 همان مقام عرشى است كه بيانش در سابق گذشت .
نظير اين بيان در لطافت جواب ديگرى است كه آن حضرت از اين سؤ ال داده ، و فرمود: فاصله بين زمين و آسمان ، ديد چشم و دعاى مظلوم است ، در موقعى كه نفرين مى كند.
و نيز شيخ صدوق در سه كتاب (فقيه )، (علل ) و (مجالس ) خود از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در پاسخ شخصى كه از آنجناب پرسيد: چرا كعبه ، كعبه ناميده شد؟ فرمود: براى اينكه چهار گوشه و مربع بود. و وقتى سائل پرسيد، چرا مربع شد؟ در جواب فرمود: براى اينكه محاذى بيت المعمور بود و بيت المعمور مربع است . و چون سائل پرسيد: بيت المعمور چرا مربع شد؟ فرمود: چون بيت نامبرده ، محاذى با عرش است و عرش مربع است . و چون سائل از مربع بودن عرش سؤ ال كرد فرمود: براى اينكه كلماتى كه دين اسلام بر مبناى آنها بنا نهاده شده ، چهار است ، و آن چهار كلمه عبارت است از: 1 - سبحان الله 2 - و الحمد لله 3 - و لا اله الا الله 4 - و الله اكبر....
مؤ لف : كلمه اول متضمن تنزيه و تقديس است ، و كلمه دوم متضمن تشبيه و ثنا، و كلمه سوم توحيد جامع بين تنزيه و تشبيه ، و كلمه چهارم توحيد اعظم كه مختص به اسلام است . و معناى آن اين است كه : خداوند سبحان بزرگتر از آن است كه در وصف بگنجد، زيرا وصف خود يك نحوه تقييد و تحديد است ، و خداى تعالى بزرگتر از آن است كه حدى او را محدود و قيدى او را مقيد سازد، همچنانكه در تفسير آيه (لقد كفر الذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه ...) بيانش گذشت .
و كوتاه سخن ، برگشت معنايى كه اين روايت براى عرش كرده نيز به همان علم است ، روايات مختلفى كه در معناى عرش و يا در امورى كه مربوط به عرش است وارد شده ، بسيار زياد است ، مثل روايتى كه مى گويد: آيه الكرسى و آخر سوره بقره و سوره محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) از گنج هاى عرش است .يا روايتى كه مى گويد: (ص ) در سوره (ص ) اسم نهرى است كه از پاى عرش سرازير مى شود. و يا افق مبين كه در قرآن است ، اسم سرزمينى است كه در جلو عرش قرار دارد و در آن نهرهايى جارى است ، و بر لب آن نهرها به عدد ستارگان جامهايى نهاده شده است .
در تفسير قمى از عبدالرحيم اقصر روايت شده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) پرسيدم معناى (ن و القلم ) چيست ؟ حضرت فرمود: خداوند قلم را از درختى بهشتى آفريد كه اسمش خلد است ، آنگاه به نهرى كه در بهشت بود و از برف سفيدتر و از شهد شيرين تر بود، فرمود: مداد شو، پس آن نهر خشك گرديد و مداد شد، آنگاه به قلم فرمود: بنويس . عرض كرد پروردگارا چه بنويسم ؟ فرمود: آنچه را كه بوده و تا قيامت خواهد بود، پس قلم در ورقى كه از نقره سفيدتر و از ياقوت صاف تر بود نوشت و آن را پيچيد و در ركن عرش جاى داد. آنگاه خداوند بر دهان قلم مهر نهاد، پس ديگر سخن نگفت و نخواهد گفت ، و آن ورقه همان كتاب مكنونى است كه همه نسخه ها از آن استنساخ شده است بقيه اين روايت را - ان شاء الله - در تفسير سوره (ن ) نقل خواهيم نمود.
مؤ لف : در اين معنا روايات ديگرى نيز هست كه در بعضى از آنها بعد از آنكه راوى اصرار ورزيده و توضيح بيشترى خواسته ، امام (عليه السلام ) اضافه فرموده كه : قلم و لوح هر كدام فرشته اى هستند، و با همين جمله فهمانده كه بيان قبلى از قبيل تشبيه معقول به محسوس بوده تا غرض به آن وسيله فهمانيده شود.
در كتاب روضه الواعظين از امام صادق از پدر بزرگوارش از جدش روايت شده كه فرمود: در عرش ، تمثال موجوداتى است كه خداوند در ترى و خشكى عالم خلق فرموده . و سپس فرمود: اين است تاءويل آيه شريفه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ).

مؤ لف : يعنى آيه شريفه مزبور نيز همين حقيقت را بيان مى كند كه صور جميع موجودات در عرش است ، و ما سابقا معناى بودن صور اشياء در عرش را بيان كرديم . نظير اين روايت در افاده اين معنا روايتى است كه در تفسير دعاى (يا من اظهر الجميل ) وارد شده است .
و نيز در روضه الواعظين از امام صادق از پدرش از جدش (عليهم السلام ) روايت شده كه در ضمن حديثى فرمود: بين يك قائمه از قوائم عرش و بين قائمه ديگر آن آنقدر فاصله است كه اگر مرغ تيز پروازى بخواهد آن را طى كند بايد هزار سال راه برود، و عرش ‍ هر روز هفتاد هزار رنگ از نور به خود مى گيرد، و هيچ خلقى از مخلوقات خدا توانايى اينكه به آن نگاه كند ندارد، و همه موجودات عالم در مقابل عرش خدا به منزله حلقه اى است در بيابانى پهناور.
مؤ لف : اين جمله اخير را شيعه و سنى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز روايت كرده اند. اين روايت هم مانند ساير روايات ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) حقايق را در ضمن مثال بيان فرموده ، به دليل ظاهر توصيفى كه از بزرگى و وسعت عرش كرده ، به هر حسابى هم كه فرض شود درست در نمى آيد، زيرا دوائرى كه اشعه نورانى ترسيم مى كنند به مراتب بزرگتر و وسيع تر از آن حدى است كه در اين روايت براى عرش خدا ذكر شده ، پس ناگزير بايد گفت : مقصود امام (عليه السلام ) تشبيه معقول به محسوس ‍ بوده ، نه مدلول مطابقى كلام .
و در كتاب علل از كتاب علل محمد بن سنان از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت شده كه فرمود: علت طواف به كعبه اين است كه بعد از آنكه خداى تعالى به ملائكه فرمود: (من در زمين خليفه اى قرار خواهم داد) و ملائكه اعتراض كردند كه آيا مى خواهى كسانى در زمين بيافرينى كه خونريزى كنند؟ و آنگاه از اعتراض خود پشيمان شده ، فهميدند كه گناه كرده اند ناچار به عرش خدا پناه برده استغفار كردند، و خداوند از اين حالت ملائكه خوشش آمد و به همين خاطر در آسمان چهارم خانه اى برابر عرش ساخت و اسم آن را (ضراح ) گذاشت ، و در مقابل آن خانه ديگرى به نام (بيت المعمور) در آسمان دنيا بنا نهاد آنگاه خانه كعبه را مقابل (بيت المعمور) قرار داد و آدم را فرمود تا آن را طواف نمايد، و اين سنت در ميان فرزندان او تا قيامت معمول خواهد بود.
مؤ لف : اين حديث از چند جهت غريب بنظر مى رسد، زيرا اولا غير از بيت المعمور خانه ديگرى را به نام (ضراح ) اسم برده و حال آنكه در بيشتر روايات تنها بيت المعمور در آسمان چهارم ذكر شده . و ثانيا براى ملائكه گناه اثبات كرده و حال آنكه به نص قرآن كريم ملائكه معصوم از گناهند، البته اين معنا را مى توان تاءويل كرد و گفت : مراد از پى بردن به گناه علم به قصور است ، و به همين جهت مى توان گفت بنا بر اينكه عرش به علم تفسير شود معناى پناه بردن ملائكه به عرش اعتراف آنان به جهل خود و ارجاع علم است به خداوند سبحان ، همچنانكه قرآن نيز معذرت خواهى آنان را چنين حكايت فرموده : (سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم ).
و اما اينكه گفت : (كعبه در برابر بيت المعمور واقع شده ) ظاهرا مراد از محاذات و برابرى محاذات معنوى است ، نه حسى و جسمانى ، به شهادت جمله (و به همين خاطر در آسمان چهارم خانه اى برابر عرش ساخت ) زيرا به طورى كه از قرآن و حديث استفاده مى شود عرش و كرسى محيط به همه آسمان و زمين هستند، و با فرض احاطه و مخصوصا اگر به حسب فرض اين احاطه جسمانى بوده باشد ديگر محاذات معنا نخواهد 