آن رحمت خاصه خدا است كه در ذيل آيه ذكر شد و ابليس از آن محروم است .
اهميت و ارزش بيشتر ايمان كسانى كه پيامبر (ص ) را نديده به آن حضرت ايمان آوردهاند
در تفسير برهان از نهج البيان روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: كدام يك از خلايق ايمانشان حيرت انگيزتر است ؟ گفتند: ملائكه . فرمود: ملائكه خود در نزد پروردگارند، جهت ندارد كه ايمان نداشته باشند. گفتند: انبياء (عليهم السلام ). فرمود: انبياء هم مورد وحى خداى تعالى هستند، با اين حال ايمان آوردنشان خيلى مهم نيست . گفتند: ما. فرمود: شما هم با من كه پيغمبرم معاصر هستيد، جهت ندارد كه ايمان نياوريد، بلكه ايمان آن مردمى مهم و با ارزش است كه بعد از شما مى آيند، با اينكه جز نوشته اى در اوراق چيزى نديده اند مع ذلك به همان نوشته ايمان مى آورند، اين است معناى آيه (و اتبعوا النور الذى انزل معه اولئك هم المفلحون ).
مؤ لف : اين خبر هيچ اشكالى ندارد، چيزى كه هست بايد دانست كه مقصود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بيان شاءن نزول آيه نبوده بلكه تطبيق آيه بر يكى از مصاديقش بوده است . و همچنين آن روايتى كه مى گويد مقصود از نور در آيه شريفه على (عليه السلام ) است معنايش اين است كه يكى از مصاديق آن نور، على (عليه السلام ) است ، ممكن هم هست بگوييم روايت دوم ناظر به باطن آيه است نه به ظاهر آن .
منشعب شدن بنى اسرائيل به هفتاد و چند فرقه و ناجيه بودن يكى از آن فرق  
و در الدر المنثور است كه ابن ابى حاتم از على بن ابيطالب (عليه السلام ) روايت كرده كه گفت : بنى اسرائيل بعد از موسى به هفتاد و يك فرقه منشعب شدند و اهل نجات از همه آنها يك فرقه است و ما بقى در آتشند و نصارا بعد از عيسى (عليه السلام ) به هفتاد و دو فرقه منشعب شدند و اهل نجات از آنها تنها يك فرقه است ، و مابقى در آتشند، امت اسلام هم به هفتاد و سه فرقه منشعب خواهند شد و همه آن فرق در آتشند مگر يك فرقه ، قرآن درباره آن يك فرقه از امت موسى فرموده : (و من قوم موسى امه يهدون بالحق و به يعدلون ) و درباره امت عيسى فرموده : (منهم امه مقتصده ) اين آن دو امت اهل نجات از قوم موسى و عيسى هستند. و درباره ما مسلمانان مى فرمايد: (و ممن خلقنا امه يهدون بالحق و به يعدلون ) اين آن فرقه اهل نجات از امت اسلام است .

و درتفسير عياشى از ابى الصهبان بكرى روايت كرده كه گفت : من در حضور على بن ابيطالب (عليه السلام ) بودم كه آن حضرت راءس ‍ الجالوت و اسقف نصارا را احضار نمود و به ايشان گفت : من از شما پرسشى خواهم كرد كه خودم به جواب آن داناتر از شمايم ، پس ‍ بيهوده از دادن جواب آن طفره نرويد و از من كتمان نكنيد. آنگاه به راءس الجالوت گفت : به حق آن كسى كه تورات را بر موسى نازل كرد، و بنى اسرائيل را از من و سلوى خورانيد، و براى ايشان از دل دريا راه خشكى باز كرد، و از سنگ كوه طور براى ايشان دوازده چشمه جوشانيد، و هر يك را به سبطى از اسباط بنى اسرائيل اختصاص داد مرا خبر ده از اينكه بنى اسرائيل بعد از موسى به چند فرقه منشعب شدند؟ راءس الجالوت گفت : به يك فرقه باقى ماندند. حضرت فرمود: به حق آن خدايى كه جز او معبودى نيست دروغ گفتى ، بنى اسرائيل به هفتاد و يك فرقه منشعب شدند، و همه در آتشند مگر يك فرقه ، كه قرآن درباره ايشان مى فرمايد: (و من قوم موسى امه يهدون بالحق و به يعدلون ).
و در مجمع البيان گفته است : اين فرقه از يهود قومى هستند كه در ماوراى چين زندگى مى كنند، و بين آنان و سرزمين چين وادى ريگزارى فاصله است ، قومى هستند كه چيزى از شرايع و احكام تورات را تغيير نداده اند. صاحب مجمع البيان سپس اضافه كرده است كه اين معنا مضمون روايتى است كه از ابى جعفر (عليه السلام ) نقل شده است .
اشاره به روايات و داستان هاى خرافى و مجعولى كه درباره فرقه يهود ساخته وپرداخته شده است 
مؤ لف : روايت مزبور ضعيف و غير مسلم الصدور است . علاوه بر اين ، از چنين فرقه يهودى كه به راه حق هدايت كنند و در بين خود به عدالت حكم نمايند اثرى نمى بينيم ، و بفرض هم كه در روزگار ما چنين مردمى در ماوراى چين بوده باشند قطعا فرقه هادى و عادل نيستند، براى اينكه اولا دين يهود با شريعت عيسى نسخ شده ، و ثانيا شريعت عيسى هم به آمدن دين اسلام از اعتبار ساقط گرديده ، پس اگر در ماوراى چين مردمى هادى به حق و عادل يافت شوند جز مسلمان نمى توانند باشند، و لذا بعضى از دانشمندان كه اين داستان خرافى را نقل كرده اند ناگزير شده اند يك جمله به آن بيفزايند و آن اين است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب معراج در ميان آنان فرود آمد و به دين اسلام دعوتشان كرد، و آنان به وى ايمان آورده و مسلمان شدند، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نماز را به ايشان تعليم داد.
علاوه بر اين ، داستان هاى عجيب و غريبى براى ايشان تراشيده و نقل كرده اند، از آن جمله مقاتل گفته است : از جمله چيزهايى كه خداوند با آن رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را فضيلت داده اين است كه او را در شب معراج به سوى پدران قوم موسى كه در ماوراى چين هستند فرستاد، و داستان اين قوم چنين است كه : وقتى بنى اسرائيل گناه كار شدند، و مردان نيكى را كه امر به عدالت مى كردند، كشتند، اين نيك مردان كه آن روز در زمين مقدس بسر مى بردند از خدا خواستند (پروردگارا ما را از ميان بنى اسرائيل بيرون كن )، خداوند دعايشان را مستجاب كرد و راهى از زير زمين برايشان باز كرد، نيك مردان يهود وارد آن نقب شدند، خداوند در آن نقب نهرى جارى ساخت كه همه جا با ايشان در جريان بود، و چراغى از نور براى - شان قرار داد كه همه جا پيش پايشان را روشن مى كرد، نيك مردان يهود يك سال و نيم در اين نقب راه پيمودند تا از بيت المقدس به سرزمين فعلى خود در چين رسيدند، خداوند ايشان را از زير زمين بيرون آورد و در سرزمينى منزل داد كه پرندگان و چارپايان و درندگان با هم زندگى مى كنند، سرزمينى كه در آنجا گناه و نافرمانى نيست ،
و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در شب معراج در ميان ايشان آمد در حالى كه جبرئيل با او بود، همگى به وى ايمان آورده و او را تصديق كردند، و آن جناب ايشان را نماز آموخت ، و ايشان اقرار كردند كه موسى به آمدن وى بشارتشان داده است .
خرافه ديگر روايتى است كه شعبى نقل كرده و گفته : براى خداوند بندگانى است در ماوراى اندلس به همان مقدار مسافتى كه ما با اندلس داريم ، مردمى هستند كه حتى تصور اينكه كسانى خدا را معصيت مى كنند برايشان ممكن نيست ، ريگ هاى زمينشان در و ياقوت وكوه هايشان طلا و نقره است ، نه زراعتى به عمل مى آورند و نه با درو كردن و بلكه با هيچ كارى سر و كار ندارند، براى هر يك جلو خانه هايشان درختى است كه برگ هاى پهنى دارد، از همان برگ ها لباس تهيه مى كنند، و درخت ديگرى است كه از ميوه آن ارتزاق مى نمايند. و همچنين روايات ديگرى كه در داستان اين فرقه خيالى از يهود وارد شده كه تمامى مجعول و دروغى است .
معناى آيه مورد بحث از بيان سابق معلوم شد، و احتي