ورد و بعد از برخوردشان به ياد خدايند و همين به ياد خدا بودن شان هر چيزى ديگرى را از يادشان برده ، چون خداوند در جوف كسى دو قلب قرار نداده ، پس اگر حق معناى شكر را ادا كنيم برگشت معناى آن به همان مخلصين خواهد بود، و اگر ابليس شاكرين و مخلصين را از اغواء و اضلال خود استثنا كرده بيهوده و يا از راه ترحم بر آنان نبوده ، و نخواسته بر آنان منت بگذارد، بلكه از اين باب است كه دسترسى به آنان نداشته و زورش به آنان نمى رسيده است .
گر چه ابليس در كلام خود طريقه گمراه كردن ابناى بشر را ذكر نكرده و ليكن در كلامش اشاره به دو حقيقت هست ، و آن دو حقيقت يكى اين است كه سبب اضلالش هم ضلالتى است كه در نفس خود او جايگزين شده ، و مانند آتش كه به هر چيز برخورد از حرارت خود در آن اثر مى گذارد او نيز هر كسى را كه بخواهد گمراه كند با او تماس حاصل مى كند و به همين وسيله از گمراهى خود چيزى در نفس او باقى مى گذارد. اين معنا از آيه (احشروا الذين ظلموا و ازواجهم ... و اقبل بعضهم على بعض يتسائلون قالوا انكم كنتم تاتوننا عن اليمين قالوا بل لم تكونوا مؤ منين ... فاغويناكم انا كنا غاوين )1 نيز استفاده مى شود.
ديگر اينكه آن چيزى كه ابليس خود را به آن تماس مى دهد شعور انسانى و تفكر حيوانى او است كه مربوط به تصور اشياء و تصديق به سزاوار و غير سزاوار آنها است و به زودى تفصيل اين اجمال خواهد آمد - ان شاء الله -.

قال اخرج منها مذوما مدحورا لمن تبعك ... 

(مذوم ) از ماده (ذام ، يذام ) و به معناى مذموم و معيوب است . و (مدحور) از باب (دحر) و به معناى رانده شده بخوارى و ذلت است . و (لام ) در جمله (لمن تبعك منهم ...). لام قسم و جوابش جمله (لاملان جهنم ...) است .
از آنجايى كه مورد گفتار ابليس و تهديدش به انتقام تنها بنى آدم بود و قسم خورد كه غرض خلقت آنان را كه همان شكر است در آنان نقض نموده و از بين مى برد و آنان را بجاى شكر وادار به كفران مى سازد، خداى تعالى در جوابش پيروانش را هم با او شريك ساخته و فرمود:(جهنم را از شما يعنى از تو و بعضى از پيروانت پر مى كنم ).
در اين جمله خداى تعالى از در منت و رحمت جميع پيروان ابليس را ذكر نفرمود، بلكه فرمود: (از شما) و اين خود اشعار به تبعيض دارد.

و يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه ... 

اين آيه آدم (عليه السلام ) را مخاطب قرار داده سپس همسرش را عطف بر او نموده و با جمله (فكلا من حيث شئتما) تصرف در همه انواع خوراكيها را بر آنان مباح گردانيده مگر آن درختى را كه با جمله (و لا تقربا هذه الشجره ) استثنا كرده است . و مقصود از (ظلم ) در جمله (فتكونا من الظالمين ) ظلم به نفس و مخالفت امر ارشادى است ، نه معصيت و مخالفت امر مولوى .

فوسوس لهما الشيطان ... 

((فوسوسه ) در لغت به معناى دعوت كردن به امرى است به آهستگى و پنهانى . و (موارات ) پوشاندن در پس پرده است . و (سوآت ) جمع (سوءه ) و به معناى عضوى است كه آدمى از برهنه كردن و اظهار آن شرم مى دارد.مراد از جمله (الّا اءن تكونا ملكين ) در خطاب به آدم و هوا 
و جمله (ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره الا ان تكونا ملكين ) در تقدير (الا كراهه ان تكونا ملكين ) است ، و معنايش اين است كه : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر از اين جهت كه مبادا فرشته شويد، و يا از خالدين گرديد. و (ملك ) گر چه به فتح لام قرائت شده و به معناى فرشته است ، الا اينكه در آن معناى (ملك ) - به ضم ميم و سكون لام - نيز هست ، به دليل اينكه در جاى ديگر در همين داستان فرموده : (قال يا آدم هل ادلك على شجره الخلد و ملك لايبلى )1.
و در مجمع البيان از مرحوم سيد مرتضى نقل مى كند كه وى احتمال داده كه مراد از جمله (الا ان تكونا ملكين ) اين باشد كه ابليس ‍ به آن دو چنين فهمانيد كه ماءمور به اجتناب از شجره فقط مخصوص ملائكه و آنانكه خالد در بهشتند مى باشد، نه آن دو. و در حقيقت جمله مزبور شبيه است به اينكه شخصى به ديگرى بگويد: (از فلان چيز نهى نشدى مگر اينكه فلان شخص باشى ) يعنى فلان شخص از آن چيز نهى شده است نه تو، و اگر ابليس به اين بيان مطلب را رسانيده براى اين بوده كه اينطور حرف زدن در تدليس و القاى شبهه و گمراه كردن طرف از هر بيان ديگرى مؤ ثرتر است .
اين وجهى بود كه سيد مرتضى در معناى جمله مورد بحث ذكر كرده و ليكن اشكالش اين است كه با آيه (120) سوره (طه ) نمى سازد؛ براى اينكه در آن آيه خود ابليس مى گويد (اگر بخواهى تو را به درخت خلد راهنمايى مى كنم ).

و قاسمهما انى لكما لمن الناصحين 

(مقاسمه ) به معناى مبالغه در قسم است ، و معناى جمله مزبور اين است كه : ابليس با قسم هاى شديد و اءكيد به آن دو گفت كه من خيرخواه شمايم ، و نمى خواهم شما را فريب دهم .

فدليهما بغرور... 

(تدليه ) به معناى نزديك كردن و رساندن است ، همچنانكه (تدلى ) به معناى نزديكى و رهايى از قيود است ، و گويا اين معنا استعاره از (دلوت الدلو-انداختم دلو را) بوده باشد. (غرور) به معناى اظهار خيرخواهى و نهان داشتن سوء قصدى است كه در دل دارد. و (خصف ) به معناى جمع كردن و منضم بهم نمودن است ، و از همين جهت پاره دوز را (خاصف النعل ) مى گويند، چون پاره دوز پاره هاى كفش را كه از هم جدا شده جمع نموده و بهم منضم ساخته به صورت اولش در مى آورد.
و اينكه فرمود: (و ناديهما ربهما الم انهكما عن تلكما الشجره ) دلالت دارد بر اينكه آدم و حوا در آن موقع كه خداوند اين خطاب را به آنان مى كرده از مقام قرب خدا دور شده بودند، براى اينكه (ندا) به معناى صدا زدن از دور است ، همچنانكه (تلكما) هم كه در (تلكما الشجره ) است اين دلالت را دارد؛ زيرا اين كلمه نيز براى اشاره به دور است ، بخلاف (هذا) كه براى اشاره به نزديك است ، و لذا در ابتداى ورود آدم به بهشت و قبل از اينكه اين مخالفت از او سر بزند خداى تعالى به لفظ (هذه ) اشاره به درخت مزبور كرد و فرمود: (و لا تقربا هذه الشجره ).

قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين 

اين حرف از آدم و حوا نهايت تضرع و التماس آن دو را مى رساند، و لذا هيچ چيزى درخواست نكردند و تنها احتياجشان را به مغفرت و رحمت ذكر كرده و گفتند: اگر رحم نكنى بطور دائم و به تمام معنا زيانكار خواهيم شد. 

قال اهبطوا بعضكم لبعض ‍ عدو... 

اين خطاب هم خطاب به آدم و همسر او است و هم خطاب به ابليس است . و دشمنى بعضى از بنى نوع بشر با بعضى ديگر به خاطر اختلافى است كه در طبيعت هاى آنان است ، و اين قضايى است از خداى تعالى ، قضاى ديگرش هم اين است كه فرموده : (و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين ) يعنى تا چندى كه به زندگى دنيوى زنده هستيد جاى تان در زمين است . از ظاهر سياق بر مى آيد كه اين خطاب هم خطاب به هر سه است .

قال فيها تحيون و فيها تموتون و منها تخرجون 
اين نيز قضاى ديگرى است كه بشر را تا روز قيامت خاك نشين كرده . و بعيد نيست كه خطاب در اين جمله مختص به آدم و همسرش ‍ و فرزندان شان باشد، براى اينكه اگر اين خطاب شامل ابليس هم بود شايسته بود بدون اينكه با كلمه (قال ) كلام را از هم جدا كند بفرمايد: (و فيها...) و چون كلمه مزبور ر