ولاد است كه غالبا انسان به فقد آنها مورد آزمايش قرار مى گيرد.
در جمله (لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض ) استعاره به كنايه به كار رفته ، براى اينكه بركات را به مجرائى تشبيه كرده كه نعمت هاى الهى از آن مجرا بر آدميان جريان مى يابد، باران و برف هر كدام در موقع مناسب و به مقدار نافع مى بارد، هوا در موقعش ‍ گرم و در موقعش سرد شده ، و در نتيجه غلات و ميوه ها فراوان مى شود، البته اين در موقعى است كه مردم به خداى خود ايمان آورده و تقوا پيشه كنند وگرنه اين مجرا بسته شده و جريانش قطع مى گردد.
جمله (و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا...) دلالت دارد بر اينكه افتتاح ابواب بركت ها مسبب از ايمان و تقواى جمعيت ها است ، نه ايمان يك نفر و دو نفر از آنها، چون كفر و فسق جمعيت ، با ايمان و تقواى چند نفر، باز كار خود را مى كند.
جمله (و لكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون ) دلالت دارد بر اينكه عذابى كه بر جمعيت ها نازل مى شده به عنوان مجازات بوده ، در بيان قبلى هم اين معنا را روشن و برهانى نموده و اثبات كرديم كه اينگونه عذاب ها در حقيقت اعمال خود مردم است كه به آنان بر مى گردد.
افامن اهل القرى ان ياتيهم باسنا بياتا و هم نائمون 

كلمه (بيات ) و همچنين (تبييت ) به معناى شبيخون و شبانه بر سر دشمن تاختن است ، كه يك نوع مكر به شمار مى رود، براى اينكه شب ، هنگام خفتن و آسايش انسان است ، و طبع آدمى متمايل به استراحت و صرفنظر كردن از هر كار ديگرى است .
اين جمله متفرع بر ما قبل خود ذكر شده ، و بنابراين ، معنايش اين مى شود كه : وقتى حال جمعيت ها اينچنين بوده كه با رسيدن نعمت هاى مادى و محسوس ، مغرور و از عالم ماوراى حس غافل مى شدند، عذاب خدا بدون اطلاع قبلى آنان و بطور ناگهان ، همه را نابود مى كرده ، آيا با اين حال جمعيت ها مى توانند از عذابى كه شبانه و در حال خواب آنها را از بين ببرد ايمن بوده باشند؟.

او امن اهل القرى ان ياتيهم باسنا ضحى و هم يلعبون 

كلمه (ضحى ) به معناى اوائل روز و موقع پهن شدن نور خورشيد است . و منظور از (لعب ) تنها بازى نيست ، بلكه همين كارهايى هم كه انسان به منظور رف ع حوائج زندگى دنيا و برخوردار شدن از مزاياى شهوات انجام مى دهد در صورتى كه بخاطر تحصيل سعادت حقيقى و خلاصه در راه طلب حق نبوده باشد لعب است . پس اينكه فرمود: و (هم يلعبون ) كنايه است از اشتغال به دنيا، و چه بسا گفته شده كه لعب استعاره از هر عملى است كه سودى در آن نباشد، اگر اين معنا را قبول كنيم ممكن است بگوييم : جمله و (هم نائمون ) در آيه قبلى هم استعاره از غفلت است - معناى بقيه الفاظ آيه روشن است لذا به آيه ديگر مى پردازيم .
مكر خدا به عنوان مجازات صحيح و مكر ابتدائى از خداوند ممتنع است . 

افامنوا مكر الله فلا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون 

كلمه (مكر) به معناى اين است كه شخصى ديگرى را غافل گير كرده و به او آسيبى برساند، اين عمل از خداى تعالى وقتى صحيح است كه به عنوان مجازات صورت بگيرد، انسان معصيتى كند كه مستحق عذاب شود، و خداوند او را از آنجايى كه خودش نفهمد معذب نمايد و يا سرنوشتى براى او تنظيم كند كه او خودش با پاى خود و غافل از سرنوشت خود بسوى عذاب برود، و اما مكر ابتدايى و بدون اينكه بنده معصيتى كرده باشد، البته صدورش از خداوند ممتنع است ، و ما اين معنا را مكرر خاطرنشان كرده ايم .
نكته بسيار لطيفى در اين سه آيه يعنى آيه (افامن اهل القرى ) و آيه (او امن اهل القرى ) و آيه (افامنوا مكر الله ) بكار رفته و آن اين است كه در دو آيه اول فاعل (امن ) را اسم ظاهر (اهل القرى ) آورده ، با اينكه ممكن بود در آيه دومى ضمير بياورد و بفرمايد: (اوامنوا) ليكن اين كار را نكرد تا ضمير در آيه سومى كه فاعل فعل است به هر دو آيه برگشته و در نتيجه جمعيت هلاك شده در خواب غير از جمعيتى به حساب آيد كه در حالت غفلت و لعب دستخوش عذاب شدند.
و اما اينكه فرمود: (فلا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون ) جهتش را در آيه اول بيان كرد، و آن اين بود كه فرمود: ايمن بودن از مكر خدا در حقيقت خود مكرى است از خداى تعالى كه دنبالش عذاب است ، پس صحيح است گفته شود: مردم ايمن از مكر خدا زيانكارانند، زيرا همان ايمنى شان هم مكر خدا است .

اولم يهد للذين يرثون الارض من بعد اهلها... 

ظاهرا فاعل فعل (يهد) ضميرى است كه به داستان اجمالى اهل قرى بر مى گردد و (للذين يرثون ) مفعول فعل مزبور است ، و آن فعل كه متضمن معناى تبيين است براى گرفتن اين مفعول با لام متعدى شده ، و معناى آيه چنين است كه : (آيا آنچه كه ما از قصص ‍ اهل قرى براى كسانى كه جانشين آنان شدند و زمين را بعد از آنان تصرف كردند، به منظور هدايت شان تلاوت كرديم روشن نكرد كه ...).

جمله (ان لو نشاء اصبناهم ...)، نيز مفعول فعل (يهد) است ، و منظور از (كسانى كه زمين را ارث برده اند) (نسل حاضر در زمان نزول آيه است ) كسانى هستند كه زمين را از نياكان خود ارث برده اند. و خلاصه ، معناى آيه اين است كه : آيا نسل آن اقوامى كه ما آنان را به كيفر گناهانشان نخست امتحان نموده و سپس مهر بر دلهايشان نهاده و قدرت شنيدن مواعظ انبياء را از آنان سلب كرديم و در آخر هم هلاك شان ساختيم اين معنا را به دست نياوردند كه اگر بخواهيم مى توانيم خود آنان را نيز مانند نياكانشان عذاب كنيم ، بدون اينكه چيزى و يا كسى بتواند جلو عذاب ما را بگيرد، و يا بتوانند به وسيله چيزى خود را از آن حفظ كنند؟
چند وجه از وجوهى كه در معناى آيه : (اولم يهد للذين يرثون الارض ...) گفته شدهاست .
بسيارى گفته اند: كلمه (يهد) در اينجا در لازمه معنايش استعمال شده ، و معناى آن اين است كه : آيا هدايت ، معرفت ايشان را به اين پايه نرسانيده كه بدانند اگر ما بخواهيم به كيفر گناهانشان هلاك شان مى كنيم ، همچنانكه در آيه شريفه (اولم يهد لهم كم اهلكنا من قبلهم من القرون يمشون فى مساكنهم ) نيز به همين معنا آمده است .
جمله (و نطبع على ق لوبهم فهم لا يسمعون ) عطف است بر جمله (اصبناهم ) چون كلمه (اصبنا) گر چه ماضى است و ليكن در معناى مستقبل است ، و معناى اين معطوف و معطوف عليه اين است كه آيا اين معنا كه اگر ما بخواهيم آنان را به كيفر گناهانشان مؤ اخذه مى كنيم و بر دلهاشان مهر مى زنيم ، آنان را هدايت نكرده ؟.
بعضى ها هم گفته اند: جمله (و نطبع ...)، جمله اى است معترضه و از باب (الكلام يجر الكلام ) در اينجا آمده است . البته در معناى آيه وجوه ديگرى هم هست كه چون فايده اى در آنها نيست از نقلش صرفنظر كرده ، م ى گذريم .
تفسير و شرح آيه شريفه : (تلك القرى نقص عليك ...) 

تلك القرى نقص عليك من انباءها... 

آيه (و ما ارسلنا فى قريه من نبى ) و يكى دو آيه بعد از آن ، داستان سابق الذكر را خلاصه مى كند، و اين دومين بار است كه داستان مزبور خلاصه گيرى مى شود.
فرق بين تلخيص اول و اين تلخيص اين است كه تلخيص اول داستان را از نظر كارهايى كه خداوند در حق ايشان انجام داده بود، در اخذ به (باساء) و (ضراء) و تبديل (سيئه ) به (حسنه ) و اخذ ناگهانى و بدون اطلاع ايشان خلاصه گير