هاى گمراهى و نداشتن نور ايمان به سر برده و از آن بيرون شدنى نيست ؟ هرگز مثل او نيست ، براى اينكه مرگ هيچوقت اثر زندگى را ندارد، پس نبايد اميدوار بود كه كافر در عين كفرش به سوى اعمالى كه نافع براى آخرتش باشد هدايت شود.
پس ، از آنچه گفته شد روشن گرديد كه جمله (كمن مثله فى الظلمات ...) در تقدير: (هو فى الظلمات ليس بخارج منها) بوده ، و مبتدايى كه همان ضمير (هو) باشد حذف شده و ضمير مزبور ضمير موصول (من ) و عايد به آن است . بعضيها گفته اند : تقديرش ‍ (كمن مثله مثل من هو فى الظلمات ) بوده ، و اين حرف جز كثرت تقدير عيب ديگرى ندارد.

كذلك زين للكافرين ما كانوا يعملون 

از ظاهر سياق صدر آيه چنين برمى آيد كه تشبيه (كذلك ) از قبيل تشبيه فرع به اصل و به منظور اعطاى قاعده كلى بوده باشد، مانند تشبيهى كه در آيه (كذلك يضرب الله الحق و الباطل ) و (كذلك يضرب الله الامثال ) است و در حقيقت به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) مى فهماند كه آن مثالى را كه ما زديم قاعده اى كلى گرفته و بر مثل ديگرى كه زده مى شود بر آن قياس كن .
بنا بر اين ، معناى جمله (كذلك زين ...) اين خواهد بود: كافر مفرى از ظلمات ندارد، براى اينكه اعمال او آنچنان به نظرش جلوه كرده و او را مجذوب ساخته كه نمى گذارد به فكر بيرون آمدن از ظلمت همان عمل افتاده خود را به فضاى روشن سعادت بكشاند. آرى ، خداوند مردم ستمگر را هدايت نمى كند.
بعضى ديگر در وجه تشبيه مزبور گفته اند: تشبيه عمل كفار است به عمل مسلمين و مؤ منين ، و معنايش اين است كه : كفر در نظر كفار جلوه كرده و به آن عمل كرده اند همچنانكه ايمان در نظر مؤ منين جلوه كرده و بدان عمل نموده اند. و ليكن اين معنا از سياق صدر آيه به دور است .
مكر بزرگان و اعيان هر قريه در برابر دعوت انبياء و استهزائشان به رسالت پيغمبر (ص ).

و كذلك جعلنا فى كل قرية اكابر مجرميها... 

گويا مقصود اين باشد كه ما گروهى را زنده نموده و براى ايشان نورى قرار داديم كه با آن نور در ميان مردم زندگى كنند، و گروهى ديگر را از اين زندگى محروم ساختيم ، در نتيجه در ظلمتها مانده و از آن بيرون شدنى نيستند، اعمالشان هم كه در نظرشان خيلى جلوه كرده آنان را در خلاصى از ظلمتها سود نمى دهند، و ما به همين نحو از مجرمين هر قريهاى بزرگتران ايشان را واداشتيم تا در آن قريه در مقابل دعوت دينى پيغمبر و گروندگان مكر كنند، ليكن مكرشان سودى به حالشان نمى دهد، چون ايشان در ظلمت بسر مى برند، و نمى توانند خير و شر خود را ببينند، و نمى فهمند كه خسارت مكرشان به خودشان عايد مى شود.
روى اين حساب منظور از جمله (كذلك زين للكافرين ما كانوا يعملون ) بيان اين جهت خواهد بود كه اعمال كفار با همه جلوهاى كه در نظر ايشان دارد در استخلاص از ظلمتهايى كه ايشان در آن به سر مى برند كوچكترين سودى برايشان ندارد. و منظور از جمله (و كذلك جعلنا فى كل قرية اكابر مجرميها...) بيان اين جهت خواهد بود كه اعمال ايشان و مكر و خدعه هايى كه به ضرر دعوت دينى و عليه انبيا و گروندگانشان مى كنند ضررى به حال آنان نداشته بلكه همه ضررها متوجه خودشان مى شود، و ليكن نمى فهمند، چون در ظلمت به سر مى برند.
بعضى از مفسرين گفته اند: (معناى تشبيهى كه در آيه است اين است كه نظير آنچه كه ما برايت شرح داديم عمل كفار در نظرشان جلوه كرد،
و باز نظير آن در هر قريهاى بزرگتران مجرمينش را واداشتيم تا مكر كنند، و در مقابل مكر آنان مؤ منين را نور داديم ، پس هر رفتارى كه با مؤ منين كرديم با كفار هم كرديم الا اينكه كفار به سوء اختيار خود گمراهى و مؤ منين به حسن اختيار خود هدايت را اختيار كردند، زيرا (جعل ) (جعلنا) در هر دو به معناى صيرورت است جز اينكه در باره لطف و نسبت به كفار متمكن ساختن ايشان از مكر و فريب مى باشد). و اين سخن خالى از بعد نيست .
كلمه (جعل ) در جمله (جعلنا فى كل قرية اكابر مجرميها) به همان معنايى است كه (جعل ) در جمله (و جعلنا له نورا) به آن معنا است ، و چون در دومى به معناى خلق است ناگزير بايد در اولى هم به معناى خلق باشد. و بنابراين ، معناى جمله اولى اين مى شود كه : ما در هر قريهاى بزرگترين مجرمين آن قريه را براى اين خلق كرديم كه در آن قريه مكر كنند و غايت خلقت بودن مكر در اين آيه نظير غايت بودن دخول در آتش است در آيه (و لقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن و الانس ) - كه معناى آن در چند جاى اين كتاب گذشته - و اگر اكابر مجرمين را اختصاص به ذكر داد براى اين است كه بفهماند فريب هر فريبكارى به خودش برمى گردد، و معلوم است كه مكر كننده ها در هر قومى اكابر آن قومند، و اما اصاغر و كوچكترها كه همان عامه مردمند در حقيقت اتباع اكابرند، و از خود اراده مستقلى ندارند.
و اما اينكه فرمود: (و ما يمكرون الا بانفسهم و ما يشعرون ) جهتش اين است كه مكر به معناى عملى است كه مكر شده آنرا به حال خود نافع بداند و حال آنكه مكر كننده آن عمل را به منظور ضرر رسانيدن به او و خنثى كردن زحمات و باطل ساختن غرضش انجام داده ، و از آنجا كه خداوند سبحان غرضى از دعوت دينى خود نداشته از آن ، نفعى عايد او نمى شود، و منظورش همه منتفع شدن خود مردم است ، پس اگر كسى با خدا مكر كند و نگذارد كه غرض از دعوتهاى دينى حاصل شود در حقيقت به خود ضرر زده نه به پروردگار خود.

و اذا جاءتهم آية قالوا لن نؤ من ...رسالته 

اينكه گفتند : (ما به تو ايمان نخواهيم آورد تا آنكه به خود ما نازل شود) آنچه كه به رسولان خدا نازل مى شود مقصودشان اين بوده كه آنان نيز به مقام رسالت نائل شده و علاوه بر اصول و فروع معارف دينى ، داراى خود رسالت نيز بشوند، و گر نه اگر مقصودشان اين نبود جا داشت گفته آنان به عبارت : (مثل ما اوتى انبياء الله ) و امثال آن حكايت شود، مانند آيه (لو لا يكلمنا الله او تاتينا آية ) و آيه (لو لا انزل علينا الملئكة او نرى ربنا).
پس مرادشان از اينكه گفتند: (نؤ تى مثل ما اوتى رسل الله ) اين بوده كه ما ايمان نمى آوريم مگر وقتى كه آنچه به فرستادگان خدا آمده براى ما نيز بيايد، و اين خود يك نحو استهزا است ، زيرا بت پرستان اصل رسالت را قبول نداشتند، پس اين سخنشان به يك معنا شبيه به كلام ديگرشان است كه گفتند: (لو لا نزل هذا القرآن على رجل من القريتين عظيم ) و جوابش هم همان جوابى است كه خداى تعالى از اين كلامشان داده و فرموده : (اهم يقسمون رحمة ربك ) و نيز در همين آيه مورد بحث فرموده : (الله اعلم حيث يجعل رسالته خدا بهتر مى داند رسالت خود را در كجا قرار دهد).
از آنچه گذشت معلوم شد ضميرى كه در جمله (اذا جاءتهم ) است به (اكابر مجرمين ) كه در آيه قبلى بود بر مى گردد، چون اگر بگوييم به عموم كفار و مشركين بر مى گردد جمله (حتى نؤ تى مثل ما اوتى رسل الله ) معنا نمى دهد، زيرا معنا ندارد مشركين همگى آرزوى رسالت را كرده باشند، اگر همه اين توقع را مى داشتند ديگر كسى براى تبليغ رسالت باقى نمى ماند. و نيز جمله (الله اعلم حيث يجعل رسالته ) هم جواب ايشان نمى شد، براى اينكه جواب مشركين در اين فرض اين است كه اين آرز