صلى خواهيم نمود - ان شاء الله تعالى -.
نهى از كشتن فرزندان از ترس فقر و گرسنگى .

و لا تقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم 

كلمه (املاق ) به معناى افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگى است ، (تملق ) هم مشتق از همين ماده است ، و اين مطلب يعنى كشتن فرزندان از ترس هزينه زندگى آنان در ميان عرب جاهليت سنتى جارى بوده ، چون بلاد عرب غالب سالها دستخوش قحطى و گرانى مى شده ، و مردم وقتى مى ديدند كه قحط سالى و افلاس آنان را تهديد مى كند فرزندان خود را مى كشتند تا ناظر ذلت فقر و گرسنگى آنان نباشند.
لذا در آيه مورد بحث كه ايشان را از اين عمل ناستوده نهى كرده نهى را با جمله (نحن نرزقكم و اياهم ) تعليل كرده و فرموده : منطق شما در فرزندكشى جز اين نيست كه نميتوانيد روزى و هزينه زندگى آنان را فراهم نماييد، و اين خود منطقى است غلط، براى اينكه اين شما نيستيد كه روزى فرزندانتان را فراهم مى كنيد، بلكه خداى تعالى است كه روزى ايشان و خود شما را مى دهد، پس شما چرا مى ترسيد و از ترس ، آنان را به دست خود از بين ميبريد؟.
نهى از نزديك شدن به فواحش و قتل بنا حق نفس محترمه .

و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن 

كلمه (فواحش ) جمع (فاحشه ) است كه به معناى كار بسيار زشت و شنيع است ، و خداى تعالى در كلام خود زنا و لواط و نسبت زنا به مردان و زنان پاكدامن را از مصاديق (فاحشه ) شمرده ، و از ظاهر كلام برمى آيد كه مراد از (فاحشه ظاهرى ) گناه علنى و مقصود از فاحشه باطنى گناه سرى و روابط نامشروع برقرار كردن در پنهانى است .
از اينگونه امور از اين جهت نهى فرموده كه اگر مباح مى بود و تحريم نمى شد شناعت و زشتيش از ميان مى رفت و شايع مى گرديد، براى اينكه اينگونه امور از بزرگترين موارد علاقه نفس است و نفس از محروميت در باره آنها طبعا سخت ناراحت مى باشد و طبيعت بشر طورى است كه اگر به خود واگذار شود به سرعت فحشا را در بين افراد خود شيوع مى دهد، و شيوع فحشاء باعث انقطاع نسل و فساد جامعه خانواده است ، و با فساد خانواده ها جامعه كبير انسانى از بين ميرود، و ما به زودى در محل مناسبى بحث مفصلى در اين باره خواهيم نمود - ان شاء الله تعالى -.
و همچنين قتل نفس و ساير انواع فحشا امنيت عمومى را سلب نموده و با از ميان رفتن امنيت ، بناى جامعه انسانى فرو ريخته ، اركان آن سست مى گردد.

و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ... 

در اينجا دو احتمال هست : يكى اينكه معناى (حرم الله )، (حرام كرده است خداوند كشتنش را) باشد، ديگر اين كه معنايش ‍ (محترم كرده است آنرا به احترام قانونى و بدين وسيله او را و يا حقى از حقوق او را از ضايع شدن حفظ كرده باشد). بعضى از مفسرين در تفسير اين آيه گفته اند: اگر مى بينيد خداى تعالى تنها قتل را با آنكه آنهم جزء فحشا مى باشد اسم برد براى اين است كه اهميت آنرا رسانيده باشد، همچنانكه فرزندكشى را هم به همين عنايت اسم برد، چون عرب خيال مى كرد خوف از فقر، ريختن خون فرزندان را مباح مى كند، و همچنين حفظ آبرو مجوز اين عمل شنيع است ، و نيز خيال مى كردند پدر بودن خود يكى از اسباب تملك است .
و اينكه فرمود: (الا بالحق ) مقصود استثناى قتل بعضى از نفوسى است كه در اثر پاره اى از گناهان احترامى را كه خداوند براى مسلمانان و يا كفار هم پيمان با مسلمين جعل كرده ، از خود سلب نموده اند ، مانند قتل به قصاص و حد شرعى .
(ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون ) - بعد از آنكه تحريم امور نامبرده را بيان نمود در آخر آنرا با اين كلام تاءكيد نمود، و اما اينكه چرا نهى از امور پنجگانه را با جمله (لعلكم تعقلون ) تعليل فرمود؟ وجهش در آينده نزديكى بيان خواهد شد - ان شاء الله تعالى -.
دستور و سفارش در مورد مال يتيم ، وفا و عدالت در ميزانوكيل و پرهيز از سخن ناحق حتى به خاطر نزديكان .

و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده 

اينكه از نزديك شدن به مال يتيم نهى فرموده براى اين است كه دلالت بر عموميت مطلب كند، يعنى بفهماند كه تنها خوردن آن حرام نيست ، بلكه استعمال و هر گونه تصرفى در آن نيز حرام است مگر اينكه منظور از تصرف در آن حفظ آن باشد آن هم به شرطى كه بهترين راههاى حفظ بوده باشد. و نهى از نزديكى به مال يتيم همچنان امتداد دارد تا زمانى كه يتيم به حد رشد و بلوغ برسد، و ديگر از اداره اموال خود قاصر و محتاج به تدبير ولى خود نباشد.
پس معلوم شد مقصود از يبلغ اشده رسيدن به حد بلوغ و رشد هر دو است ، چنانكه آيه (و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا اليهم اموالهم و لا تاكلوها اسرافا و بدارا ان يكبروا) به آن دلالت مى كند.
و نيز معلوم شد كه غرض از آيه مورد بحث اين نيست كه بفرمايد وقتى يتيم به حد رشد رسيد ميتوانيد اموالش را تصرف كنيد و ديگر خوردن آن حرام نيست ، بلكه مقصود بيان آن وقتى است كه مال يتيم صلاحيت اين را پيدا مى كند كه اشخاص به آن نزديك شوند، در حقيقت آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: مال يتيم را نگهدارى و اصلاح كنيد تا وقتى كه خودش به حد رشد رسيده و بتواند از عهده اصلاح و حفظ آن برآيد.

و اوفوا الكيل و الميزان بالقسط لا نكلف نفسا الا وسعها 

(ايفاء به قسط) عبارت است از عمل كردن به عدالت بدون اجحاف . و اينكه فرمود: (ما هيچ كس را تكليف نمى كنيم مگر به آنچه كه در خور طاقت او است ) به منزله دفع توهمى است كه ممكن است بشود، گويا كسى مى پرسد: مگر در كيل و وزن ممكن است رعايت عدالت واقعى و حقيقى بشود؟ هرگز ممكن نيست ، و انسان در اينگونه امور هيچ چارهاى جز اين ندارد كه به تقريب و تخمين اكتفا كند، و خداى تعالى با جمله مورد بحث جوابش را داده مى فرمايد: ما هيچ كس را تكليف نمى كنيم مگر به چيزى كه در وسع طاقت او باشد. و نيز ممكن است بگوييم جمله (لا نكلف نفسا الا وسعها) تنها متعلق و مربوط به مساءله كيل و وزن نيست ، بلكه مربوط به آن و به مساءله نزديك شدن به مال يتيم هر دو است .

و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذا قربى ... 

براى اين اقربا را يادآور شد كه عاطفه قرابت و خويشاوندى از هر داعى ديگرى بيشتر آدمى را به دفاع بيجا و جانبدارى ناروا واميدارد،
و از همين جا ميتوان فهميد كه مقصود از (قول ) آن گفتارى است كه اگر انسان آنرا بگويد ممكن است نفعى عايد طرف بشود، و يا ضررى متوجه او بگردد. ذكر عدالت نيز دلالت بر اين دارد، چون معلوم مى شود قول مزبور مانند شهادت و قضاوت و امثال آن دو قسم است يكى ظلم و ديگرى عدل .
بنابراين ، معناى آيه اين مى شود كه : (بايد مراقب گفتارهاى خود باشيد، و زبان خود را از حرفهايى كه براى ديگران نفع و يا ضرر دارد حفظ كنيد، و عاطفه قرابت و هر عاطفه ديگرى شما را به جانبدارى بيجا از احدى وادار نكند. و به تحريف گفته هاى ديگران و تجاوز از حق و شهادت بناحق يا قضاوت ناروا وادار نسازد، و خلاصه بناحق جانب آن كس را كه دوستش مى داريد رعايت ننموده و حق آن كسى را كه دوستش نميداريد، باطل مسازيد.
در مجمع البيان گفته است : آيه مورد بحث با همه كوتاهى و كمى حروفش مشت