مل بر دستورات بليغى در باره اقارير، شهادتها، وصيتها، فتاوا، قضاوتها، احكام ، مذاهب و امر به معروف و نهى از منكر است .
مراد از عهد خدا كه به وفا به آن امر شده ، دستورات الهى است .

و بعهد الله اوفوا... 

راغب در مفردات خود مى گويد: (عهد) به معناى حفظ و چيزى را در اين حال و آن حال مورد مراقبت قرار دادن است . و اين معناى صحيحى است كه وى كرده ، و لذا كلمه مذكور هم بر دستورات و تكاليف شرعى اطلاق مى شود، و هم بر پيمان و ميثاق و بر نذر و سوگند.
و ليكن در قرآن كريم اين لفظ بيشتر در دستورات الهى استعمال مى شود، مخصوصا در آيه مورد بحث كه به اسم پروردگار (الله ) اضافه شده ، مورد بحث آيه هم مناسب با همين معنا است . البته ممكن هم هست بگوييم مقصود از (عهد) در اينجا پيمان و ميثاق است ، همچنانكه مى گوييم : (من با خدا عهد بسته ام كه چنين و چنان كنم ) و در غير اينجا هم به اين معنا آمده ، مانند آيه (و اوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا) و بنابر اينكه كلمه (عهد) به اين معنا باشد اضافه شدنش به اسم (الله ) مثل اضافه شدن شهادت به آن اسم در آيه (و لا نكتم شهادة الله ) براى اشاره به اين است كه طرف معامله خداى تعالى است .
در اين آيه بعد از بيان وظايف مذكور آنرا با جمله (ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون ) تاءكيد مى كند.

و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ... 

بعضى از قراء كلمه اول آيه را (اءن ) به فتح همزه و با تشديد و بدون تشديد قرائت كرده اند و گويا مدخول آنرا عطف بر محل (الا تشركوا به شيئا) گرفتهاند. بعضى ديگر آنرا به كسر همزه قرائت كرده اند كه بنابراين قرائت ، جمله مدخول آن جملهاى مستانفه خواهد بود.
از ظاهر سياق آيه چنين برمى آيد كه مضمون اين آيه ، يكى از همان وصيتهايى است كه خداوند رسول گرامى خود را ماءمور به خواندن آن بر مردم فرموده ، و لازمه اين مطلب اين است كه جمله (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ) متعلق غرض اصلى نباشد، چون غرض اصلى متعلق به بيان كليات دين بود كه در دو آيه قبل بيان شد، پس ايراد اين جمله وجهى ندارد مگر اينكه مقدمه و زمينه چينى باشد براى جمله (و لا تتبعوا السبل ) همچنانكه همين جمله نيز توطئه و زمينه است براى جمله (فتفرق بكم عن سبيله ). مقصود اصلى از آيه مورد بحث اين است كه بفرمايد: شما از راه خدا متفرق مشويد و در آن اختلاف راه مياندازيد. و بنابراين ، سياق اين آيه سياق آيه شريفه (شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ) است . پس اگر بعد از گفتن اينكه اين وصايا صراط مستقيم من است و اختصاص به دين معينى ندارد مجددا امر كرد به اقامه دين ، در حقيقت خواست تا زمينه كلام را براى نهى از تفرقه در دين فراهم سازد.
بنابراين ، معناى آيه چنين مى شود: علاوه بر محرماتى كه گفته شد يكى ديگر از محرمات اين است كه اين صراط را كه اختلاف و تخلف پذير نيست واگذاشته و راههاى ديگر را پيروى كنيد، چون اين عمل شما را از راه خدا متفرق مى سازد و در ميان شما ايجاد اختلاف مى نمايد، و سرانجام باعث مى شود كه از صراط مستقيم خدا يكسره بيرون شويد.
مقتضاى ظاهر سياق اين است كه مقصود از: (صراطى راه من ) صراط رسول خدا و دين او باشد چون آنجناب است كه ماءمور شده اين تكاليف را به مردم برساند همچنانكه فرمود: (قل تعالوا اتل بگو بياييد تا براى شما بخوانم ) پس گوينده و بيان كننده تكاليف مذكور رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) است ، و خداى تعالى در اين سياق مقام غيبت را دارا است ، همچنان كه فرموده : (فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصيكم به كه بيم آن ميرود شما را از راه او متفرق سازد او شما را به آن سفارش كرده ).
و اگر كسى شبهه كند كه صراط از آن خدا است نه از پيغمبر او و يا شخصى ديگر، جوابش اين است كه هيچ مانعى ندارد صراطى را كه از آن خدا است به پيغمبر او هم نسبت دهيم ، همچنانكه در آيه شريفه (اهدنا الصراط المستقيم صراط الذين انعمت عليهم ) صراط به جمعى از بندگان كه خداوند به ايشان انعام فرموده از قبيل انبيا، صديقين ، شهدا و صالحين نسبت داده شده است .
البته ساير مفسرين همگى مثل اينكه مسلم دانستهاند كه ضمير تكلم در (صراطى ) راجع به خداى سبحان است . بنا به گفته ايشان در آيه شريفه يك نوع التفات به كار رفته ، البته اين التفات در (صراطى ) نيست ، بلكه در (عن سبيله ) است ، چون بنا به گفته ايشان معناى آيه اين است كه : بياييد تا من بر شما بخوانم آن وصيتها و سفارشاتى را كه پروردگار شما به شما كرده ، و آن اين است كه به شما وصيت كرده : (بدرستى كه اين وصايا صراط مستقيم من است پس آنرا پيروى كنيد، و راههاى ديگر را پيش نگيريد كه شما را از راه من متفرق مى سازد). و اگر در كلمه (عن سبيله ) التفات به كار نرفته بود جا داشت بفرمايد: (عن سبيلى از راه من ) پس ‍ اين التفات در (عن سبيله ) از راه او) به كار رفته است .
به هر حال خداى تعالى در اين آيات كليات دين را صراط مستقيم خود و صراطى خوانده كه نه در هدايت پيروان و رسانيدن ايشان به هدف ، تخلف پذير است و نه در اجزاى آن ، و نه در ميان پيروان آن مادامى كه پيروند اختلاف هست ، سپس پيروان را از پيروى ساير راهها نهى كرده ، چون پيروى از آن راهها باعث تفرقه و اختلاف است ، براى اينكه راههاى ديگر راههاى هواهاى شيطانى است كه در تحت يك ضابطه كلى قرار ندارد، به خلاف راه خدا كه اساسش فطرت و آفرينش است ، و معلوم است كه در خلقت خدا اختلاف و تغيير و تبديل نيست ، و به همين جهت در ذيل آيه حكمى را كه در آيه بيان فرموده بود با جمله (ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ) تاءكيد نمود.
وجه اختلاف تعابير در آخر سه آيه شريفه : (لعلكم تعقلون )، (لعلكم تذكرون)، (لعلكم تتقون ).
و چنانكه مى بينيد خاتمه اين سه آيه مختلف است . خاتمه آيه (اولى ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون ) و خاتمه آيه دوم (ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون ) و خاتمه آيه سوم (ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ) قرار داده شده . ممكن است وجه اختلاف اين باشد كه امورى كه در اين آيات مورد نهى قرار گرفته مانند ساير احكام الهى امورى است كه فطرت خود بشر نيز به حرمت آنها حكم مى كند.
البته همه اين امور فطرى بودنشان در وضوح يكسان نيست ، بعضى از آنها فطرى بودنش بسيار روشن است ، مانند حرمت شرك به خداى بزرگ و عقوق والدين و كشتن فرزندان از ترس فقر و ارتكاب كارهاى شنيع و قتل نفس بدون حق كه در آيه اول نام برده شده ، چون اين چند عمل از امورى است كه فطرت بشر در بدو نظر حكم به حرمت آن مى كند و هيچ انسانى كه فطرت و عقلش سالم باشد حاضر به ارتكاب آنها نيست مگر اينكه عقل را كه عامل تميز انسان و ساير حيوانات است با پيروى اهواء و عواطف غلط در پس ‍ پرده ظلمت قرار داده باشد، و گر نه ، تنها داشتن عقل و دور بودن از هواهاى شيطانى كافى است كه هر انسانى به حرمت و شومى اينگونه امور واقف گردد، و به همين جهت خاتمه آيه (اولى لعلكم تعقلون ) قرار داده شده است .
و بعضى ديگر فطرى بودنش به