 نازلش كرديم تا پيرو آن باشيد و پرهيزكارى كنيد شايد شما را رحمت كنند (155)
و تا نگوييد كتاب آسمانى فقط بر دو دسته پيش از ما نازل شده و ما از خواندن آن غافل بوديم (156)
و يا بگوييد اگر كتاب آسمانى به ما نازل شده بود بهتر از ايشان هدايت مى شديم ، اينك حجتى از خدايتان با هدايت و رحمت به سوى شما آمده ستمگرتر از آنكه آيه هاى خدا را تكذيب كند و از آن رو بگرداند كيست ؟ به زودى كسانى را كه از آيه هاى ما روى گردانند براى همينكه روى مى گردانده اند عذاب سخت سزا مى دهيم (157).

بيان آيات

بيان آيات مربوط به تحريم محرماتى كه به شريعت معينى از شرايع اختصاص ندارد.
اين آيات محرماتى را بيان مى كند كه اختصاص به شريعت معينى از شرايع الهى ندارد ، و آن محرمات عبارت است از: شرك به خدا، ترك احسان به پدر و مادر، ارتكاب فواحش و كشتن نفس محترمه بدون حق كه از آن جمله است كشتن فرزندان از ترس روزى ، نزديك شدن به مال يتيم مگر به طريق نيكوتر، كمفروشى ، ظلم در گفتار، وفا نكردن به عهد خدا و پيروى كردن از غير راه خدا و بدين وسيله در دين خدا اختلاف انداختن .
شاهد اينكه محرمات مذكور عمومى است و اختصاصى به يك شريعت ندارد - اين است كه مى بينيم قرآن كريم همانها را از انبيا (عليهم السلام ) نقل مى كند كه در خطابهايى كه به امتهاى خود مى كرده اند از آن نهى مى نموده اند، مانند خطابهايى كه از نوح ، هود، صالح ، ابراهيم ، لوط، شعيب ، موسى و عيسى (عليهماالسلام ) نقل كرده ، علاوه بر اين ، در آيه (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ) صريحا فرموده :
***
سفارشهايى كه به اين امت شده همان سفارشهايى است كه به انبياى سلف شده است . لطيف ترين تعبيرى كه اشاره به اين معنا مى كند اين است كه هم در آيه فوق شرايع انبيا (عليهم السلام ) را (توصيه ) و سفارش خوانده و هم در سه آيه مورد بحث كه اصول محرمات اين شريعت را مى شمارد سه مرتبه تكرار كرده است كه آنچه گفته شد سفارشهايى است كه خداوند به شما كرده است ، و اين خود شاهد روشنى است بر اينكه محرمات مذكور اختصاص به اين شريعت نداشته است .
از اين هم كه بگذريم اگر مساءله را دقيقا مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد اديان الهى هر چه هم از جهت اجمال و تفصيل با يكديگر اختلاف داشته باشند، هيچ يك از آنها بدون تحريم اين گونه محرمات معقول نيست تشريع شود، و به عبارت ساده تر، معقول نيست دينى الهى بوده باشد و در آن دين اينگونه امور تحريم نشده باشد حتى آن دينى كه براى ساده ترين و ابتدايى ترين نسل بشر تشريع شده است .

قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيئا)

بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه (تعال ) امرى است مشتق از ماده (علو) به اين عنايت كه آمر اين امر در مكان بلندى قرار دارد، گر چه حقيقتا در مكان بلند قرار نداشته باشد. كلمه (اتل ) از ماده (تلاوت ) است كه معنايش نزديك به معناى قرائت است . كلمه (عليكم ) متعلق است به كلمه ا(تل ) يا به كلمه (حّرم ) و اين را تنازع در متعلق مى نامند. بعضيها گفته اند: كلمه (عليكم ) اصلا جار و مجرور و مركب از لفظ (على ) و لفظ (كم ) نيست ، بلكه اسم فعل و به معناى (بر شما است ) مى باشد، و جمله (الا تشركوا) معمول آن و نظم كلام : (عليكم ان لا تشركوا بر شما است كه شرك نورزيد) است . و ليكن اين معنا از سياق آيه به ذهن نمى رسد.
و چون در جمله تعالوا (اتل ما حرم ...) دعوت كرده است مردم را به اينكه بياييد تا برايتان بخوانم ، لذا دنبال آن محرمات را اسم نبرده بلكه عين وحى را به جاى آن نقل كرده ، يعنى اينكه نفرمود: آنچه پروردگار شما حرام كرده شرك و قتل نفس و فلان و فلان است بلكه فرمود:
(ان لا تشركوا به شيئا اينكه چيزى را شريك او نگيريد) و نيز فرموده : (و لا تقتلوا اولادكم من املاق )، (و لا تقربوا الفواحش ...)، و (بالوالدين احسانا)، و (اوفوا الكيل و الميزان )، و (اذا قلتم فاعدلوا....)
و اگر شرك را از ساير گناهان جلوتر ذكر كرده براى اين است كه شرك ظلم عظيمى است كه با ارتكاب آن هيچ اميدى به مغفرت خداوند نيست ، همچنانكه فرموده : (ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء)، گناهى است كه سرانجام ساير گناهان منتهى به آن است ، همچنانكه منتهاى هر عمل صالح و حسنهاى توحيد خداى تعالى است .

و بالوالدين احسانا)

يعنى احسان كنيد به پدر و مادر احسان كردنى . در مجمع البيان گفته : (تقدير كلام اين است كه خداوند سفارش كرده در باره پدر و مادر احسان را) و كلام خود را چنين توجيه كرده كه : جمله (حرم الله كذا خداوند فلان چيز را حرام كرده ) معنايش اين است كه (خداوند پيغمبر خود را سفارش كرده كه فلان چيز را تحريم كند و امت خود را امر به اجتناب از آن نمايد).
عقوق والدين ، بعد از شرك به خدا، در شمار بزرگترين گناهان است .
به هر حال ، خداى تعالى در قرآن كريمش در چند جا احسان به پدر و مادر را تالى توحيد و ترك شرك دانسته و هر جا به آن امر كرده قبلا به توحيد و ترك شرك امر كرده است ، مانند آيه (و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا) و آيه (و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم و وصينا الانسان بوالديه ) و آياتى ديگر.
و اين خود بهترين دليل است بر اينكه عقوق والدين بعد از شرك به خداى بزرگ در شمار بزرگترين گناهان ، و يا خود، بزرگترين آنها است ، اعتبار عقلى هم مؤ يد اين معنا است ، براى اينكه جامعه انسانى كه هرگز انسان نمى تواند بدون آن زندگى و دين داشته باشد امرى است اعتبارى و قراردادى كه در حدوث و بقاى خود بستگى به محبت نسل دارد،
و محبت نسل نيز سرچشمهاى آن رابطه و علاقهاى است كه در بين ارحام رد و بدل مى شود، و معلوم است كه مركز اين رابطه خانواده است و قوام خانواده از يك طرف به پدر و مادر است و از طرفى ديگر به فرزندان ، و فرزندان موقعى احتياج به رحمت و راءفت پدر و مادر دارند كه پدر و مادر طبعا مشتاق اولاد و شيفته پرورش آنانند، به خلاف پدر و مادر كه احتياجشان به فرزندان موقعى است كه پيرى عاجز و زبونشان ساخته و از اينكه مستقلا به ضروريات زندگى خود قيام كنند بازشان داشته . بر عكس ، فرزندان به عنفوان جوانى رسيده و مى توانند حوايج پدر و مادر را برآورده كنند. و معلوم است كه در چنين روزهايى جفاى اولاد نسبت به آنان و متعارف شدن اين جفا كارى در ميان همه فرزندان نسبت به همه پدران و مادران باعث مى شود عواطف توليد و تربيت به كلى از جامعه رخت بربسته و كسى رغبت به تناسل و تربيت فرزند نكند، و افراد از تشكيل جامعه كوچك كه همان خانواده است استنكاف ورزيده ، در نتيجه از نسل بشر تنها طبقهاى باقى بماند كه در بينشان قرابت رحم و رابطه خويشاوندى وجود نداشته باشد. و پر واضح است كه چنين جامعهاى به سرعت رو به انقراض گذاشته ديگر هيچ قانون و سنتى فساد روى آورده را جبران نمى كند، و سعادت دنيا و آخرت از آنان سلب مى شود. و ما در آينده نزديكى در باره اين حقيقت دينى بحث مف