 اولا آيه مورد بحث متضمن استجابت و تقييد دعايى است كه موسى (عليه السلام ) در جمله (و اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنه و فى الاخره ) كرده بود، و عجب از بعضى مفسرين است كه گفته اند سياق آيه مورد بحث دلالت دارد بر اينكه خداى تعالى دعاى موسى را رد كرده و آن را مستجاب ننموده . و همچنين از بعضى ديگر كه گفته اند موسى (عليه السلام ) براى قوم خود دعا كرد و خداوند دعايش را در حق امت محمد (صلوات الله عليه ) مستجاب نمود و استدلال كرده اند به اينكه جمله (الذين يتبعون الرسول ) بيان از جمله (للذين يتقون ) است . - و ما به زودى به نقل و جواب آن مى پردازيم .
و ثانيا معلوم شد كه خداى تعالى دعاى اول موسى (عليه السلام ) را هم كه همان طلب مغفرت براى قوم خود بود مستجاب كرده است ، چون معقول نيست كه خداوند دعاى بيهوده غير مستجابى را در كلام خود نقل كند، چيزى كه هست در اينجا مانند موارد ديگرى مشابه آن به سكوت از رد دعا اكتفا شده است ، چون همين سكوت از رد دعا خود دليل بر استجابت آن است ، و جمله (فساكتبها) به هيچ وجه مربوط به اين دعا نيست ، بلكه استجابت دعاى دوم او است ، كه از خداوند حسنه دنيا و آخرت خواسته است .
مؤ يد اينكه خداوند دعاى اول موسى را نيز مستجاب كرده و از گناه قومش كه گفتند: (ارنا الله جهره ) در گذشته اين است كه در جاى ديگر داستان مى فرمايد: (ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون ) زيرا به نظر خيلى بعيد مى رسد كه خداوند ايشان را دوباره زنده كرده باشد در حالى كه آن گناهانشان را كه بخاطر آن هلاكشان كرده بود نيامرزيده باشد.
و به هر حال معناى جملات آن آيه اين است كه : (فساكتبها) يعنى به زودى رحمت خود را نصيب و واجب مى كنم (و اگر تعبير به كتابت كرده براى اين بوده كه حتمى بودن آن را بهتر برساند، چون كتابت ثبوت و وجوب بيشترى را افاده مى كند). (للذين يتقون ) براى كسانى كه از گناهان و ترك واجبات دورى مى كنند، (و يوتون الزكوه ) و زكات مى دهند. زكات به معنى حق مالى و يا مطلق انفاق در راه خدا است ، و براى اين زكاتش گفته اند كه باعث زيادى مال و اصلاح مفاسد اجتماع و تكميل نواقص آن مى شود، و چه بسا اشخاصى كه گفته اند: منظور از دادن زكات پاك كردن دل و اصلاح اخلاق است ، و ليكن اين حرف قابل اعتنا نيست .
(والذين هم باياتنا يومنون ) ايمان آوردن به آيات به معناى تسليم در برابر هر آيه و نشانه اى است كه از ناحيه خداوند رسيده باشد، چه اينكه آن نشانه معجزه باشد، مانند معجزات موسى و عيسى و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و چه اينكه احكام آسمانى باشد، مانند شرايع دين موسى و دستورات ساير انبياء (عليهم السلام ) و چه خود انبياء باشند، و يا علامتى از علامات نبوت پيغمبرى باشد، مانند علائمى كه خداوند در كتاب تورات موسى و انجيل عيسى براى محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) ذكر كرده ، همه اينها آيات خداوند هستند كه بر هر كس واجب است در برابر آن تسليم شود و آن را تكذيب نكند.
اين بود معناى آيه ، و در اين آيه التفات بكار رفته يعنى سياق كلام از تكلم مع الغير (ما) به غيبت (قال ) تغيير يافته است ، زيرا در اول فرموده : (موسى از قوم خود هفتاد نفر براى ميقات ما برگزيد) آنگاه در آخر فرموده : (خدا گفت عذاب خود را به هر كس بخواهم مى رسانم ) و گويا اين تغيير لحن براى اين بوده كه زمينه و مقام گفتار در اول كلام مقام اظهار عظمت بوده ،
و عظماء در اين مقام هميشه از خود و اطرافيان خود دم مى زنند، و مى گويند: (ما چنين كرديم و ما چنان كرديم ) به خلاف آخر كلام كه مقام ، مقام اظهار عنايت خاصه نسبت به مخاطب و يا نسبت به خطاب است و در چنين مقامى بايد به صيغه افراد (قال ) تعبير كرد، و لذا مى بينيم در آيات مورد بحث و در موارد ديگرى كه مناجات انبياء و اولياء (عليهم السلام ) نقل شده ، آنجا كه دعاهاى نوح و ابراهيم (عليه السلام ) آمده و آنجا كه دعاى موسى (عليه السلام ) در شب طور بازگو شده و آنجا كه ادعيه ساير صالحين و استجابت دعاهايشان به ميان آمده همه جا لحن كلام آنان لحن متكلم وحده است ، كه با مقام مناجات و اظهار كوچكى تناسب دارد، و هيچ جا از اين لحن عدول نشده است مگر براى فهماندن نكته زائدى .
و اما التفاتى كه در جمله (و الذين هم باياتنا يومنون ) بكار رفته و با اينكه سياق كلام در اول آيه سياق متكلم وحده بوده و مى فرمود: (پس من به زودى مى نويسم رحمت خود را...) در آخر فرموده : (و كسانى كه به آيات ما ايمان مى آورند)، ظاهرا نكته اش اين باشد كه بخواهد اين آيه را با آيه بعدى كه خود يك نوع بيانى است براى جمله (و كسانى كه ...) متصل سازد، زيرا آيه بعدى بطورى كه بعدا نيز اشاره خواهيم كرد به منزله جمله معترضه اى است كه از نتيجه بحث گريز مى زند و سياق آن از سياق آيه مورد بحث يعنى خطاب مشافهى ميان موسى و خداى تعالى خارج است ، و از آن آيه به بعد به سياق اصلى كلام يعنى سياق تكلم با غير برگشت مى شود.
پس اينكه فرمود: (و الذين هم باياتنا يومنون ) و نفرمود: (و الذين هم باياتى يومنون ) براى اين است كه به نحو لطيفى آيات بعدى را با آيات قبل از آيه مورد بحث متصل سازد و اين از عجائب سياقات قرآنى است - دقت بفرماييد كه جاى دقت است -.

الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوريه و الانجيل ... كانت عليهم 

معناى (اصر) در (و يضع عنهم اصرهم ) 
راغب در مفردات گفته است : (اصر) به معناى گره زدن و حبس كردن به قهر است ، گفته مى شود: (اصرته فهو ماصور) يعنى زندانى كردم او را و او فعلا زندانى است ، كلمه (ماصر و ماصر) - به فتح صاد و كسر آن - به معنى زندان كشتى است ، در قرآن هم كه مى فرمايد: (و يضع عنهم اصرهم ) معناى ش اين است كه خداوند چيزهايى را كه مانع ايشان از خيرات و رسيدن به صواب مى شود از آنان بردارد، و در آنجا كه مى فرمايد: (و لا تحمل علينا اصرا) نيز به همين معنا است ، گر چه بعضى ها گفته اند معنايش ‍ ثقل و سنگينى است ، و ليكن تحقيقش همان است كه من گفتم . و (اغلال ) جمع (غل ) و به معناى طوق و بندى است كه به دست و پاى اشخاص مى اندازند.
(الذين يتبعون الرسول النبى الامى ...) اين آيه بحسب ظاهر سياق ، بيان جمله (و الذين هم باياتنا يومنون ) است ، و ظاهر آن نيز بيان بودنش را تاءييد مى كند، براى اينكه رسول خدا را پيغمبرى درس نخوانده معرفى مى كند كه امر به معروف و نهى از منكر كرده و هر پاك و پاكيزه اى را بر بشر حلال و هر ناپاك و پليدى را حرام مى كند، و موانع و غل و زنجيرهايى را كه مانع سعادت بشر است از دست و پاى آنان باز مى كند، و همه اينها آيات و نشانه هاى نبوت آن حضرت و خاتميت نبوت او است ، و همان آياتى است كه خداوند قبلا در تورات و انجيل براى ايشان بيان كرده بود پس ايمان به آنها ايمان به آن آيات است ، و يهود و نصارا اگر بخواهند دستورات اكيد تورات و انجيل را درباره ايمان به آيات بكار ببندند ناگزيرند به نشانه هاى نبوت خاتم النبيين (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز ايمان بياورند.
اين آن معنايى است كه از ظاهر سياق آيه استفاده مى شود، و ليك