آمده و معناى آن ، جماعت و يا طايفه و يا نظير آن است .
(و اوحينا الى موسى اذ استسقيه قومه ...) (انبجست ) از (انبجاس ) و به معناى انفجار است ، و بعضى گفته اند به معناى بيرون شدن اندك اندك آب است ، بخلاف انفجار كه به معناى بيرون شدن به كثرت و فراوانى است . و از ظاهر اينكه فرمود: (پس منفجر شد از آن دوازده چشمه و هر گروهى از مردم چشمه خود را شناختند) بدست مى آيد كه چشمه ها به عدد اسباط بنى اسرائيل يعنى دوازده بود، چون مى رساند كه هر چشمه مخصوص يك تيره بوده و اينكه اين اختصاص به خاطر مشاجره اى بوده كه با يكديگر داشته اند، و اين ظاهر تاءييد مى كند رواياتى را كه درباره داستان اين چشمه ها وارد شده . معناى بقيه آيه شريفه روشن است .
در آيات اين سوره خداى سبحان از معجزات موسى (عليه السلام ) و آيات وى چند معجزه زير را بر شمرده : 1 - اژدها 2 - يد بيضاء 3 - قحطى فرعونيان 4 - نقص ثمرات ايشان 5 - طوفان 6 - ملخ ‌هاى بالدار 7 - ملخ ‌هاى بى بال 8 - قورباغه 9 - خون شدن آب نيل 10 - غرق شدن فرعونيان در نيل
11 - ميراندن و زنده كردن هفتاد نفر از ياران موسى 12 - شكافته شدن دوازده چشمه از سنگ با ضربت موسى 13 - سايه افكندن ابر بر سر بنى اسرائيل 14 - فرو فرستادن من و سلوى 15 - كندن كوه از ريشه و آن را بر بالاى سر بنى اسرائيل مانند سايه بان نگهداشتن . و ليكن مى توان تكلم با خداى تعالى و نزول تورات و مسخ شدن پاره اى از بنى اسرائيل به صورت ميمون را نيز بر آن اضافه نمود،و ما - ان شاء الله - در تفسير سوره هود راجع به اين چند معجزه نيز بحث خواهيم كرد.
بحث روايتى
در تفسير عياشى از محمد بن سالم نى فروش از حارث بن مغيره از ابى عبدالله (عليه السلام ) روايت مى كند كه حارث گفت : به حضرتش عرض كردم ، عبد الله بن عجلان در مرضى كه به آن مرض درگذشت مى گفت من در اين مرض نمى ميرم و مرد. حضرت فرمود خداوند: هيچ گناهى از او نيامرزد اين چه فكر باطلى بوده كه او كرده ؟ موسى (عليه السلام ) از قوم خود هفتاد مرد برگزيد و وقتى دچار رجفه شدند و هم ه هلاك گرديدند موسى گفت : پروردگارا اصحابم اصحابم خطاب آمد من بجاى ايشان اصحابى بهتر به تو مى دهم عرض كرد: من ايشان را مى شناختم و به ايشان علاقمند بودم ، خداوند بجاى آنان انبيايى براى وى مبعوث كرد.
مؤ لف : مقصود امام (عليه السلام ) اين بوده كه بعد از درگذشت عبدالله عجلان خداوند اصحابى بهتر از او به وى ارزانى بدارد، همچنانكه به موسى (عليه السلام ) داد، و ليكن اين روايت در باب خود روايت غريبى است و با ظاهر قرآن سازگار نيست .
روايتى درباره علت اينكه انتخاب امام به مردم واگذار نشده است  
و در تفسير برهان از ابن بابويه و او به سند خود از سعد بن عبدالله قمى در ضمن حديث طويلى روايت كرده كه گفت : خدمت امام قائم (عليه السلام ) عرض كردم اى مولاى من مرا خبر ده از اينكه چرا مردم از انتخاب امام و زمامدار براى خود ممنوع شدند؟ فرمود: امام مصلح و يا مفسد؟ عرض كردم البته مصلح . فرمود: آيا با اينكه احدى از مردم از صلاح و فساد درونى اشخاص آگاهى ندارند آيا ممكن است شخصى را كه انتخاب مى كنند اتفاقا برخلاف تشخيصشان مفسد از كار در آيد؟ عرض كردم بلى ممكن است . فرمود: علت ممنوعيت مردم همين است كه من آن را به صورت برهان برايت ايراد كردم .
سپس رو به سعد كرده و فرمود: بگو ببينم پيغمبرانى كه خدا آنها را برگزيده و كتابشان داده و با عصمت تاءييدشان كرده با اينكه اعلم - در دو نسخه چاپى از برهان اعلام وارد شده و ليكن احتمال دارد كه تصحيف شده باشد - همه امت ها هستند مانند موسى و عيسى (عليهماالسلام ) آيا با وفور عقل و كمال علمى كه دارند هيچ ممكن نيست كه وقتى بخواهند اشخاص نيكى را براى كارى انتخاب كنند اتفاقا منافق از كار در آيند؟ عرض كردم : نه . فرمود: بلكه ممكن است ، به شهادت اينكه موسى كليم الله (عليه السلام ) با وجود عقل و كمال علمش و با اينكه وحى به او مى شد مع ذلك وقتى از اعيان قومش و از وجوه لشكريانش و خلاصه از كسانى كه شكى در ايمان و اخلاصشان نداشت هفتاد نفر براى رفتن به ميقات برگزيد انتخابش به خطا رفت و بجاى هفتاد نفر با ايمان هفتاد نفر منافق برگزيد و قرآن درباره اش فرموده : (و اختار موسى قومه سبعين رجلا لميقاتنا - تا آنجا كه ميفرمايد - لن نومن لك حتى نرى الله جهره فاخذتهم الصاعقه بظلمهم ). پس با اينكه مى بينيم اختيار و انتخاب مثل موسى كسى كه خداوند براى نبوتش برگزيده به خطا مى رود و افسد را بجاى اصلح بر مى گزيند مى فهميم كه انتخاب تنها و تنها كار كسى است كه به باطن اشخاص راه داشته و ضمائر و سريره هاى افراد برايش آشكار باشد، و نيز مى فهميم كه بعد از خطا رفتن انتخاب انبياء انتخاب مهاجر و انصار يك پشيز ارزش ‍ نداشته است .
مؤ لف : آيه اى كه امام (عليه السلام ) در اين روايت بدان استشهاد كرده نقل به معنى شده ، يعنى امام (عليه السلام ) آن را از آيات سوره اعراف و سوره نساء تركيب كرده است .
چند روايت در مورد داستان هفتاد نفر برگزيدگان موسى (ع ) براى حضور در ميقات 
و در الدر المنثور از ابن ابى حاتم و ابوالشيخ از نوف حميرى روايت كرده كه گفت : وقتى موسى براى رفتن به ميقات پروردگارش ‍ هفتاد نفر از قوم خود را برگزيد خدايش فرمود: من زمين را براى شما سجده گاه و مايه طهارت قرار داده و سكينت را با شما در خانه هاتان قرار مى دهم ، و چنانتان مى كنم كه تورات را از حفظ بخوانيد و در نتيجه مردان و زنان و غلامان و آزادگان همگى بتوانند آن را قرائت كنند.
موسى به قوم خود گفت : (خداوند براى شما تمامى روى زمين را سجده گاه و آن را مايه طهارت قرار داده ) گفتند: ما در غير معابد نماز نمى خوانيم چه احتياج به چنين ترخيصى داريم . گفت : (خداوند سكينت را با شما و در خانه هاى شما قرار داده ) گفتند: (لازم نيست ، ما دوست داريم كه در همان تابوت كه بود بماند)
گفت : (خداوند قدرتى به شما مى دهد كه زن و مرد و صغير و كبير و آزاد و بنده شما همگى بتوانيد تورات را از بر بخوانيد) گفتند (ما نمى خواهيم مگر خواندن از روى كتاب را) بعد از اين گفت و شنود و لجاجت بنى اسرائيل بود كه خداوند فرمود: (فساكتبها للذين يتقون و يوتون الزكوه ... - تا آنجا كه مى فرمايد - المفلحون )، (آنگاه موسى گفت : پروردگارا من قوم خود را به درگاه تو آوردم و نتيجه آمدنشان را به ديگران دادى پروردگارا پس مرا پيغمبر آن مردم قرار بده ) فرمود: (پيغمبر ايشان از خود ايشان است ) عرض كرد: (پس مرا از آن امت قرار بده ) فرمود: (تو آن امت را درك نمى كنى ) عرض كرد: (من قوم خود را به درگاهت آوردم وفاده ايشان را به ديگران دادى )؟ اينجا بود كه خداوند به وى وحى فرستاد: (و من قوم موسى امه يهدون بالحق و به يعدلون ) حميرى گفت (در اينجا موسى راضى شد، آنگاه رو به حضار كرده و گفت آيا ستايش نمى كنيد خدايى را كه در آن روز حفظ غيبت شما را كرده و بجاى شما گوش داد مطالب مربوط به شما را و وفاده ديگران را براى شما قرار داد؟
و نيز در همان كتاب از ابن ابى حاتم و ابوالشيخ از نوف بكالى روايت كرده كه گفت 