به خلاف (حاكم ) كه مطلق است و به اشخاصى هم كه گاهى به باطل حكومت و قضاوت مى كنند اطلاق مى شود. و در معناى كلمه تفصيل مى گويد: اين كلمه به معناى روشن ساختن معانى و رفع اشتباه از آن است ، به نحوى كه اگر خلط و تداخلى در آن معانى شده و در نتيجه مراد و مقصود مبهم شده باشد آن خلط و تداخل را از بين ببرد.
حرف (فاء) در جمله (افغير الله ) حرف تفريع است ، يعنى بيان مى كند كه جمله مزبور فرع و نتيجه جملات قبل است كه راجع به بياناتى بود كه از ناحيه خداى تعالى آمده ، و نيز پيشتر فرموده بود: (و هذا كتاب انزلناه مبارك مصدق الذى بين يديه ...) پس معناى آيه چنين مى شود: آيا من به غير خدا مانند شركايى كه شما آنها را معبود خود گرفتهايد يا كسانى كه به آنها انتساب ميجوييد حكمى بگيرم و در طلب حكمى كه حكمش را پيروى كنم برآيم در حالى كه خداى تعالى سزاوار حكميت است ، چون اوست آن كسى كه اين كتاب (قرآن ) را بر شما نازل كرده ، كه هيچ يك از معارفش مختلط به ديگرى نبوده و هيچ يك از احكامش مشتبه به ديگرى نيست ، و غير چنين كسى سزاوار حكميت نيست .
بنابراين ، اين آيه در معناى آيه (و الله يقضى بالحق و الذين يدعون من دونه لا يقضون بشى ء ان الله هو السميع البصير) و آيه (افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع امن لا يهدى الا ان يهدى ) مى باشد.

و الذين آتيناهم الكتاب يعلمون ... 

در اينجا خطاب را دوباره متوجه رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) نموده و مطلبى را گوشزد وى مى سازد كه با شنيدن آن ايمان و ثبات قدم آنجناب نسبت به خطابى كه قبلا به مشركين داشت زيادتر مى گردد. پس در حقيقت در كلام التفاتى بكار رفته ، و جمله مورد بحث به منزله جمله معترضهاى است كه به منظور ثبوت قدم و اطمينان قلب رسول خدا و نيز براى اينكه مشركين بدانند كه آن جناب در كار خود بصيرت دارد، در وسط كلام آورده شده .
كلمه (بالحق ) متعلق است به جمله (منزل من ربك )، و نازل شدن به حق به همين است كه از ناحيه شيطان و از تسويلات او و يا از مقوله كهانت - كه خداوند در بارهاش فرموده : (هل انبئكم على من تنزل الشياطين ، تنزل على كل افاك اثيم ) نبوده باشد و شيطان در آن تصرف نكرده ، و وحى الهى با تسويلات شيطانى در آن مختلط نشده باشد، همچنانكه در آيه (عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم )اشاره فرموده است .

و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم 

معناى (كلمة ) و موارد استعمال آن در قرآن .
لفظ (كلمه ) در لغت به معناى لفظى است كه دلالت كند بر معناى تام و يا غير تام ، و در قرآن كريم گاهى استعمال مى شود در قول حقى كه خداى تعالى آنرا گفته باشد از قبيل قضا و وعد، مانند آيه (و لو لا كلمة سبقت من ربك لقضى بينهم ) كه مقصود از كلمهاى كه مى فرمايد در سابق گفته شده ، آن سخنى است كه در موقع هبوط آدم به وى فرموده بود، و قرآن كريم آنرا چنين حكايت مى كند: (و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين ) و مانند آيه (حقت عليهم كلمت ربك لا يؤ منون ) كه اشاره است به آن حكمى كه در داستان ابليس كرد و فرمود (لاملئن جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين ). و همين قضا و حكم را در جاى ديگر تفسير كرده و فرموده : (و تمت كلمة ربك لاملئن جهنم من الجنة و الناس اجمعين ) و مانند آيه (و تمت كلمة ربك الحسنى على بنى اسرائيل بما صبروا) كه اشاره است به آن وعده اى كه به بنى اسرائيل داده بود كه به زودى ايشان را از ظلم فرعون نجات داده حكومت را به آنان خواهد سپرد، و قرآن آن وعده را چنين حكايت كرده : (و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين ).
گاهى هم به معناى موجود خارجى از قبيل انسان استعمال مى شود، مانند آيه (ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى بن مريم ) و مسيح را از اين جهت مورد استعمال اين كلمه قرار داده كه خلقت مسيح (عليهالسلام ) خارق العاده بوده ، عادت در خلقت انسان بر اين جارى است كه به تدريج صورت گيرد، و مسيح (عليهالسلام ) به كلمه ايجاد به وجود آمد، همچنانكه در قرآن فرموده : (ان مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون ) ظاهر سياق آيات در مورد بحث ما مى رساند كه مراد از كلمة (ربك كلمه ) دعوت اسلامى باشد با آنچه لازم آنست از قبيل نبوت محمد (صلى الله عليه وآله و سلم ) و نزول قرآن كه به همه كتابهاى آسمانى محيط و مسلط است و به عموم معارف الهى و كليات شرايع دينى مشتمل مى باشد، چنانكه خداى تعالى در كلام خود در دعايى كه از ابراهيم (عليهالسلام ) هنگام بناى كعبه حكايت فرموده : (ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم 9 به آن اشاره نموده است .
و همچنين به سابقه ذكرش در كتابهاى آسمانى گذشته در آيه (الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التورية و الانجيل ) اشاره مى فرمايد، و همچنين آيه (و الذين آتيناهم الكتاب يعلمون انه منزل من ربك بالحق ) و آيه (الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم ) و آيات بسيار ديگر به آن اشاره دارد.
مراد از تماميت كلمه به صدق و عدل در: (تمت كلمة ربك ...)كمال يافتن شرايع - با تشريع شريعت اسلام است .
پس مراد از (تماميت كلمه ) - و خدا بهتر مى داند - اينست كه اين كلمه يعنى ظهور دعوت اسلامى با نبوت محمد (صلى الله عليه وآله و سلم ) و نزول قرآن كه مافوق همه كتابهاى آسمانى است پس از آنكه روزگارى دراز در مسير تدريجى نبوتى پس از نبوت ديگر و شريعتى پس از شريعت ديگر سير مى كرد به مرتبه ثبوت رسيده در قرارگاه تحقق قرار گرفت ، زيرا به دلالت آيات كريمه ، شريعت اسلامى به كليات شرايع گذشته مشتمل است و زيادت بر آنان نيز دارد، چنانكه خداى تعالى مى فرمايد: (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ).
از اين بيان روشن شد كه مراد از (تماميت كلمه ) رسيدن شرايع آسمانى است از مراحل نقص و ناتمامى به مرحله كمال ، و مصداقش همين دين محمدى است . خدا مى فرمايد: (و الله متم نوره و لو كره الكافرون هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون ).
و تماميت اين كلمه الهى از جهت صدق اين است كه آنچنان كه گفته شده تحقق پذيرد، و تماميت آن از جهت عدل اين است كه مواد و اجزاى آن يكنواخت باشد بدون اينكه به تضاد و تناقض مشتمل شود، و هر چيز را آ