م : آرى ، فرمود: ناراحت مباش در هر چيزى كه بدن را اصلاح كند اسراف نيست . من خودم بارها شده كه دستور داده ام مغز استخوان برايم بياورند تا بدنم را چرب كنم ، روغن زيتون آورده اند، و من به خود ماليده ام ، اين اسراف نيست ، اسراف (عبارت ) است از كارى كه مال را ضايع كند، و به بدن ضرر برساند.
عرض كردم : (اقتار) چيست ؟ فرمود: اقتار اين است كه انسان با قدرت بر تحصيل غذاى گوارا به نان و نمك اكتفا كند. عرض كردم ، پس اقتصاد به چه معنا است . فرمود: اقتصاد اين است كه انسان همه رقم غذا از قبيل نان ، گوشت ، شير، سركه و روغن بخورد و ليكن در هر وعده يك رقم .
در كافى به سند خود از على بن يقطين از ابى الحسن (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغى بغير الحق ) فرمود: منظور از (فواحش ظاهرى ) زنايى است كه علنا انجام شود، چون اين عمل در جاهليت بى پرده انجام مى يافته ، و زنان فاحشه آن روز بر سر در خانه هاى خود بيرقى مى افراشتند. و منظور از (فواحش باطنى ) ازدواج با همسر پدر است ، چون مردم در جاهليت پس از مرگ پدر اگر غير از مادرشان زنى مى داشت آن زن را به عقد خود در مى آوردند، خداوند در اين آيه آن را حرام كرد. و منظور از (اثم ) همان خمر است .
مؤ لف : اين روايت خلاصه كلام موسى بن جعفر (عليه السلام ) با مهدى عباسى است كه كلينى آن را در كافى مسندا و عياشى مرسلا نقل كرده اند. ما هم آن را در ذيل آيات راجع به شرب خمر در سوره مائده نقل كرديم .
و در تفسير عياشى از محمد بن منصور روايت شده كه گفت : از عبد صالح موسى بن جعفر (عليه السلام ) از آيه (انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ) سؤ ال كردم . حضرت فرمود: قرآن داراى ظاهر و باطن است ، آنچه را كه خداى تعالى در قرآن حرام كرده ظاهر محرمات است و اما باطن آنها ائمه جورند. و همچنين آنچه را كه در قرآن حلال كرده ظاهر مباحات دينى است ، و باطن آنها امامان حق اند.
مؤ لف : اين روايت را كافى نيز مسندا از محمد بن منصور نقل كرده ، با اين تفاوت كه در روايات كافى امام (عليه السلام ) پس از آن فرمود: پس جميع محرماتى كه در قرآن ذكر شده ظاهر است ، و باطن آن محرمات ائمه جور است و همچنين جميع حلال هايى كه خداوند در قرآن اباحه فرموده ظاهر است و باطن آنها امامان حق اند.
مؤ لف : انطباق معاصى و محرمات بر ائمه جور، و انطباق حلال ها بر امامان حق از اين نظر است كه محرمات و ائمه جور باعث دورى از خدا و محللات و ائمه حق باعث نزديكى به خدايند.
و نيز ممكن است از اين نظر باشد كه پيروى از امامان جور باعث ارتكاب گناهان و متابعت از امامان حق باعث موفقيت در اطاعت مى شود.
و از همين باب است روايتى كه شيخ در تهذيب به سند خود از علاء بن سيابه از ابى عبدالله (عليه السلام ) نقل كرده كه در ذيل آيه (خذوا زينتكم عند كل مسجد) فرموده : منظور غسل براى زيارت امامان است و همچنين آن دو روايتى كه ما قبلا از حسين بن مهران نقل كرديم .
در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه ، بخارى ، مسلم و ابن مردويه از مغيرة بن شعبه نقل كرده اند كه گفت : سعد بن عباده مى گفت : اگر مردى را با همسرم ببينم بى درنگ گردنش را با شمشير مى زنم . اين حرف به گوش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيد. حضرت فرمود: آيا از غيرت سعد تعجب مى كنيد؟ و ليكن به خدا سوگند من از سعد غيرتمندترم و خداوند از من غيورتر است ، و از همين جهت فواحش ظاهرى و باطنى را تحريم كرده ، چون هيچ كس غيورتر از خدا نيست .
و در تفسير عياشى از على بن ابى حمزه روايت شده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرموده : احدى غيورتر از خداى تعالى نيست ، كيست غيرتمندتر از كسى كه فواحش ظاهرى و باطنى را تحريم كرده ؟
و نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (اذا جاء اجلهم فلا يستاخرون ساعه و لا يستقدمون ) فرمود: آن اجلى است كه خداى تعالى براى ملك الموت تعيين مى كند.
مؤ لف : در ذيل آيه (هو الذى قضى اجلا و اجل مسمى عنده ) رواياتى قريب به اين مضمون گذشت .
بحث و بررسى پيرامون چند روايت  
بررسى آيات و رواياتى كه ذاتى بودن سعادت و شقاوت را مى رسانند. 
على بن ابراهيم قمى در تفسير خود روايتى از ابى الجارود از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده كه آنجناب در خلال آن روايت در ذيل آيه (كما بداكم تعودون فريقا هدى و فريقا حق عليهم الضلاله ) فرموده اند: خداوند در همان حينى كه بشر را خلق مى كرد مؤ من و كافر و شقى و سعيد خلق فرمود، و در روز قيامت هم مهتدى و گمراه مبعوث مى شوند. آنگاه خود قمى مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم فرموده : شقى آن كسى است كه در شكم مادرش شقى بوده و سعيد آن كسى است كه در شكم مادرش سعيد آفريده شده .
مؤ لف : روايت بالا گر چه از ابى الجارود نقل شده كه در نظر علماى رجال مطعون و مخدوش است ، و ليكن اهل فن رواياتى را كه وى قبل از انحرافش از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) نقل كرده قبول كرده اند، و به آنها عمل مى كنند، علاوه بر اينكه روايات ديگرى نظير آن در تفسير آيه مزبور وارد شده ، مانند روايت ابراهيم ليثى از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) و همچنين امثال آن . در روايات ديگرى هم كه در تفسير آيات قدر وارد شده اين مضمون بسيار به چشم مى خورد.
گر چه اين روايات از حيث مفاد مختلفند، و ليكن همه در افاده اينكه آخر خلقت به شكل اول خلقت است مشتركند. البته اين روايات و همچنين آيات در مقام اثبات سعادت و شقاوت ذاتى نيستند، و آنچه را براى انسان اثبات مى كنند از قبيل ثبوت زوجيت براى چهار نيست ، و اصلا سزاوار هم نيست كسى چنين توهمى بكند، براى اينكه اگر برگشت آن صرفا به تصوير عقلى بوده و با واقعيت خارجى منطبق نباشد اثر حقيقى نخواهد داشت ، و اگر برگشت آن به اقتضاى ذاتى و حقيقى انسان كه سعادت و شقاوتش بستگى به آن دارد بوده باشد، منافى با اطلاق ملك خداى سبحان بوده مستلزم تحديد سلطنت او است ، كه خود قرآن و احاديث و همچنين عقل مخالف آن است . علاوه بر اينكه چنين چيزى مستلزم اختلال نظام عقل در جميع مبانى عقلا است ، براى اينكه بناى جميع عقلا بر تاءثير تعليم و تربيت است ، و همه متفقند بر اينكه كارهايى نيك و قابل ستايش و مدح است و كارهايى زشت و قابل مذمت است . از اين هم كه بگذريم لازمه اين حرف اين است كه تشريع شرايع و فرستادن كتب آسمانى و نيز ارسال پيامبران همه لغو و بى فايده باشد، و ديگر اتمام حجت در ذاتيات به هر طور كه تصور شود معنا نخواهد داشت ، زيرا بنابراين فرض ، انفكاك ذوات از ذاتيات خود محال است ، اينها همه لوازمى است كه قرآن كريم مخالف صريح آن است .
آنچه از قرآن درباره ماهيت انسان و سعادت و شقاوت او استفاده مى شود. 
آرى ، قرآن كريم نظام عقل را مسلم داشته و اينكه انسان اعمال خود را بر اختيار بنا نهاده پذيرفته است و در خلال آياتش مى فرمايد: خداوند انسان را از گل آفريده و سپس نسل او را در چكيده آب پستى قرا