يع حكم است بر بيان قبلى .

و ما لكم الا تاكلوا مما ذكر اسم الله عليه ... 

اين آيه تفريعى را كه اجمالا در آيه قبلى ذكر شده بود بطور تفصيل بيان مى كند، و معنايش اين است كه : خداوند آنچه را كه بر شما حرام كرده بيان فرموده ، و صورت اضطرار را نيز استثنا كرده است و گوشت حيوانى كه در هنگام ذبحش اسم خدا بر آن برده شده جزء آن محرمات نيست ، پس خوردن چنين گوشتى مانعى نخواهد داشت . بسيارى از مردم هستند كه كارشان گمراه ساختن ديگران است و آنان را با هواى نفس خود و بدون داشتن علم از راه به در مى برند، ليكن پروردگارت به كسانى كه از حدود خدايى تجاوز مى كنند داناتر است . و اين متجاوزين همان مشركين هستند كه مى گفتند: چه فرق است بين آن گوشتى كه با اسم خدا ذبح شده و آن حيوانى كه مردار شده و خدا آنرا كشته است ، يا بايد هيچكدام را نخورد، و يا هر دو را خورد.
بنابراين ، حرف (ما) در (ما لكم ) براى استفهام تعجبى است و معناى جمله (و ما لكم الا تاكلوا) اين خواهد بود: (چه فايدهاى براى شما هست در نخوردن ). بعضى ديگر گفته اند كه (ما) نافيه است و معناى جمله مزبور اين است كه : (نيست براى شما كه نخوريد).
از آيه شريفه به دست مى آيد كه محرمات از خوردنيها قبل از سوره انعام نازل شده ، و چون اين محرمات در ميان سور مكى در سوره نحل است پس بايد سوره نحل قبل از انعام نازل شده باشد.

و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ... 

اين آيه گر چه به حسب مضمون مطلق است ، و از جميع گناهان ظاهرى و باطنى نهى مى كند ولى از سياق آيات قبل و بعد از آن استفاده مى شود كه اين آيه تهميد و زمينه چينى است براى نهيى كه بعدا در جمله (و لا تاكلوا) مى آيد و لازمه آن اين است كه خوردن از گوشت حيوانى كه اسم خدا بر آن برده نشده حرام و از مصاديق اثم باشد، تا اين جمله مربوط به جمله (و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ) شود، پس اين خوردن ، (اثم ظاهر) يا (اثم باطن ) هر دو ميتواند باشد، ولى از تاءكيد بليغى كه در جمله (و انه لفسق ) است به دست مى آيد كه خوردن چنين گوشتى جزو گناهان باطنى است ، وگرنه هيچ احتياجى به چنين تاءكيد اكيدى نبود.
مراد از گناه ظاهرى در: ذروا ظاهر الاءثم و باطنه ) واقوال مفسرين در اين باره .
از اين بيان معلوم شد كه مراد از (گناه ظاهرى ) آن گناهى است كه شومى عاقبت و زشتى اثرش بر كسى پوشيده نيست ، مانند شرك ، آشوبگرى و ظلم ، و مراد از (گناه باطنى ) آن گناهى است كه زشتيش همه كس فهم نيست ، مانند خوردن ميته ، خون و گوشت خوك ، اين قسم از گناه با تعليم خدايى شناخته مى شود و عقل نيز گاهى آنرا درك مى كند.
اين معنايى كه ما براى گناه ظاهرى و باطنى كرديم معنايى است كه ظاهر سياق آنرا افاده مى كند، بعضى از مفسرين معانى ديگرى براى آن كرده اند، از آن جمله گفته اند: ظاهر بودن گناه و باطن بودن آن به معناى علنى بودن و پنهانى بودن آن است . و نيز گفته اند: مقصود از گناه ظاهرى گناهانى است كه از جوارح سرميزند، و گناه باطنى گناهان قلبى و درونى است . و نيز گفته اند: گناه ظاهرى به معناى زنا و گناه باطنى روابط پنهانى نامشروع است . بعضى ديگر گفته اند: گناه ظاهرى ازدواج با زن پدر و گناه باطنى به معناى زنا است . و نيز گفته اند: گناه ظاهرى آن زنايى است كه علنى انجام گيرد، و گناه باطنى زنايى است كه در نهان انجام شود، چون مردم جاهليت بين اين دو قسم زنا فرق مى گذاشتند، و مى گفتند زنا در صورتى كه در نهان انجام شود گناه نيست ، وقتى گناه است كه علنا ارتكاب شود.
اين بود اقوال مفسرين در معناى گناه ظاهرى و باطنى ، و همانطورى كه ملاحظه مى كنيد هيچكدام اين اقوال با سياق آيه سازگار نيست و دليلى هم كه اقتضا كند آيه را بر خلاف ظاهرش حمل كنيم در كار نيست .
جمله (ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كانوا يقترفون ) نهى قبلى را تعليل نموده از مخالفت آن ميترساند.

و لا تاكلوا مما لم يذكر اسم الله عليه 

نهى در اين جمله مقابل امرى است كه در جمله (و كلوا مما ذكر اسم الله عليه ) بود. جمله (و انه لفسق ...) نيز نهى مزبور را تعليل نموده تثبيت مى كند. و تقدير جمله (و انه لفسق ) در حقيقت چنين است : (خوردن از گوشت ميته و گوشتى كه در هنگام ذبحش اسم خدا بر آن برده نشده فسق است ، و هر فسقى اجتنابش واجب است پس اجتناب از خوردن چنين گوشتى نيز واجب است ).
و اما جمله (و ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم ) اين جمله رد آن سخنى است كه مشركين به دهان مؤ منين انداخته و جواب شبهه اى است كه به ذهن مؤ منين القا كرده بودند، و آن اين بود كه : چطور حيوان ذبح شده بدست شما حلال است و اما حيوانى كه خدا آنرا كشته خوردنش حرام ؟ جواب مى دهد: اين سخن از چيزهايى است كه شيطان به دلهاى اولياى خود (مشركين ) القا مى كند، زيرا بين اين دو قسم گوشت فرق هست ، يكى خوردنش فسق است و آن ديگرى نيست ، خدا خوردن ميته را حرام كرده و آن ديگرى را نكرده ، زيرا در بين محرمات الهى اسمى از حيوان تذكيه شده برده نشده است .
خطاب به مؤ منين كه اگر در خوردن مردار، از مشركين پيروى كنند در زمره آنان قرارخواهند گرفت .
و اما جمله (و ان اطعتموهم انكم لمشركون ) اين جمله تهديد مى كند مخالفت كنندگان را به خروج از ايمان ، و معنايش اين است كه : اگر شما مشركين را در خوردن از گوشت ميته اطاعت كنيد شما نيز مانند ايشان مشرك خواهيد شد. حال يا از اين جهت كه قائل به سنت مشركين شده اند، و يا از اين جهت كه با اطاعت ايشان از اولياى ايشان مى شوند، همچنانكه فرموده : (و من يتولهم منكم فانه منهم ).
اينكه اين جمله ، يعنى جمله (و ان اطعتموهم ) در ذيل نهى از خوردن گوشت مردار واقع شده نه در ذيل امر به خوردن گوشتى كه اسم خدا بر آن برده شده خود دليل بر اين است كه غرض مشركين از جدالى كه باداشتند اين بوده كه مؤ منين گوشت مردار را هم بخورند نه اينكه گوشت تذكيه شده را نخورند.
بحث روايتى
(رواياتى در ذيل جمله (و تمت كلمة ربك ...) و تذكيه حيوانات و...).
در الدرالمنثور است كه ابن مردويه از ابى اليمان جابر بن عبد الله روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) در روز فتح مكه داخل مسجد الحرام شد در حالى كه چوبدستى در دست داشت ، اقوام عرب هر كدام در مسجد الحرام براى خود بتى داشتند كه آنرا مى پرستيدند، رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) به هر يك از اين بتها كه مى گذشت عصاى خود را به سينه آن مى كوبيد و مى گذشت و تا بتى واژگون مى شد مردمى كه دنبال آن حضرت بودند با تبرهايى كه در دست داشتند آن بت را خرد كرده از مسجد بيرون مى انداختند. و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) مكرر اين آيه را مى خواند: (و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم ).
و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه و ابن النجار از انس بن مالك از رسول خدا روايت كرده اند كه در تفسير آيه (و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا) فرمود: مقصود كلمه (لا اله الا الله ) است .
و در كافى به سند خود از محمد بن مروان روايت كرده كه گفت : از امام صادق (عليهالسلام ) شنيدم كه مى فرمود: امام در همان 