از قبيل اسباب هستى ، و باز ماندن ازاخلاص در توجه به خدا است .
ليكن يك اشكال در اين احتمال باقى مى ماند، و آن اين است كه اگر مقصود اين بود چرا جمله فوق را بصورت جمع آورده و علاوه ، بعد از آيه مورد بحث هم صحبت را كشانيد به توبيخ از شركى كه ظاهرش پرستش غير خدا است .
اين دو اشكال را بعضى از مفسرين چنين جواب داده اند. اين آيه در اينكه اول درباره خصوص آدم صحبت كرده و در آخر بيان را عمومى كرده است عكس آيه (هو الذى يسيركم فى البر و البحر حتى اذا كنتم فى الفلك و جرين بهم بريح طيبه ) مى باشد، زيرا اول ، خطاب را به عامه مردم متوجه نموده و درباره گرداندن ايشان در خشكى و ترى صحبت كرده و در آخر خطاب را مختص ‍ دريانوردان كرده است .
آيه مورد بحث هم اول خصوص داستان آدم و همسرش را ذكر كرده و مقصودش از جمله (هو الذى خلقكم من نفس واحده و جعل منها زوجها) تنها آن دو بوده و ليكن بعد از تمام شدن
داستان آندو خصوص مشركين از بنى آدم را كه از خدا فرزند خواسته و سپس به وى شرك ورزيده اند منظور كرده است تا بفهماند هر دو نفرى از بنى آدم كه فرزنددار مى شوند حالشان چنين است كه عهد مى بندند و سپس آن را نقض مى كنند.
و ليكن اين تشبيه صحيح نيست ، براى اينكه اگر بيان در آيه (هو الذى يسيركم ...) نخست عام بوده و در آخر خاص شده قرينه قطعيه اى در آن بوده كه دلالت بر مقصود نموده و از اشتباه جلوگيرى مى نمايد، بخلاف عمومى شدن تدريجى بيان خاص در آيه مورد بحث كه چون باعث اشتباه است نمى توان كلام بليغى آنهم مانند قرآن را حمل بر آن كرد، مگر اينكه بگوييم در اين آيه نيز قرينه هست ، و آن جمله (فتعالى الله عما يشركون ) و ساير آيات بعد از آن است .
و بهر حال اين وجه در حقيقت مثل اين است كه از دو وجه اول استفاده شده و مفسر مزبور صدر آيه را حمل بر وجه ثانى كرده و ذيل آن را حمل بر وجه اول نموده است (و يك وجه جداگانه اى نيست ).
و چه بسا اعتراض سابق ما (عمومى شدن تدريجى بيان خاص بدون قرينه ) بدينصورت دفع شود كه در آيه شريفه حذف و ايصال و تقدير بكار رفته و تقدير آن چنين بوده : (فلما آتاهما جعل اولادهما له شركاء پس وقتى خداوند به آدم و حوا فرزند داد اولاد آندو براى خدا شريك قرار دادند) سپس مضاف (اولاد) حذف شده و مضاف اليه كه همان ضمير تثنيه مستفاد از كلمه (جعلا) باشد بجاى مضاف قرار گرفته ، و ليكن دليلى بر اين حذف و ايصال و تقدير نيست .
و چه بسا بعضى از مفسرين كه ملتزم به اشكال شده و تسليم شده اند به اينكه منظور همان آدم و حوا هستند كه به خدا شرك ورزيدند، و اين التزامشان بخاطر اين است كه خواسته اند به رواياتى كه از بعضيها نقل شده عمل كرده باشند، غافل از اينكه اين روايات جعلى و مخالف با قرآن است ، و به همين جهت نمى توان به امثال آنها عمل كرد. 

ايشركون ما لا يخلق شيئا و هم يخلقون ... 

هر چند صدر آيات احتمال دارد كه شرك در آن ، عبارت از پرستش بت ها و يا غير خدا چيزهاى ديگرى باشد كه اعتماد بر آنها نوعى شرك است ، و ليكن ذيل آن ظاهر در اين است كه منظور شرك به صنم و آلهه متخذه از جمادات است ، چون مى فرمايد: اين بت ها قدرت ندارند كه خودشان را و پرستش كنندگان خود را يارى كنند، و دعا كردن و نكردن ايشان را نمى فهمند.

ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم ... يسمعون بها... 

در اين آيه به مضمون آيات سه گانه قبل احتجاج نموده و معنايش اين است كه اگر گفتيم : (اين بت ها مخلوقند و قدرت بر هيچ كارى ندارند،
چون خودشان مثل شما بندگانى هستند، همانطور كه شما مخلوقيد و تدبير امورتان به دست غير است همچنين آن بت ها) دليلش ‍ اين است كه اگر شما آنها را بخوانيد دعايتان را مستجاب نمى كنند، بخوانيد آنها را اگر راست مى گوييد كه بت ها علم و قدرت دارند، گر چه مشركين صريحا ادعاى علم و قدرت براى بت ها نكرده اند، و ليكن ادعاهاى ديگر كرده اند كه دلالت مى كند بر چنين اعتقادى در ايشان و چطور مستجاب مى كنند و حال آنكه دست و پايى كه شما براى آنها تراشيده ايد حركت نداشته نه آن از خود قدرتى نشان مى دهد و نه اين راه مى رود، و نه چشمى كه برايشان درست كرده ايد مى بيند، و نه گوشى كه براى آنها ساخته ايد مى شنود، البته اين را هم بايد تذكر دهيم كه در اين آيات به جماد هم اطلاق عبد شده است .

قل ادعوا شركاءكم ثم كيدون فلاتنظرون ... 

سپس دستور مى دهد تا به منظور تحدى و واداشتن به اظهار عجز، ايشان را تحريك كند به اينكه از خدايان خود يارى بطلبند، تا بدين وسيله راه و روش خودش را از راه آنان جدا و متمايز سازد، و بفهماند كه پروردگار او آن خدائى است كه تمام علم و قدرت از او است و خدايان ايشان داراى هيچ علمى نيستند تا بوسيله آن راه به جايى ببرند، و هيچ قدرتى ندارند تا آن را در يارى ايشان اعمال كنند.
لذا فرمود: به ايشان بگو خدايان خود را بخوانيد تا شما را يارى كنند آنگاه با كمك آنها با من كيد و دشمنى نموده و بهيچوجه مرا مهلت ندهيد، زيرا پروردگارم مرا يارى نموده و كيد شما را از من دفع مى كند، چون او كسى است كه كتاب نازل كرده ت ا بشر را هدايت كند، و او خودش كار مردم صالح را مى كند و نصرتشان مى دهد، او همان كسى است كه فرموده : (ان الارض يرئها عبادى الصالحون ) و من از همان مردمم پس قطعا مرا يارى خواهد كرد، بخلاف خدايان شما كه هيچ قدرتى بر يارى شما و حتى بر يارى خود نداشته ، نه مى شنوند و نه مى بينند، پس آنها علم و قدرتى ندارند.
و در اين آيات به رسول خدا دستور مى دهد به آنها خبر دهد كه وى از صالحين است ، و در هيچ موردى كه قرآن از صالح بودن پيغمبرى خبر مى دهد سابقه ندارد كه چنين بيانى را در صلاح پيغمبرى غير از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بكار برده باشد.
در اين آيات عليه اصنام و پرستش كنندگان آنها تحدى شده همچنانكه غير آنجناب از ساير انبياء (عليهم السلام ) نيز اين تحدى را كرده اند.
بحث روايتى
در كتاب عيون به سند خود از ابى الصلت هروى از حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى مامون از حضرتش ‍ سؤ ال كرد كه معناى آيه (فلما آتاهما صالحا جعلا له شركاء فيما آتاهما) چيست ؟ حضرت در جوابش فرمود: حوا براى آدم پانصد شكم فرزند آورد و در هر شكم يك پسر زائيد و يك دختر، و آدم و حوا با خدا عهد كرده و از او درخواست كرده بودند كه : (لئن آتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين ) اگر فرزند صالحى به ما ارزانى بدارى البته از شكرگزاران خواهيم بود، (فلما آتاهما صالحا) و وقتى كه فرزندانى صحيح الخلقه و سالم از آفت و مرض به ايشان ارزانى داشت اين فرزندان در هر شكم دو صنف يعنى پسر و دختر به دنيا مى آمدند، و (فيما آتاهما) در ميان اين فرزندانى كه خدا به آن دو مى داد دو صنف از ايشان (جعلا له شركاء) براى خدا شريك قائل شدند، و مانند پدر و مادرشان شكر خدا را نكردند: (فتعالى الله عما يشركون ) پس بزرگتر است خدا از آنچه كه ايشان براى او شريك گرفتند.
ماءمون وقتى اين بيان را شنيد گفت : من شهادت مى دهم كه تو حقا فرزند رسول خدايى .
مؤ لف : برگشت اين روايت به يكى ا