ى آيد كوتاهى مكن ،كه معنايش اين است كه هر كارى بكنى سودى به حالت ندارد، و اين نوع خطابها مخاطب را از اينكه از حيله هاى خود سود ببرد و در نتيجه به هدف خود برسد ماءيوس مى كند، و نظير آن در چند جاى قرآن آمده ، مى فرمايد: (فاقض ما انت قاض انما تقضى هذه الحيوه الدنيا).
و نيز مى فرمايد: (اعملوا ما شئتم انه بما تعملون بصير).
پس اينكه فرمود: (كلوا و تمتعوا قليلا): بخوريد، و در اندك زمانى تمتع ببريد، و يا تمتعى اندك ببريد، در حقيقت مى خواهد ايشان را ماءيوس كند از اينكه با خوردن و تمتع بردن بتوانند عذاب را از خود دفع كنند، وقتى نمى توانند جلو عذاب را بگيرند، هر چه دلشان مى خواهد از متاع قليل دنيا بخورند.
و اگر در اين زمينه خصوص خوردن و تمتع را يادآور شد، براى اين بود كه منكرين معاد براى سعادت معنايى جز سعادت دنيا قائل نيستند، و براى سعادت دنيا هم معنايى جز خوردن و شهوترانى كردن نمى فهمند، عينا مانند يك حيوان بى زبان ، كه قرآن كريم ايشان را به آن تشبيه نموده مى فرمايد: (و الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام و النار مثوى لهم ).
و جمله (انكم مجرمون )، علت مطالب ما قبل را بيان مى كند، كه در آن امر مى كرد به اينكه بخوريد و تمتع ببريد كه از آن سودى نخواهيد برد، براى اينكه شما با تكذيب يوم الفصل ، و تكذيب كيفر تكذيب گران ، مجرم شديد، و جزاى مجرم خواه ناخواه آتش ‍ است .
مقصود از ركوع در آيه : (و اذا قيل لهم اركعوا لايركعون ) و  وجهاتصال اين آيه با آيات قبل 

و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون

مراد از (ركوع ) - به طورى كه ديگران هم گفته اند - نماز خواندن است ، و شايد به اعتبار آن باشد كه نماز مشتمل بر ركوع است .
بعضى هم گفته اند: مراد از ركوعى كه در اين آيه به آن امر فرموده ، مطلق خشوع و خضوع و تواضع براى خداى تعالى است ، به اينكه دعوتش را بپذيرند، و كلامش را قبول نموده ، دينش را پيروى نمايند، و خلاصه بندگيش كنند.
بعضى ديگر گفته اند: مراد از اين ركوع همان سجده اى است كه در قيامت ماءمور بدان مى شوند، ولى نمى توانند انجام دهند، كه قرآن در باره اش فرموده : (و يدعون الى السجود فلا يستطيعون )، ليكن اين دو وجه خالى از بعد نيست .
و اما اينكه وجه اتصال اين آيه به ما قبلش چيست ؟ به نظر ما وجهش اين است كه زمينه گفتار در سابق زمينه تهديد تكذيب گران روز فصل بود، و در اين مقام بود كه آثار سوء اين تكذيبشان را بيان كند، در آيه مورد بحث هم همين مطلب را تمام نموده ، مى فرمايد اينان خدا را وقتى كه ايشان را به عبادت خود مى خواند عبادت نمى كنند، چون منكر روز جزايند، و با انكار روز جزا عبادت معنا ندارد، پس آيه مورد بحث به اين بيان متصل به ما قبل است ، و در عين حال زمينه اى است براى آيه بعد كه مى فرمايد: (فباى حديث بعده يومنون ).
بعضى به زمخشرى نسبت داده اند كه گفته است : اين آيه متصل به كلمه (للمكذبين ) است ، كه در آيه قبل بود، گويا فرموده : ويل براى كسانى كه تكذيب كردند، و كسانى كه وقتى به ايشان گفته مى شود ركوع كنيد ركوع نمى كنند.
در اين آيه التفاتى به كار رفته ، قبلا منكرين معاد مورد خطاب بودند، به ايشان مى فرمود: (بخوريد...) و در اينجا غايب به حساب آمده اند، مى فرمايد: (وقتى به ايشان گفته مى شود...) و وجه اين التفات روگردانى از ايشان است ، چون بعد از آنكه در جمله (كلوا و تمتعوا) ايشان را به خودشان واگذاشت ، كه هر چه مى خواهند بكنند، ديگر معنا ندارد باز خطاب را متوجهشان كند.

فباى حديث بعده يومنون

يعنى وقتى به قرآن كه معجزه و آيتى است الهى ايمان نمى آورند، و وقتى اين قرآن با كمال روشنى و با برهان قاطع برايشان بيان مى كند كه معبودى جز خدا ندارند، و خدا شريكى ندارد، و در پيش رويشان يوم الفصلى چنين و چنان دارند، توجهى بدان نمى كنند، ديگر بعد از اين قرآن به چه سخنى ايمان مى آورند.
اين جمله رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را ماءيوس مى كند از اينكه به خدا و رسولش ايمان بياورند، و به منزله هشدارى است به اينكه ديگر ايشان را به ايمان دعوت مكن ، و اينكه گفتيم (بخورند و تمتع ببرند) سخن به جايى بود، ديگر ايمان آور نيستند، و هيچ فايده اى در دعوت كردن آنان نيست ، جز همين مقدار كه حجت بر آنان تمام شود.
بحث روايتى  
(چند روايت در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در تفسير قمى در ذيل آيه (الم نخلقكم من ماء مهين ) آمده يعنى آبى گنديده و (فجعلناه فى قرار مكين )، يعنى در رحم و (الى قدر معلوم ) يعنى تا منتهاى اجل .
مؤ لف : و در اصول كافى در روايتى از ابى الحسن ماضى (عليه السلام ) آمده كه آيه (الم نهلك الاولين ) را بر تكذيب گرانى تطبيق فرموده كه در خصوص اطاعت از اوصياى پيغمبر او را تكذيب كردند و جمله (ثم نتبعهم الاخرين ) را بر كسانى تطبيق فرموده كه نسبت به آل محمد جفا كردند.
و اين حديث علاوه بر اضطرابى كه در متن آن هست صرف تطبيق مصداق بر آيه است ، نه تفسير آن .
و نيز در آن كتاب آمده كه در معناى آيه (الم نجعل الارض كفاتا احياء و امواتا) فرموده (كفات ) به معناى مساكن است . آنگاه اضافه كرده كه امير المؤ منين (عليه السلام ) در مراجعتش از صفين به قبرها نظر انداخت ، و آنگاه فرمود: اينجا كفات اموات است ، يعنى منزلگاه ايشان است و سپس نظر انداخت به خانه هاى كوفه و فرمود: اينها كفات زندگان است ، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: (الم نجعل الارض كفاتا احياء و امواتا).
مؤ لف : و در كتاب معانى الاخبار به سند خود از حماد از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه آن جناب نظرى به مقابر انداخت ، و سخنانى كه در حديث قبل آمده بود به زبان آورد.
و در همان كتاب در تفسير جمله و جعلنا فيها رواسى شامخات آمده كه منظور كوههاى مرتفع است .
و نيز در همان كتاب در معناى جمله (ذى ثلث شعب ) آمده كه : در آن ، سه شعبه از آتش است ، و در معناى (انها ترمى بشرر كالقصر) فرموده شراره هايى از آتش كه به بزرگى قصرها و كوهها است .
و نيز در همان كتاب در تفسير (ان المتقين فى ظلال و عيون ) آمده كه فرمود: در سايه هايى از نور كه روشن تر از نور خورشيد است .
و در مجمع البيان در ذيل آيه (و اذا قيل لهم اركعوا لا يركعون ) مى گويد: مقاتل گفته اين آيه در باره قبيله ثقيف نازل شد، كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به ايشان دستور داد نماز بخوانند، و آنها گفتند (لا ننحنى ) يعنى ما هرگز قامت خم نمى كنيم . البته در روايت به جاى كلمه (لا ننحنى ) (لا نحنى ) آمده .
آنگاه گفتند قامت خم كردن ننگى است بر ما، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: دينى هم كه ركوع و سجود نداشته باشد چيزى ندارد.
مؤ لف : در انطباق اين قصه - كه حتما بايد بعد از هجرت و وجوب نماز واقع شده باشد - با آيه مورد بحث خفائى هست ، و آنطور كه بايد روشن نيست . و در تفسير قمى در باره آيه قبلى آمده كه وقتى به ايشان گفته مى شود: امام را دوست بداريد و ولايتش را بپذيريد، نمى پذيرند.
مؤ لف : اين روايت هم از باب تطبيق كلى بر مصداق است ، نه از باب تفسير.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="tex