 آيات
  
به نام خداى رحمان و رحيم
المص (1)
اين كتابى است كه بر تو نازل شده پس دلتنگ و رنجه خاطر مباش ، (براى اين نازل شده ) كه مردم را بدان بيم دهيم و براى مؤ منين يادآور باشد (2)
چيزى كه از پروردگارتان به شما نازل شده پيروى كنيد و پيرو غير او نباشيد و جز خدا را به دوستى مگيريد، اما اندك مردمى بدين پند متذكر مى گردند(3)
چه بسا آباديهايى كه ما اهلش را هلاك كرديم و آنان را در دل شب و يا هنگام خواب نيمروز به عذابمان سپرديم (4)
آندم كه با عذاب ما روبرو شدند ادعايشان جز اين نبود كه مى گفتند: ما ستمگر بوده ايم (5)
ما در قيامت از هر قومى كه پيغمبر بسوى آنان فرستاده ايم پرسش نموده ، و از پيغمبران نيز پرسش مى كنيم (6)
و آنچه را كه كرده اند از روى علم برايشان نقل مى كنيم و ما هرگز غايب نبوده ايم (7)
ميزان (سنجش اعمال ) در آنروز حق است ، آنروز است كه هر كس اعمال وزن شده اش سنگين باشد رستگار است (8)
و كسانى كه اعمال وزن شده شان سبك باشد همانهايند كه با ظلم بر آيات ما بر خود زيان رسانيده اند (9)

بيان آيات  

اشاره به عهدى كه خدا از آدميان گرفته ، و ساير معارفى كه در سوره اعراف آوردهشده است .
اين سوره مشتمل است بر مجموع مطالبى كه سوره هاى ابتدا شده به حروف مقطعه (الم ) و (ص ) مشتمل بر آن است .
خواننده عزيز اين معنا را در خاطر خود بسپارد، زيرا كه ما در اول سوره (حم عشق ) به قدر امكان بحثى درباره حروف مقطعه قرآنى خواهيم گذراند - ان شاء الله تعالى -.
برداشت كلام در اين سوره چنين است كه گويا عهدى را كه خداوند از آدميان گرفته كه او را بپرستند و چيزى را شريك او قرار ندهند مبناى كلام قرار داده ؛ و آنگاه از سير تاريخى اين عهد كه بر حسب مسير انسانيت در امم و قرون گذشته نموده است بحث مى كند.
چون اكثر امم گذشته اين عهد را شكسته و آن را از ياد بردند، و در نتيجه وقتى پيغمبرى در بين آنان مبعوث مى شده و آيات و معجزاتى مى آورده كه آنان را به ياد عهد خود بيندازد تكذيب مى كردند و جز عده كمى به وسيله آن آيات متذكر نمى شدند.
آرى ، عهد الهى كه در حقيقت اجمالى است از تفصيل دعوت هاى دينى الهى ، در طبيعت انسان هاى مختلف از جهت اختلافى كه در استعداد قبول و رد آن دارند، و همچنين از جهت اختلاف اماكن و اوضاع و احوال و شرايطى كه به نفوس آنان احاطه دارد مختلف مى شود.
در بعضى از نفوس پاك كه بر اصل فطرت باقى مانده اند هدايت به سوى ايمان به خدا و آيات او را نتيجه مى دهد، و در بعضى ديگر كه هميشه اكثريت را تشكيل مى دهند و مردمى پست و مستغرق در شهوات دنيايند خلاف آن را، كه همان كفر و طغيان و سرپيچى است نتيجه مى دهد، و همين معنى باعث مى شود كه مؤ منين مورد الطاف خاص الهى قرار گرفته ، و در دنيا موفقيت و نصرت و فتح ، و در آخرت نجات از آتش و بهره مندى از بهشت و لذايذ گوناگون آن نصيب شان گردد، و در مقابل ، كفار مورد غضب و لعنت خدا قرار گرفته به عذاب هاى ناگهانى كه همگى را هلاك ساخته و نسل شان را قطع مى كند دچار مى شوند (فجعلناهم احاديث و مزقناهم كل ممزق )
تازه اين عذاب دنياى شان است ، و عذاب آخرت بيچاره كننده تر است ، و در آن عذاب كسى يارى نمى شود.
اين است آن سنتى كه خداوند آن را در بين بندگان خود اجراء كرده ، و از اين پس نيز اجراء مى كند (و الله يحكم لا معقب لحكمه و هو سريع الحساب )20
شرح جزئيات همين سنت براى مردمى كه ايمان به خدا ندارند انذار است ، چون غرض از شرح آن واداشتن آنان به ايمان به خدا و آيات او است . و همين شرح و بيان ، نسبت به مردم با ايمان يعنى آنان كه به طور اجمال علم به پروردگار خود و به مقام ربوبى او دارند تذكر و يادآورى آيات خدا و تعليم معارف دينى او، و معرفت به خدا و اسماى حسنى و صفات علياى او، و نيز شناسايى سنت جارى پروردگار در دنيا و آخرت است .
از آيه شريفه (لتنذر به و ذكرى للمؤ منين ) هم اين معنا استفاده مى شود، و از آن به خوبى بر مى آيد كه غرض اديان همين دو معنا است : انذار غير مؤ منين ، و يادآورى مؤ منين .
بر اين اساس مى توان گفت : اين سوره بنا بر اينكه همه آن در مكه نازل شده باشد و از اختلافى كه مفسرين درباره چند آيه آن دارند صرفنظر كنيم روى سخن در آن با مشركين مكه و تعداد اندكى كه به رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) ايمان آورده بودند خواهد بود، و از خود آيات آن نيز اين معنا ظاهر مى شود؛ براى اينكه غالبا در اول يا آخر آيات آن عموم مردم را انذار نموده ، و اقامه حجت و موعظه كرده ، و يا با ذكر داستان آدم و ابليس و داستانهاى نوح ، هود، صالح ، لوط، شعيب و موسى (عليهم السلام ) وسيله عبرت شان را فراهم ساخته است .
و اين بيان در عين اينكه براى اكثريت مردم انذار است ، براى مؤ منين يادآورى و تذكر است ، چون همين بيانات آنان را به ياد تفاصيل و جزئياتى از معارف مربوط به مبدء و معاد و آيات الهى مى اندازد كه اجمال ايمان خود آنان مشتمل بر آن است .
در اينجا بايد خاطر نشان سازيم كه اين سوره قسمت عمده و مقدار قابل ملاحظه اى از معارف الهى را متضمن است ، از آن جمله وصف ابليس و لشكرش ، وصف قيامت و ميزان ، اعراف و عالم در و ميثاق ، و وصف مردم با ايمانى كه هميشه به ياد خدايند. و نيز از آن جمله ذكر عرش و تجلى پروردگار و اسماى حسناى او و بيان اين حقيقت كه براى قرآن تاءويلى است . و نيز متضمن مجملاتى است از واجبات و محرمات مانند: (قل امر ربى بالقسط)1 و آيه (انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن )2 و آيه (قل من حرم زينه الله التى اخرج لعباده و الطيبات من الرزق )3.
و از همين جا مى توان استفاده كرد كه نزول سوره اعراف قبل از نزول سوره انعام بوده ؛ زيرا در سوره انعام آيه (قل لا اجد فيما اوحى الى محرما على طاعم يطعمه ...)4 وجود دارد كه از آن بر مى آيد حكم به اباحه ماسواى آنچه كه از محرمات استثنا شده قبلا نازل شده بوده ، و آيه مزبور به آيات اين سوره اشاره مى كند.
از ظهور اين آيه هم كه صرفنظر كنيم احكام و شرايعى كه در اين سوره ذكر شده اجمالى تر از آن احكامى است كه در سوره انعام در آيه (قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم )5 و آيات بعديش ذكر گرديده . و اين خود دليل روشنى است بر اينكه سوره اعراف قبل از سوره انعام نازل شده است ؛ چون همه مى دانيم كه طريقه تشريع احكام در دين اسلام اين بوده كه نخست احكام به طور سربسته و مجمل ذكر شده و سپس بتدريج توضيح بيشترى پيرامون آن داده مى شد، در آخر، پرده از روى همه جزئيات آن برداشته مى شده است .

المص كتاب انزل اليك فلا يكن فى صدرك حرج منه لتنذر به و ذكرى للمؤ منين 

اينكه (كتاب ) را در اين آيه به طور نكره ذكر كرده و آن را با جمله (بر تو نازل شده ) توصيف كرده ، و اسمى از نازل كننده آن نبرده به خاطر تعظيم كتاب است . تفريعى هم كه در جمله (فلا يكن ) هست خالى از دلالت بر اين معنا نيست ، گويا فرموده : اين كتاب ، كتاب مباركى است كه آيات پروردگارت را كه بر تو نازل كرده برايت بيان مى كند، بنابراين اگر ماءمور به تبليغ آن و دعوت مردم به سوى آن شده اى دلتنگ مباش ، بلى اگر قرآ