: موسى بعد از آنكه از قوم خود هفتاد نفر انتخاب نمود به ايشان گفت : اينك به سوى خدا روانه شويد، و از او هر چه مى خواهيد درخواست كنيد، خود موسى درخواستى داشت و ايشان درخواستى ، وقتى به ميقاتگاه يعنى به كوه طور رسيدند موسى رو به ايشان كرده و گفت : اينك درخواست خود را عرضه بداريد، ايشان گفتند: (خدا را به ما نشان بده ) گفت : (واى برشما دوباره اين درخواست را از خدا مى كنيد) گفتند: (درخواست ما همين است بايد خدا را آشكارا به ما نشان دهى ) اين را كه گفتند صاعقه ايشان را گرفت و همگى مدهوش افتادند، موسى عرضه داشت : (پروردگارا من هفتاد نفر از نيكان و سرشناسان بنى اسرائيل را به ميقات تو آوردم حال به سوى ايشان برگردم و يك نفر از آنان با من نباشد جواب بنى اسرائيل را چه بگويم ؟ آيا مرا نخواهند كشت ؟ صدائى به گوش موسى رسيد كه درخواست خود را عرضه بدار، موسى گفت : (پروردگارا از تو مى خواهم كه همراهان مرا زنده كنى ) خداوند همگى ايشان را زنده كرد و در نتيجه درخواست ايشان و درخواست موسى هدر رفت ، و اين درخواست ماند براى اين امت ، چون آنها نتوانستند استفاده كنند.
بيان ضعف آن آيات  
مؤ لف : اين دو روايت را از اين جهت ايراد كرديم كه از نظر شباهت در قصه شبيه به روايات موقونه بود، و ليكن صرفنظر از اختلافى كه در مضمون آندو است از نظر جزئيات قصه نه با يكديگر تطبيق مى شوند و نه با ظاهر آيات ، درخواستى كه كردند تنها مساءله ديدن خدا بود كه رد شد، و درخواست موسى هم زنده شدن ايشان بود كه زنده شدند، و درخواست ديگرش نوشته شدن رحمت بر بنى اسرائيل بود كه آنهم به شرط تقوا و ايمان به آيات خدا مستجاب شد، ديگر چه وفاده و اجرى طلب داشتند كه به ايشان داده نشد و در عوض آن را به امت آخرالزمان دادند؟ اشكال ديگر اينكه از ظاهر سياق استفاده مى شود كه در جمله (و من قوم موسى امه يهدون بالحق و به يعدلون ) خطاب به پيغمبر اكرم است نه به موسى .
نظير اين دو روايت در منطبق نشدن با آيه ، روايتى است كه از ابن عباس در ذيل جمله (اكتب لنا فى هذه الدنيا حسنه و فى الاخره ) نقل شده ، در اين روايت ابن عباس گفته است : خداوند اين درخواست را به موسى نداد، بلكه در جوابش فرموده : (عذابى اصيب به من اشاء - تا آنجا كه مى فرمايد - المفلحون )، مقصود ابن عباس اين است كه خداوند اين دعاى موسى را در حق امت اسلام مستجاب كرد نه در حق خود او، و ما گفتيم كه ظهور آيه در غير اين معنا است .
و نيز نظير اين روايت آن روايتى است كه از سدى نقل شده كه در ذيل جمله (ان هى الا فتنتك ...)، گفته است : موسى گفت پروردگارا! سامرى به ايشان گفت گوساله درست كنند ليكن چه كسى گوساله را زنده كرد و روح در آن دميد؟ پروردگار فرمود: (من ). گفت : پس تو خودت ايشان را گمراه كردى .
عياشى نيز نظير اين روايت را در تفسير خود از ابى جعفر و ابى عبدالله (عليه السلام ) بطور مرسل يعنى بدون ذكر سند نقل كرده ، و در آن دارد كه موسى گف ت : پروردگارا چه كسى گوساله را به صدا درآورد؟ فرمود: (من ). موسى اين را كه شنيد گفت : (ان هى الا فتنتك تضل بها من تشاء و تهدى من تشاء).
و اشكال اين روايات اين است كه موسى (عليه السلام ) جمله مذكور را در موقع هلاك شدن هفتاد نفر گفته نه در داستان سامرى و گوساله اش ، مگر اينكه بگوييم موسى اين جمله را دوباره و در دو جا گفته است .
رواياتى درباره رحمت واستعه خداى تعالى  
و در الدر المنثور از احمد و ابو داود از جندب بن عبدالله بجلى روايت كرده است كه گفت : مردى عرب از باديه وارد شد و شتر خود را خوابانيد و آن را عقال كرد و سپس پشت سر پيغمبر (صلى الله عليه و آله وسلم ) به نماز ايستاد، بعد از نماز به صداى بلند چنين دعا كرد: پروردگارا مرا و محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) را رحم كن و احدى را در رحمت من و او شريك مساز. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود از رحمت عمومى و واسع خداوند جلوگيرى مى كنى ؟ براى خدا صد رحمت است كه از آنهمه تنها يك رحمت را بر خلق خود نازل كرده و با آن جن و انس و چارپايان را با يكديگر مهربان مى كند، نود و نه رحمت ديگر دارد.
و نيز در همان كتاب از احمد و مسلم از سلمان فارسى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه فرمود: براى خداوند صد رحمت است ، از آن جمله رحمتى است كه با آن خلق خود را با يكديگر مهربان كرده و ميان وحوش با بچه هايشان عاطفه قرار داده ، و نود و نه رحمت ديگر خود را براى روز قيامت قرار داده .
و نيز مى گويد: ابن ابى شيبه از سلمان بطور موقوف و ابن مردويه نيز از همان جناب روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: خداوند روزى كه آسمانها و زمين را مى آفريد صد رحمت آفريد كه هر يك از آنها درست قالب زمين و آسمانها است ، از آن صد رحمت يكى را به زمين فرستاد كه باعث مهربانى خلايق با يكديگر شد، و با آن رحمت است كه مادران نسبت به فرزندان مهر مى ورزند، و وحوش و طيور از يك آبخور آب مى آشامند، و خلايق با هم زندگى مى كنند، ولى روز قيامت خداوند اين رحمت را از دل ها مى كند و آن را به اضافه نود و نه رحمت ديگر تنها به متقين واگذار مى كند، آنگاه آن حضرت آيه (و رحمتى وسعت كل شى ء فساكتبها للذين يتقون ) را قرائت كردند.
مؤ لف : اين معنا از طريق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز روايت شده ، و گويا روايت دوم از سلمان همان روايت اول است كه نقل به معنا شده ، و ليكن راوى كه آن را نقل به معنا كرده با اضافه كردن جمله (ولى روز قيامت خداوند اين رحمت را از دل ها مى كند) روايت را ضايع كرده ، و بايد از او پرسيد اگر در قيامت خداوند اين رحمت را از غير متقين سلب كند پس چگونه آسمان و زمين باقى مانده و بهشت و دوزخ بجاى مى ماند؟ و چگونه ملائكه و غير ايشان بدون رحمت شامله خدا زنده مى مانند؟
پس تعبير بهتر آن تعبيرى است كه در پاره اى از روايات ما اماميه وارد شده
كه - بطورى كه به ياد دارم - فرموده اند: در آن روز خدا همه صد رحمت خود را در مؤ منين جمع مى كند، و اين معنا غير از كندن و سلب رحمت از غير مؤ منين است ، اولى جائز و معقول هست و ليكن دومى معقول و متصور نيست - دقت بفرماييد -.
و نيز در الدر المنثور از طبرانى از حذيفه بن اليمان از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) روايت كرده كه در حديثى فرمود: به آن خدايى كه جان من در دست اوست هر آينه خداوند در قيامت آمرزشى كند كه ابليس هم به طمع بيفتد.
مؤ لف : و از طرق شيعه از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) نيز نظير اين معنا روايت شده .
باز در همان كتاب از ابن ابى حاتم و ابوالشيخ از ابى بكر هذلى روايت شده كه گفت : وقتى آيه (و رحمتى وسعت كل شى ء) نازل شد، ابليس گفت : پروردگارا من هم چيزى هستم ، خطاب آمد (فساكتبها للذين يتقون ...)، پس آن رحمت را از ابليس سلب كرد.
مؤ لف : ظاهرا مضمون اين روايت فرضى است كه خود ابى بكر هذلى كرده نه اينكه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) صادر شده باشد، به جهت اينكه بدون شك شيطان هم از رحمت واسعه خداوند كه در صدر آيه است برخوردار است ، و 