اهى خو گرفته و ناگهان همه اجزاى عالم در تباه ساختنش دست بهم داده و اثرى از وجودش باقى نمى گذارند، و زمين را از لوث وجودش پاك مى كنند. آرى ، چگونه يك انسان مى تواند با رفتار خود در مقابل همه عالم كه او خود يكى از اجزاى آن است و به هيچ وجه از آن مستقل نيست معارضه نموده و شاخ و شانه بكشد و يا بخواهد با فكر خود بر سر دستگاه آفرينش شيره بمالد و حال آنكه فكر او مولود شرايط و قوانين كلى ايست كه از جريان آفرينش گرفته شده است - دقت بفرماييد -.
اين مطلب همانطورى كه گفته شد حقيقتى است كه هم برهان و دليل مطابق آن است ، و هم قرآن آن را تصديق و برآن تصريح نموده و مى فرمايد: (خداوند هر چيزى را كه آفريده اندازه گيرى دقيقى در خلقت آن به كار برده و آن را به سوى سعادتش راهنمايى كرده ) و نيز مى فرمايد: (خداوند عالم را - كه يكى از اجزاى آن انسان است - بيهوده نيافريده ، بلكه هر چه را كه خلق كرده به اين منظور خلق كرده كه به درگاه او راه يافته و به سوى او بازگشت كند، و براى هر مخلوقى سر منزل سعادتى معين كرده تا بر حسب فطرتش به آن سوى رانده شود، و براى هر يك راه و روشى مقرر نموده كه اگر آن راه را سلوك كند به سعادت مقدرش مى رسد، و اگر از آن راه منحرف شود و آنقدر بيراهه رود كه ديگر اميد برگشتن نداشته باشد نتيجه و هدف از خلقتش باطل گشته و عذاب خداوند بر او حتمى مى گردد.

و ما ارسلنا فى قريه من نبى ... 

بعضى ها كلمه (باساء) را به بد حالى از نظر مال ، از قبيل فقر و ضررهاى مالى و كلمه (ضراء) را به بد حالى جانى از قبيل مرض ‍ و مانند آن معنا كرده اند و بعضى ديگر به عكس گفته اند.
بعضى ديگر معانى ديگرى را درباره اين دو كلمه گفته اند، و بعضى گفته اند: استعمال لفظ (باساء) بيشتر در بلياتى است كه مايه عبرت ديگران باشد، همچنانكه فرموده : (و الله اشد باسا و اشد تنكيلا).
بعيد نيست بگوييم كلمه (الضراء و السراء) در آيه بعدى (كه مراد از آنها چيزهايى است كه مايه بد حالى و خوشحالى انسان است ) قرينه باشد بر اينكه مراد از (ضراء) در آيه مورد بحث مطلق امورى باشد كه مايه بد حالى انسان است . و بنابراين ذكر (ضراء) بعد از (باساء) از قبيل ذكر عام بعد از خاص خواهد بود.
سنت ابتلاء به سختى ها (باءساء و ضرّاء) و سنت عطاء نعمت ، دو سنت الهى براىآزمايش امت ها است .
بهرحال خداى سبحان در اين جمله اين معنا را خاطر نشان مى سازد كه سنت الهى بر اين جارى بوده كه هر پيغمبرى از پيغمبران را به هر ناحيه اى از نواحى مى فرستاده از آنجايى كه منظورش از فرستادن انبياء هدايت بندگان بوده به همين منظور اهل آن ناحيه را به نحوى از انحاء گرفتار شدايد مالى و جانى مى كرد تا شايد بدين وسيله به تضرع و توسل به پروردگارشان وادار شوند، و در نتيجه دعوت آن پيغمبر بهتر و زودتر به نتيجه برسد. آرى ، ابتلائات و شدائد كمك خوبى است براى دعوت انبياء (عليهم السلام ) زيرا انسان مادامى كه متنعم به نعمت ها است سرگرمى به آن از توجه به خداى تعالى كه ولى همه آن نعمت ها است بازش مى دارد، وقتى نعمتى از كفش رود احساس حاجت نموده ، همين احتياج ، غرور او را به ذلت و مسكنت مبدل مى نمايد و به جزع و فزع وادارش ‍ مى كند، و بناچار به درگاه كسى كه دفع ذلت و برآمدن حاجتش به دست او است التجاء مى برد، و آن كس خداى سبحان است ، و لو اينكه او خودش نداند، و ليكن وقتى پيغمبر و يا وصى پيغمبرى به او گفت كه فريادرس تو همان آفريدگار تو است زودتر از دوران غرورش به سوى حق هدايت مى شود، همچنانكه فرموده : (و اذا انعمنا على الانسان اعرض و نا بجانبه و اذا مسه الشر فذو دعاء عريض ).

ثم بدلنا مكان السيئه الحسنه حتى عفوا... 

تبديل چيزى به چيز ديگر، نهادن دومى است در موضع اولى . و معناى كلمه (سيئه ) و (حسنه ) معلوم است ، و مراد از آنها گرفتارى و آسايش و ناامنى و امنيت و خلاصه نقمت و نعمت است ، به شهادت اينكه در آخر همين آيه مى فرمايد: (قد مس ابائنا الضراء و السراء).
كلمه (عفوا) از ماده (عفو) است كه به معناى كثرت تفسير شده ، يعنى تا آنكه زياد كردند مال و اولاد را بعد از آنكه خداوند با فرستادن بلا كم كرده بود مال و اولادشان را ممكن هم هست كه به معناى محو اثر بوده باشد و لو اينكه مفسرين اين احتمال را نداده اند - همچنانكه شاعر مى گويد:
ربع عفاه الدهر طولا فانمحى قد كاد من طول البلا ان يمسحا
بنابراين احتمال ، معناى جمله چنين مى شود كه : ايشان به وسيله حسنه و نعمت هايى كه به آنها داده شده بود آثار سوء سيئات و نقمت هاى قبلى را محو كردند و ليكن بجاى اينكه به راه حق هدايت شده و ضراء و سراء را از ناحيه خداى تعالى بدانند گفتند: (قد مس ابائنا الضراء و السراء) يعنى انسان از آنجايى كه در عالم طبيعت قرار گرفته و اين عالم همواره در تحول و دگرگونى است لذا خواه ناخواه محكوم به تحول و ناكامى و كامروائى است ، پس نه كامروائيش امتحان خدا است و نه ناكاميش عذاب و نقمت او است .
و بنابراينكه معناى دوم درست باشد ممكن است جمله (و قالوا...) را عطف تفسير جمله (حتى عفوا) گرفته و بگوييم : منظور از (حتى عفوا) اين است كه ايشان با گفتن اينكه (سراء و ضراء از عادت دهر ناپايدار است كه هر روز نعمتى را از شخصى گرفته و به شخص ديگرى مى دهد همچنانكه رفتارش با پدران ما هم همينطور بود) امتحان الهى را انكار و رسم آن را محو كردند، و اين همان معنايى است كه آيه شريفه (و لئن اذقناه رحمه منا من بعد ضراء مسته ليقولن هذا لى و ما اظن الساعه قائمه ) متعرض آن است . (حتى ) در جمله (حتى عفوا و قالوا...)، براى غايت و معنى آن اين است كه : ما به آنها به جاى آن گرفتارى ها كه داشتند نعمت ها داديم ، و آنها چنان غرق نعمت شدند كه شدت و محنت قبل را فراموش نموده و گفتند: نعمت الان و گرفتارى هاى قبل ما از عادت روزگار است . آرى ، نتيجه ضراء و سرائى كه ما بدانها داديم اين شد، و حال آنكه ما اين كار را براى اين كرديم كه متذكر شده و به سوى شكرگزارى بيشترى هدايت شوند، و ليكن به جاى گرفتن آن نتيجه ، اين نتيجه سوء را گرفتند، خداوند هم به كيفر اين كفران ، مهر بر دلهاشان نهاده تا ديگر كلمه حقى نشنوند.
و اگر كلمه (ضراء) مقدم بر (سراء) ذكر شده شايد براى اين است كه در جمله قبلى سيئه مقدم بر حسنه ذكر شده بود.
(فاخذناهم بغته و هم لا يشعرون ) - اين جمله اشاره است به اينكه انسان به جريان امر الهى جاهل است ، زيرا مى فرمايد: گرفتار شدنشان به عذاب ، ناگهانى بود و خود آنان اطلاعى از آن نداشتند،
با اينكه خود را داناى به مجارى امور، و خصوصيات اسباب مى دانستند، و همين عذاب ناگهانى دليل بر اين است كه از مجارى امور آگهى نداشتند، وگرنه جا داشت وقتى مى ديدند كه زمينه براى نزول عذاب فراهم مى شود با وسائل دفاعيى كه به خيال خود در اختيار داشتند از پيش آمدن آن جلوگيرى كنند، (فلما جاءتهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم ).

و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات ... 

(بركات ) به معناى هر چيز كثيرى از قبيل امنيت ، آسايش ، سلامتى ، مال و 