وند اينچنين پليدى و آلودگى را بهره كسانى كه ايمان نمى آورند قرار مى دهد.) مؤ لف : در اين حديث نكاتى است كه همه آنها به بيان سابق ما اشاره دارد.
و در كافى به سند خود از سليمان بن خالد از امام صادق (عليهالسلام ) روايت كرد، كه فرمود: خداى عز و جل وقتى براى بندهاى از بندگانش خيرى بخواهد نقطه نورى در دلش ايجاد نموده گوش دلش را باز مى كند، و فرشتهاى را بر او مى گمارد تا او را به صلاح و سداد وادارد، و وقتى براى بندهاى بدى بخواهد نقطه سياهى در دلش ايجاد نموده گوش دلش را كر مى كند و شيطانى را بر او ميگمارد تا او را گمراه سازد. راوى مى گويد: امام (عليهالسلام ) به اينجا كه رسيد آيه (فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء) را تلاوت كرد.
مؤ لف : اين روايت را عياشى در تفسير خود بدون ذكر سند و صدوق در توحيدش با سند از امام صادق (عليهالسلام ) نقل كرده اند.
و در كافى به سند خود از حلبى از ابى عبد الله (عليهالسلام ) روايت كرده كه فرمود: قلب براى يافتن حق هميشه در اضطراب است و اين در و آن در ميزند تا به آن دست پيدا كند پس از آنكه دست يافت مطمئن مى شود و اضطرابش خاتمه مى يابد. راوى مى گويد امام (عليهالسلام ) سپس آيه (فمن يرد الله ان يهديه ...) را تا كلمه (فى السماء) تلاوت فرمود.
مؤ لف : اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از ابى جميله از عبد الله بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر (عليهالسلام ) روايت كرده است .
و نيز در تفسير عياشى از ابى بصير از خيثمه روايت شده كه گفت : از امام ابى جعفر (عليهالسلام ) شنيدم كه مى گفت : مادامى كه قلب به حق دست نيافته همواره در زير و رو شدن است و از جاى خود تا حنجره كنده مى شود تا به حق دست بيابد، آن موقع در جاى خود قرار مى گيرد.
راوى مى گويد: امام (عليهالسلام ) موقعى كه فرمود: (در جاى خود قرار مى گيرد)، انگشتهاى دو دست را در هم حلقه زد و سپس ‍ آيه (فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا) را تلاوت فرموده و نيز مى گويد امام به موسى بن اشيم فرمود: معناى (حرج ) را ميدانى ؟ عرض كرد: نه . حضرت دستها را محكم به يكديگر چسبانيده و فرمود: اين را (حرج ) مى گويند كه نه چيزى در آن فرو ميرود و نه چيزى از آن بيرون مى آيد.
مؤ لف : قريب به اين مضمون در تفسير برهان از صدوق روايت شده ، برقى نيز صدر حديث را در كتاب محاسن خود از خيثمه از حضرت ابى جعفر (عليهالسلام ) روايت كرده . تفسيرى كه در اين روايات براى حرج شده مناسب با آن معنايى است كه ما از راغب نقل كرديم .
و در اختصاص به سند خود از آدم بن حر روايت كرده كه گفت : موسى بن اشيم از امام صادق (عليهالسلام ) معناى آيهاى از آيات قرآن را مى پرسيد و من در آن مجلس حاضر بودم ، امام (عليهالسلام ) هم به سؤ الش جوابى داد، چيزى نگذشت مردى وارد شد و از آنجناب معناى همان آيه را پرسيد و ليكن امام جوابى داد بر خلاف آن جوابى كه به موسى بن اشيم داده بود. ابن اشيم به من رو كرد و گفت : من از اين جوابهاى ضد و نقيض آنقدر در اضطراب و شك افتاده ام كه گويى دلم را با كارد پاره پاره مى كنند، با خود گفتم اين تقصير خود ما است كه ابا قتاده را رها كرده نزد كسى آمديم كه اينجور اشتباهات بزرگ دارد، و جوابى مى دهد كه سراپايش خطا است ، با اينكه اباقتاده حتى در يك واو و يا حرف ديگرى اشتباه نمى كند، در اين بين كه اين افكار در دلم خطور مى كرد مرد ديگرى وارد شد و اتفاقا او هم از امام معناى همان آيه را سؤ ال كرد، و با كمال تعجب ديدم جوابى كه به او داد بر خلاف جواب من و جواب شخص دوم بود اين را كه شنيدم قدرى آسوده شدم و فهميدم كه امام عمدا اينطور جواب مى دهد، و خود را با افكار ديگرى سرگرم كردم .
ناگاه امام (عليهالسلام ) به من التفات كرده و فرمود: اى ابن اشيم ! آن كار را كه در فكر آن هستى انجام مده . به اين ترتيب حديث نفس ‍ من آشكار شد، آنگاه فرمود: اى ابن اشيم ! خداى تعالى امر را واگذار كرد به سليمان بن داوود و فرمود:
(هذا عطاؤ نا فامنن او امسك بغير حساب ) و واگذار كرد به پيغمبر گراميش (صلى الله عليه وآله و سلم ). آرى ، اى ابن اشيم ! خدا امر را به ما واگذار كرده و هر كس كه خدا بخواهد هدايتش كند او را براى اسلام شرح صدر مى دهد و هر كس را بخواهد گمراه كند سينه اش را تنگ و حرج مى كند، هيچ ميدانى حرج چيست ؟ عرض كردم نه . دست خود را محكم بست و به من فهماند حرج هر چيزى مصمتى (ميان پرى ) است كه نه چيزى از آن بيرون شود و نه چيزى بتواند در آن داخل گردد.
مؤ لف : مساءله تفويض و واگذارى امر به سليمان و به رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) و ائمه اهل بيت گر چه روايات زيادى در تفسيرش وارد شده و ليكن از خود اين حديث و اينكه آيه مورد بحث را با داستان سليمان تطبيق كرده ميتوان فهميد كه معناى آن اين است كه علمى كه خداوند از معناى قرآن به ايشان داده منحصر در يك معنا و دو معنا نيست ، بلكه براى هر آيه قرآن معانى زيادى در نزد ايشان است ، و ايشان از آن معانى آن مقدارى را انتشار مى دهند كه خدا اذنشان داده باشد، و بعيد نيست كه مقصود امام از خواندن آيه راجع به سليمان اشاره به همين معنا باشد، گو اينكه روايت ظهور دارد در اينكه مقصود از تلاوت آيه بيان حال دلها و تعريض بر موسى بن اشيم و اضطراب و قلق خاطر او است .
در تفسير قمى در ذيل جمله (... ضيقا حرجا) روايت كرده كه فرمود: مثل آن دلهايى كه خداوند ضيق و حرجش قرار داده مثل درختى است كه در ميان درختهاى زيادى سبز شده باشد و شاخه هاى آن از هيچ طرف جايى براى رشد و باز شدن ندارند و ناچار اين درخت به طرف آسمان رشد نموده هر چه بيشتر بماند بيشتر در تنگنا قرار مى گيرد.
مؤ لف : اين روايت نيز مناسب با معنايى است كه راغب براى لفظ (حرج ) كرده .
و در تفسير عياشى از ابى بصير از امام صادق (عليهالسلام ) روايت شده كه در تفسير جمله (كذلك يجعل الله الرجس على الذين لا يؤ منون ) فرموده مراد از اين رجس شك و ترديد است .
مؤ لف : اين نيز از باب تطبيق كلى بر مصداق است .وَيَوْمَ يِحْشُرُهُمْ جَمِيعاً يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الإِنسِ وَقَالَ أَوْلِيَآؤُهُم مِّنَ الإِنسِ رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ وَبَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِيَ أَجَّلْتَ لَنَا قَالَ النَّارُ مَثْوَاكُمْ خَالِدِينَ فِيهَا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَليمٌ (128)
وَكَذَلِكَ نُوَلِّي بَعْضَ الظَّالِمِينَ بَعْضاً بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ (129)
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَـذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِينَ (130)
ذَلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ (131)