نيشان كه سوى تو مى نگرند ولى نمى بينند (198)

بيان آيات  

زمينه كلام در اين آيات همان زمينه اى است كه در ساير آيات اين سوره بود، و آن عبارت بود از بيان ميثاق هاى نوع انسانى و اينكه اغلب و اكثر افراد اين نوع آن ميثاقها را شكستند.
شرح آيات مربوط به خلقت انسان از نفس واحدة و نقض عهد والدين بعد از فرزنددارشدن 

هو الذى خلقكم من نفس واحده ... 

اين دو آيه مثلى است كه براى بنى آدم در رفتارشان و اينكه عهد ازلى خود را شكسته و به آيات خدا ظلم كردند زده شده است .
و معناى آن اين است كه : (هو الذى خلقكم ) اى گروه بنى آدم خداى تعالى آن كسى است كه شما را آفريد (من نفس واحده ) از تن واحدى كه پدرتان بود (و جعل منها) و از آن يعنى از نوع آن (زوجها ليسكن اليها) همسرش را آفريد تا آن مرد به داشتن آن همسر آرامش دل يابد (فلما تغشيها) پس وقتى با او در آميخت - تغشى به معناى جماع است - (حملت حملا خفيفا) بار سبكى كه عبارت بود از نطفه برداشت (فمرت به ) و همچنان اين بار را داشت و با آن آمد و شد و نشست و برخاست مى كرد تا آنكه نطفه در رحمش رشد نموده به حد جنين رسيد و سنگين شد،
و همسر آدم احساس سنگينى آن را مى كرد (فلما اثقلت دعوا الله ربهما) پس وقتى سنگين شد الله را كه پروردگارشان باشد بخواندند و با او عهد و پيمان بستند كه (لئن آتيتنا) اگر روزى كنى ما را فرزندى (صالحا) صالح براى زندگى و بقاء به اينكه فرزندى تام الخلقه و بى عيب و آفت باشد - چون در هنگام فرزنددار شدن و روزهاى ولادت فرزند آرزوى انسان اين است - نه اينكه صالح دينى باشد (لنكونن من الشاكرين ) در اين صورت از شكرگزارانت خواهيم بود، نعمتت را اظهار مى كنيم ، و در امور خود از هر چيز به سويت منقطع مى شويم ، و به هيچ سببى جز تو نگرائيده و به هيچ چيز جز تو دست نمى آويزيم .
(فلما آتاهما صالحا) پس وقتى خداوند آن فرزند دلخواهشان را به ايشان داد، و او را انسانى تام الخلقه و صالح براى بقاء قرار داد و به وسيله او چشم آن دو را روشن كرد، پدر و مادر (جعلا له شركاء فيما آتاهما) در فرزنددار شدن خود براى خدا شريك قرار دادند، و جهتش اين بود كه علاقه و شفقت به آن فرزند ايشان را وادار كرد تا به هر سببى غير خدا دست آويخته ، و در برابر هر چيزى غير خدا خاضع شوند، با اينكه با خدا شرط كرده بودند كه از شاكرين او باشند، و نعمت او و ربوبيتش را كفران نكنند، ليكن عهد خود را شكستند، و شرط خود را ناديده گرفتند.
و جز آن كسانى كه خداوند به ايشان رحم كرده همه مردم اينطورند، يعنى همه همت و نيروى خود را صرف نقض عهد و خلف وعده و شكستن عهدى مى كنند كه با خدا بسته اند (فتعالى الله عما يشركون ).
داستان شريك قائل شدن براى خدا بعد از فرزندار شدن ، مربوط به آدم و حوا نيستبلكه شرح حال نوع بشر است .
در اين قصه چند احتمال است ، اول اينكه منظور بيان حال ابوين از نوع بشر در موقع فرزنددار شدن و بيان هم ، بيان عام نوعى باشد، چون تمامى انسان هايى كه مى آيند و ميروند همه مولود پدر و مادرى هستند، پس مى توان گفت كه كثرت اين نوع ، نتيجه توالد پدر و مادر است ، همچنانكه فرموده : (يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل ).
و غالبا حال پدر و مادر مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه نسبت به فرزندشان محبت و شفقت دارند اينطور است كه طبعا در امر فرزندشان متوجه و منقطع بسوى خدا مى شوند، هر چند خودشان به تفصيل توجه و انقطاع خود التفات نداشته باشند، عينا نظير دريانوردى هستند كه در هنگام طوفان و تلاطم دريا و آنجا كه امواج با سرنوشت او بازى مى كند تمام توجهش معطوف به پروردگارش ‍ مى شود،
هر چند تا آن روز پروردگارى را بندگى نكرده باشد، و خودش هم نفهمد كه الان دلش به كجا تكيه دارد، چون اين حالت يك حالت قلبى و درونى است كه خواه ناخواه با توجه و بى توجه به انسان دست مى دهد.
پدر و مادر نيز نسبت به فرزند همين حال را دارند، و از سويداى دل منقطع به سوى پروردگارشان هستند، و چنين زبانحالى دارند كه (پروردگارا اگر به ما فرزندى صالح و مطابق دلخواهمان روزى كنى البته از شكرگزارانت خواهيم شد) و وقتى خداوند اين خواسته درونى ايشان را مستجاب مى كند و فرزند صالحى به ايشان ارزانى مى دارد همين پدر و مادر در امر اين فرزند براى خدا شريك قائل شده و در حفظ و تربيت او به هر دست آويزى دست زده و به هر پناهگاهى پناهنده مى شوند.
مويد اين معنايى كه براى آيه كرديم ذيل خود آيه است كه مى فرمايد: (فتعالى الله عما يشركون ) چون اگر مقصود از (نفس ) و (زوج آن ) - كه در صدر آيه بود - دو نفر معين از افراد انسان مثلا از قبيل آدم و حوا باشد حق كلام اين بود كه در ذيل آيه بفرمايد: (فتعالى الله عما اشركا - و يا بفرمايد: عن شركهما پس بزرگتر است خدا از آن چيزى كه آندو براى خدا شريك گرفتند و يا بزرگتر است از شركى كه آندو ورزيدند) (و چون به صيغه جمع آورد معلوم مى شود آيه راجع به سرگذشت آدم و حوا نيست بلكه راجع به شرح حال نوع انسانى است ).
علاوه بر اين ، خداى تعالى بعد از آيه مورد بحث آيات ديگرى قرار داده كه همه شرك را مذمت و مشركين را توبيخ مى كند، و مخصوصا ظاهر از آنها اين است كه منظور از شرك در آنها پرستيدن غير خدا است ، و حاشا كه آدم صفى الله غير خدا را پرستيده باشد، با اينكه خداوند خودش تصريح كرده به اينكه آدم را برگزيده و هدايت فرموده ، و نيز خودش تصريح كرده به اينكه هر كه را كه او هدايت كند ديگر گمراهى در او راه ندارد، و چه گمراهى بالاتر از پرستيدن غير خدا است ؟
خداوند متعال يكجا فرموده : (ثم اجتبيه ربه فتاب عليه و هدى ) و جاى ديگرى مى فرمايد: (و من يهد الله فهو المهتد) و يكجا هم مى فرمايد: (و من اضل ممن يدعوا من دون الله من لا يستجيب له الى يوم القيمه ). از اين آيات به خوبى استفاده مى شود كه به هيچ وجه ضلالت و پرستيدن غير خدا را نمى شود به آدم نسبت داد هر چند آدم را پيغمبر هم ندانيم و يا درباره پيغمبران قائل به عصمت نباشيم .
بررسى اين احتمال كه آيات مذكوره آدم و حوا باشد واشكال وارد بر آن 
تا اينجا گفتگوى ما در اين بود كه آيه راجع به داستان دو فرد از افراد بشر بنام آدم و حوا نبوده بلكه راجع به شرح حال نوع بشر است ، حالا مى گوييم ممكن هم هست آيه را مربوط به داستان شخصى آن دو گرفت و ليكن به اين بيان كه مقصود از اينكه فرمود: (براى خدا شركاء گرفتند) اين است كه سرگرم تربيت فرزند خود شده ودرباره او به تدبير اسباب و عوامل پرداخته ، و همين معنا ايشان را از خلوص دربعضى از توجهات كه به پروردگار خود داشتند باز داشت .
و اين احتمال را جمله (لنكونن من الشاكرين ) هم كه حكايت كلام آندو است تاييد مى كند، توضيح اينكه در تفسير اوائل اين سوره در ذيل جمله (و لا تجد اكثرهم شاكرين ...)، گفته شد كه (شاكرين ) در (عرف ) قرآن (مخلصون ) - به فتح لام - هستند كه ابليس راهى براى اغواى ايشان نداشته و غفلت در دل ايشان رخنه نمى كند، پس عتابى كه در جمله (فتعالى الله عما يشركون ) به آن دو شده بخاطر شرك يعنى اشتغال بغير خدا 