 و مرگ من از آن پروردگار جهانيان است ، شريكى ندارد، و من بدين كار ماءمورم و اولين مسلم مى باشم . (163)
بگو آيا به جز خدا پروردگارى بجويم با اينكه پروردگار هر چيزى است و هيچ نفسى از شما كار (زشتى ) نمى كند مگر به زبان خود و هيچ حاملى بار (گناه ) ديگرى را برنمى دارد، سپس بازگشت شما به سوى پروردگارتان است و به شما خبر نمى دهد در آنچه اختلاف داشتيد. (164)
او است كسى كه شما را خليفه هاى زمين قرار داد و برخى را به درجاتى بر بعض ديگر برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده آزمون كند، پروردگارت كيفر كردار را به زودى مى دهد و همو آموزگار مهربان است . (165)

بيان آيات

اين آيات آخر سوره است و مشتمل است بر هدفى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در دعوت اين سوره داشته و اينكه به آنچه دعوت مى كرده عامل نيز بوده و نيز مشتمل است بر خلاصه دلايلى كه در اين سوره عليه عقيده شرك اقامه شده است .
(قل اننى هدينى ربى الى صراط مستقيم ...).
كلمه (قيم ) - بكسر قاف و فتح ياء - مخفف قيام است ، و توصيف دين به آن براى مبالغه در اين است كه دين بر مصالح بندگان قيام دارد، بعضى هم گفته اند: اين كلمه به معناى قيم و سرپرست امر است .
در اين آيه خداى تعالى پيغمبر گرامى خود را دستور مى دهد كه به مردم بگويد: پروردگارش او را به هدايت الهى خود به سوى صراط مستقيم و آن راه روشنى كه قيم بر سالكان خويش است ، و تخلف و اختلاف در آن راه ندارد دينى كه - چون مبنى بر فطرت است - به بهترين وجهى قائم به مصالح دنيا و آخرت انسانى است هدايت فرموده ، همچنانكه ابراهيم را به آن دين حنيف و يا به عبارت ديگر آن دينى كه از انحراف شرك به سوى اعتدال توحيد متمايل است هدايت فرمود. آرى ، ابراهيم هم از مشركان نبود. توضيح اين معانى در خلال تفسير آيات اين سوره گذشت .
(قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين لا شريك له و بذلك امرت و انا اول المسلمين ).
كلمه (نسك ) به معناى مطلق عبادت است ، و ليكن بيشتر در ذبح و يا قربانيى كه منظور تقرب به درگاه خداى سبحان ذبح مى شود استعمال شده است .
در اين آيه شريفه خداى تعالى براى بار دوم رسول گرامى خود را دستور مى دهد كه به مردم بگويد: او خودش به آنچه كه خداوند به سوى آن هدايتش كرده عمل مى كند. و منظور از اين اعلام اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از تهمت دورتر شده و مردم بهتر دين او را تلقى به قبول كنند، چون يكى از نشانه هاى راستگويى اين است كه گوينده به گفته هاى خود عمل نموده و گفتارش ‍ با كردارش مطابقت داشته باشد، لذا مى فرمايد: به مردم بگو كه من نماز و تمامى عبادات و زندگيم و جميع شؤ ون آن از قبيل اعمال ، اوصاف ، فعل ها و ترك ها كه مربوط به من است ،
تفسير الميزان ص 544.
و همچنين مرگم را با هر چه كه از امور آن مربوط به من است - و آن امور پس از مرگ است كه از زندگى دنيا سرچشمه مى گيرد چنانكه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرموده : (آنچنانكه زندگى مى كنيد خواهيد مرد) - همه را براى خددا قرار دادم ، بدون اينكه كسى را در آن ها شريك او بدانم . و خلاصه من در جميع شؤ ون حيات و مماتم بنده اى هستم تنها براى خدا، و روى خود را تنها متوجه او نمودم . چيزى را قصد نمى كنم و از چيزى روى گردان نيستم مگر براى او، در مسير زندگيم قدمى برنمى دارم و به سوى مرگ قدم نمى گذارم مگر براى او، چون او پروردگار همه عالميان و مالك همه و مدبر همه است .
من به اين نحو از عبوديت ماءمور شده ام ، و اولين كسى كه تسليم خواسته او شود، و آن عبوديت به تمام معنا را از هر باب و هر جهتى كه او خواسته قبول نمايد، خودم هستم .
از اينجا معلوم مى شود كه منظور از جمله (ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله ). اين است كه آنجناب اخلاص بندگى خود را در نماز و عبادات ديگر و زندگى و مرگ اظهار كند، و يا اين است كه در همه اين چهار چيز انشاء (عقد قلب ) نمايد نه اينكه دو امر اولى را با اخلاص بجاى آورد و در دو امر اخير اعتقاد كند كه دست خدا است . دليل گفته ما جمله (و بذلك امرت ) است كه به يك لسان امر مى كند همه آن امور را براى خداى سبحان قرار بدهد به اين معنا كه در آن دو اخلاص داشته باشد و زندگى و مرگ را براى خدا قرار بدهد يعنى معتقد باشد كه زندگى و مرگش در دست او است ، از جمله مذكور چنين چيزى برنمى آيد مگر با تكلف و زحمت .
مقصود از اينكه رسول الله صلى عليه و آله (اول المسلمين ) مى باشد.
جمله (و انا اول المسلمين ) دلالت دارد بر اينكه مقصود از (اول )، اولويت به حسب درجه است نه اولويت به حسب زمان ، زيرا قبل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نيز مسلمانى بودند، به شهادت حكايتى كه قرآن كريم از قول نوح نموده كه گفت : (و امرت ان اكون من المسلمين ) و همچنين از قول ابراهيم كه گفت : (اسلمت لرب العالمين ) و از قول او و فرزندش كه گفتند: (ربنا و اجعلنا مسلمين لك ) و نيز درباره لوط فرموده : (فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين ) و از مكه كشور سبا حكايت كرده كه گفت : (و اوتينا العلم من قبلها و كنا مسلمين ) البته اين در صورتى است كه مقصود ملكه سبا، اسلام براى خدا باشد و نيز گفت : (و اسلمت مع سليمن لله رب العالمين ). و در قرآن كريم احدى به وصف : (اول المسلمين ) توصيف نشده ، تنها رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است كه در آيه مورد بحث و همچنين در آيه (قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين و امرت لان اكون اول المسلمين ) اول المسلمين خوانده شد.
بعضى گفته اند: مقصود اين است كه آنجناب اول مسلمان از اين امت است ، زيرا اگر مراد اسلام در همه قرون بوده باشد اولين مسلمان ابراهيم خليل (عليه السلام ) است ، و سايرين تابع او هستند. ليكن اين حرف صحيح نيست ، زيرا اسلام در آيه شريفه مقيد به اسلام اين امت نشده ، پس وجهى براى تقيد آن نيست . و اما اينكه گفت : اولين مسلمان ابراهيم بود، جوابش آيات گذشته است كه پيغمبران قبل از ابراهيم را هم مسلمان معرفى مى كرد. و اما آيه (و من ذريتنا امة مسلمة لك ) و آيه (ملة ابيكم ابراهيم هو سميكم المسلمين ) هيچ كدام دلالتى بر ادعاى مذبور ندارد
(قل اغير الله ابغى ربا و هو ربّ كلّ شى ء...)
اين آيه و آيه بعدش مشتملند بر سه حجت كه در حقيقت جامع همه حجت هايى است كه در اين سوره بر مساءله توحيد اقامه شده است . اين حجت ها عبارت است از استدلال به آغاز آفرينش و استدلال به انجام آن و استدلال به حال انسان كه بين آن آغاز و اين انجام زندگى مى كند، و به عبارت ديگر استدلال به نشاءه دنيا و قبل از آن و بعد از آن . استدلال از طريق آغاز آفرينش را جمله (اغير الله ابغى ربعا و هو رب كل شى ء)متعرض آن است ؛ چون وقتى خداى تعالى رب هر چيزى باشد قهرا تمامى موجودات مربوب او خواهند بود، و غير او على الاطلاق رب ديگرى كه صالح براى پرستش باشد نيست .
و استدلال از طريق انجام آفرينش و بازگشت آن را جمله (و لا تكسب كل نفس الا عليها)متعرض است كه مفادش اين است كه بطور كلى اشخاص هيچ عمل زشتى نمى كنند مگر اينكه خود صاحبان عمل ، وزر و وبال آن را به دوش خود خواهند كشيد، و هيچ كس 