 مذكور در آيه مورد بحث كه عبارت بود از: 1 - امر به معروف 2 - نهى از منكر 3 - تحليل طيبات 4 - تحريم خبائث 5 - برداشتن تكاليف شاقه جعلى و غير الهى ، تنها و تنها در اسلام يافت مى شود، هر چند در ساير اديان نمون هاى از هر يك آنها ديده مى شود.
و همين معنا صرفنظر از شهادت تورات و انجيل بر حقانيت اسلام ، خود بهترين شاهد و روشن ترين گواه بر صدق ادعاى آورنده آن است ، بطورى كه اگر بشارات و علائم آنجناب در تورات و انجيل هم نيامده بود، و آن دو كتاب شهادت صريحى بر نبوت وى نداشتند. همين كمال شريعتش در شهادت بر صدق ادعايش كافى بود، چون شريعت آن حضرت در حقيقت تكميل شده همان شريعت موسى و عيسى (عليهماالسلام ) است . حال بايد از يهود و نصارا پرسيد غرض از پيروى يك دين صحيح و اصولا انتظارى را كه از يك شريعت حق مى توان داشت چيست ؟ آيا علامت صحيح بودن يك دين جز اين است كه برگشت تمامى احكام و قوانينش به يكى از امور پنجگانه بالا باشد و بخواهد با تفاصيل احكامش معروف را معروف و منكر را منكر دانسته طيبات را حلال و خبائث را حرام نموده و خرافات و عقائد ساختگى سودپرستان را لغو كند؟ اگر چنين است پس بايد اعتراف كنند به اينكه شريعتى كه متضمن حد اعلا و كامل اين امور است همان مرحله كامل شريعت خود ايشان است .
از اين بيان به خوبى ظاهر گرديد كه جملات (يامرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر...) مجموعا توضيح مى دهد معناى آياتى را كه مى فرمايد: قرآن تورات و انجيل را تصديق دارد، مانند آيه (و لما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم نبذ فريق من الذين اوتوا الكتاب كتاب الله و راء ظهورهم كانهم لا يعلمون ) و آيه (و لما جاءهم كتاب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا من قبل يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرين ) و مقصود از اين دو آيه اين است كه وقتى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مبعوث شد و شريعت و كتابى آورد كه شريعت و كتاب ايشان را تكميل مى كرد به آن كافر شدند، با اينكه مى دانستند كه اين همان پيغمبرى است كه در كتابهايشان پيش گويى شده ، و انبيايشان به آمدنش بشارت داده اند، همچنانكه از مسيح (عليه السلام ) نيز حكايت كرده كه فرموده : (يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوريه و مبشرا برسول ياتى من بعدى اسمه احمد).
و ما - ان شاء الله - به زودى درباره بشارت هايى كه در كتب مقدس يهود و نصارا است تا آنجا كه ميسور است بحث خواهيم كرد. و اگر در آيه مورد بحث مانند آيات سابق الذكر بطور اجمال نفرمود: (مصدقا لما بين يديه ) بلكه بطور تفصيل امور پنجگانه را بر شمرد براى اين بود كه در اين آيه وجهه كلام تنها به دو ملت يهود و نصارا نيست ، بلكه به تمام مردم است ، و لذا مى بينيم در آيه بعديش پيغمبر خود را دستور مى دهد كه جميع بشر را خطاب كرده و بگويد: (انى رسول الله اليكم جميعا- من فرستاده خدا به سوى همگى شمايم ). شاهد ديگر اينكه در خود آيه بطور عموم فرموده : (فالذين آمنوا به - پس هر آن كسانى كه ايمان آوردند به او) و طورى نفرمود كه مختص به يهود و نصارا باشد.

فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور... 

كلمه (عزروه ) از مصدر (تعزير) به معناى يارى تواءم با تعظيم است . و مقصوداز نورى كه با او نازل شده همان قرآن كريم است ،
و غرض از اين تعبير اين است كه بفهماند قرآن كريم نورى است كه راه زندگى و آن طريقى را كه انسان بايد براى رسيدن به سعادت و كمال خود بپيمايد روشن مى سازد، چون زمينه كلام اثبات همين معنا است .
و در اينكه فرمود (انزل معه نازل - شده با او) و نفرمود (انزل عليه - نازل شد بر او) و يا (انزل اليه - نازل شد بسوى او) با در نظر گرفتن اينكه كلمه (مع ) به معناى همراه بودن چيزى با چيز ديگرى است ، اشاره و تلويح است به همان معناى شهادتى كه گفتيم ، و همين يك كلمه معناى آيه را به اين بر مى گرداند كه پيروى كنيد نورى را كه نازل بر وى شده در حالى كه اين نور (قرآن ) با شرايعى كه در بر داشته و اظهار مى كند خود شاهد صدق وى است و گواه بر اين است كه وى همان كسى است كه انبياى خود شما و كتاب هاى آسمانى تان از آمدنش خبر داده است . و بنابراين ، كلمه (معه ) حال از نائب فاعل (انزل ) خواهد بود. و نظير اين تعبير در آيه (فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه ) نيز به كار رفته .
وجوهى كهدر معناى جمله : (انزل معه ) و علت تعديه كلمه :(انزل ) با (مع ) گفته شده است .
مفسرين ديگر در توجيه اين تعبير و معناى كلمه مزبور اختلاف كرده ، بعضى گفته اند: ظرف (مع ) متعلق است به (انزل ) و ميان كلمه مزبور و ضميرى كه بدان اضافه شده است مضاف ديگرى است كه حذف شده ، و آن يا رسالت است و يا نبوت ، و تقدير كلام (مع نبوته ) و يا (مع رسالته ) است ، براى اينكه اگر اين مضاف را در تقدير نگيريم معناى آيه (پيروى مى كنند قرآنى را كه با او نازل شده ) مى شود و حال آنكه قرآن با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل نشده بلكه با جبرئيل نازل شده .
بعضى ديگر گفته اند: كلمه مذكور متعلق است به (اتبعوا) و معناى آيه (پيروى و شركت مى كنند با او در پيروى كردن قرآن ) است ، و يا اين است كه (با پيروى كردن او قرآن را نيز پيروى مى كنند).
بعضى ديگر گفته اند: حال از فاعل (اتبعوا) است و معنايش اين است كه (پيروى مى كنند قرآن را در حالى كه در پيروى كردنشان با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند).
عده اى ديگر گفته اند: كلمه (مع ) به معناى (على ) است . و بعضى ديگر گفته اند: در معناى كلمه (عند - نزد) مى باشد. و ليكن دور بودن اين معانى از ظاهر آيه شريفه بر كسى پوشيده نيست .
پس اينكه فرمود: (فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور ...) به منزله تفسيرى است براى صدر آيه كه فرمود: (الذين يتبعون الرسول ) و توضيح مى دهد كه منظور از پيروى رسول بطور حقيقت ، همانا پيروى كتاب خداست كه مشتمل است بر شرايع و احكام خدا، و آن چيزى كه براى او معناى اتباع را دارد همان ايمان به نبوت و رسالت او و تكذيب نكردن و احترامش را رعايت كردن و در برابر اوامرش تسليم بودن و در انجام مقاصد ياريش كردن است .
و اين جمله يعنى جمله (فالذين آمنوا به ...) نتيجه اى است كه بر صدر آيه يعنى جمله (الذين يتبعون الرسول ...) متفرع مى شود، چنانكه قبلا هم گفتيم جمله دوم بيان خاصى است كه از بيان عام (و الذين هم باياتنا يومنون ) استخراج شده است ، و معنايش اين است كه : وقتى پيروى رسولى كه داراى اين صفات است همان ايمان به آيات ما باشد كه ما آن را به بنى اسرائيل توصيه نموده و پاداش آن را بسط رحمت در دنيا و آخرت قرار داده و گفتيم اگر به آيات ما ايمان بياوريد با رسيدن به حسنه در دنيا و آخرت رستگار مى شويد، پس ك سانى كه از يهود به وى ايمان آورده و او را يارى كنند همانا اينان رستگارند.
عموميت و شمول رسالت پيغمبر اكرم اسلام (ص ) واستدلال براى رفع استيحاش يهود و مردم غير عرب از بعثت آن حضرت .

قل يا ايها الناس انى رسول ال