 اين روشنى نيست ، مانند اجتناب از مال يتيم و ايفاى كيل و وزن و رعايت عدالت در گفتار و وفاى به عهد خدا، چون اينگونه امور كه در آيه دوم نام برده شده اند مانند آنهايى كه در آيه اولى ذكر شده روشن نيست بلكه انسان در درك آنها علاوه بر عقل فطرى به تذكر نيازمند است و آن همانا مراجعه به مصالح و مفاسد عمومى است كه در نزد عقل فطرى روشن مى باشند. اگر امور نامبرده از نظر مصالح و مفاسد مورد دقت قرار گيرد پى بردن به مفاسد بنيان كن آنها براى عقل بسيار آسان است ، و عقل حكم قطعى مى كند به اينكه جامعه اى كه در آن به صغير و ضعيف رحم نشود، و در كيل و وزن خيانت شود، و در حكم و قضاوت رعايت عدالت نگردد، و به كلمه حقى در ميان آن جامعه گوش ندهند چنين جامعه اى قابل دوام نبوده ، و هيچ خيرى در آن نخواهد بود، جمله (ذلكم وصيكم به لعلكم تذكرون ) اشاره به همين است كه با تذكر مى توان به حرمت و شناعت اينگونه امور پى برد.
و اما آيه سوم - غرضى كه اين آيه در مقام ايفاى آن است نهى از تفرق و اختلاف در دين و پيروى راههاى غير خدايى است ، و اينكه پيش گرفتن اين راهها با راه خدا سازگارى ندارد و راه خدا و تقواى دينى جز به اجتناب از اينگونه راهها پيموده نمى شود.
توضيح اينكه ، پيمودن راه خدا و تقواى دينى وقتى حاصل مى شود كه در درجه اول محرمات الهى شناخته شود و در درجه دوم به كمك تعقل و تذكر از آن محرمات اجتناب به عمل آيد، و به عبارت ديگر انسان به فطرت انسانيت كه بناى دين خدا بر اساس آن نهاده شده ملتزم شود و از آن تخطى نكند، همچنانكه فرمود: (و نفس و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها) و نيز پرهيزكاران را به كمك در پرهيزكاريشان و روشن ساختن راهشان بطورى كه حق را از باطل به خوبى تشخيص دهند وعده داده و فرموده : (و من يتق الله يجعل له مخرجا) و نيز فرموده : (ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا).
تقواى دينى با تفرقه و اختلاف نمى سازد، ولى راههاى غير راه خدا مختلف و متعددند وپيروانشان متشتت مى باشند.
پس انسان تا وقتى در راه تقوا ميتواند باشد كه طريق تعقل و تذكر را از دست ندهد، و از فطرت انسانيت منحرف نگردد، كه اگر منحرف شد و راه اهواء و غرور به زندگى دنيا را پيش گرفت اين هوا و هوسها او را به بى بند و بارى كشانيده و به مخالفت با عقل سليم و ترك تقواى دينى و بى مبالاتى و تهور نسبت به عواقب شوم آن وادار مى كند، و كار او را به جايى مى كشاند كه مانند مردم مست نمى فهمد چه مى كند و با او چه مى كنند.
و همانطورى كه قبلا هم اشاره نموديم ، اين اهواء شيطانى مختلفند و در تحت يك ضابطه كلى و يك نظامى كه حاكم بر آن بوده و اهل آن را در آن مجتمع و يك كلام سازد، قرار ندارند. و لذا دو نفر هواپرست را نخواهيد يافت كه در يك مسير با هم همراه شوند و اگر هم بشوند قطعا اين همراهى را تا به آخر نمى رسانند، و لذا مى بينيم خداى تعالى هم در كلام خود راه غير از راه خود را يكى ندانسته ، بلكه آنرا متعدد شمرده : يكجا فرموده : (و لا تتبع سبيل المفسدين ) و در جاى ديگر فرموده : (و لتستبين سبيل المجرمين ) و نيز يكجا فرموده : (و لا تتبعان سبيل الذين لا يعلمون ) و در باره مشركين فرموده : (ان يتبعون الا الظن و ما تهوى الانفس و لقد جاءهم من ربهم الهدى ) و اين اختلاف تعبير در آيات راجع به هدايت و ضلالت اگر دقيقا مورد بررسى قرار گيرد بسيار به چشم مى خورد.
خلاصه ، تقواى دينى چيزى است كه هيچ وقت با تفرقه و اختلاف نمى سازد، و معقول نيست كسى داراى تقواى دينى باشد و در عين حال به هر سازى برقصد و هر راهى را پيش بگيرد، چون معناى تقواى دينى التزام به صراط مستقيمى است كه اختلاف و تخلف در آن راه ندارد و لذا مى بينيم خداى تعالى بدنبال جمله (و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ) فرموده است : (ذلكم وصيكم به لعلكم تتقون ).
توجيه ناصحيح صاحب تفسير روح المعانى در مورد اختلاف تعابير در آخر سه آيهشريفه .
صاحب تفسير روح المعانى گفته است : اگر مى بينيد كه در آخر آيه اول فرموده : (لعلكم تعقلون ) و در آخر آيه دوم فرموده : (لعلكم تذكرون ) براى اين است كه مشركين كه روى سخن در آيه اول با ايشان است شرك و فرزندكشى و زنا و قتل نفس را يك عمل پيش ‍ پا افتاده ميدانستند، و عقل ايشان حكم به قبح اينگونه امور نمى كرد. بنابراين ، نتيجه نهى خداوند از اينگونه امور تعقل آنان و پى بردن به زشتى آن امور است ، به خلاف حفظ اموال يتامى و ايفاى كيل و وزن و عدالت در گفتار و وفاى به عهد كه در آيه دوم ذكر شده ، چون مشركين اينكارها را مى كرده اند و افتخار به آن هم داشتند، خداى تعالى از آنها نهى فرمود تا شايد متوجه شوند كه دچار فراموشى شده اند. آنگاه گفته است : قطب رازى هم همين توجيه را كرده است .
خواننده محترم به خوبى مى داند كه هيچ تاريخى عرب جاهليت را به حفظ اموال ايتام و ايفاى كيل و عدالت در گفتار توصيف نكرده ، و خلاصه اين قوم هيچ وقت داراى اين اوصاف نبودهاند تا بگوييم در زمان نزول اين آيه اين اوصاف را از ياد برده و آيه شريفه در مقام اين است كه آنرا به يادشان بياورد. علاوه ، اين توجيه وقتى صحيح است كه (تذكر) در آيه به معناى (ذكر) باشد و حال آنكه لفظ مزبور در عرف قرآن به اين معنا نيست .
مفسر مذكور سپس اضافه كرده است ، كه : امام فخر رازى در تفسير خود در توجيه اين تعبيرات چندگانه در آخر اين آيات چنين گفته است : تكاليف پنجگانهاى كه در آيه اول نام برده شده از آنجايى كه خوب روشن است تنها احتياج به تعقل دارد، و لذا اين آيه به (جمله لعلكم تعقلون ) ختم شده ، بخلاف تكليفهاى چهارگانهاى كه در آيه دوم نام برده شده ، كه چون امورى خفى و مسائلى غامض بوده و اينگونه مسائل محتاج به اجتهاد و فكر بسيار است تا انسان بتواند حد اعتدال آن را پيدا كند لذا آيه شريفه با جمله : (لعلكم تذكرون ) ختم شده است .
اين توجيه نزديك است به آن توجيهى كه ما در اين باره كرديم ، و تنها خردهاى كه مى توانيم از آن بگيريم اين است كه امور نامبرده در اين آيه به آن خفا و غموضى كه او گفته نيست ، بلكه فكر انسان با مختصر دقتى به آن پى ميبرد، و شايد همين جهت باعث شده كه فخر رازى تذكر را به پى بردن به حد اعتدال اين امور ارجاع دهد نه به اصل آنها، و از اين جهت معناى آيه را تباه كرده ؛
براى اينكه ظاهر سياق آيه اين است كه اميدوارى به تذكر مشركين تنها نسبت به حرمت اصل اين امور است ، نه پى بردن به حد اعتدال آنها. و از اين امور آن امرى كه به حسب طبع احتياج دارد كه آدمى به حد اعتدال آن واقف شود مساءله اجتناب از مال يتيم و ايفاى كيل و وزن است كه آن هم خود آيه وجوب رعايت اين مقدار از دقت و مته به خشخاش گذاردن را با جمله (لا يكلف الله نفسا الا وسعها) برداشته است - دقت كنيد -.
مفسر مزبور در ذيل آيه سوم از ابو حيان نقل كرده كه گفته است : از آنجايى كه صراط مستقيم جامع همه تكاليف دينى است ، و خداوند هم در اين آيه امر به پيروى آن و اجتناب از ساير صراطها و طريقه ها كرده از اين رو آيه را با جمله (لعلكم تتقون ) ختم نموده ، چون معناى تقو