ز وجوهى است كه قبلا در دفع اشكال وارد بر آيه ايراد شد، و البته تعدادى روايت در تفسير اين آيه از سمره بن جندب و ابى و زيد وابن عباس نقل شده ، و در آنها دارد آدم و حوا هر چه فرزند برايشان متولد مى شد نمى ماند، شيطان به ايشان و يا تنها به حوا گفت : اين دفعه اسم فرزندت را (عبد الحارث ) نام بگذار تا برايت بماند - و حارث اسم شيطان بود در آن موقعى كه در آسمان زندگى مى كرد - و در بعضى از اين روايات دارد كه گفت : اسمش را (عبد الشمس ) - بنده آفتاب - بگذار، و در بعضى ديگر دارد كه وى حوا را تهديد كرد كه اگر اسم اورا عبد الحارث و يا عبد الشمس نگذارد در شكم بعدى بچه شتر و يا گوساله و يا چارپاى ديگرى خواهد زائيد، و با او شرط كرد كه اگر اين اسامى را انتخاب كند بچه در شكمش ‍ انسانى تام الخلقه خواهد بود، و ليكن اين احاديث همه جعلى و از دسيسه هايى است كه اسرائيلى ها در روايات ما كرده اند.
و در مجمع البيان از تفسير عياشى از معصومين (عليهم السلام ) روايت شده كه فرموده اند: (شرك ايشان ترك در اطاعت بود نه شرك در معصيت ) و ظاهر اين روايت اين است كه جارى مجراى همان احاديث موضوعه است و حال اين هم حال همانها است ، براى اينكه مگر اطاعت با عبادت فرق دارد، آنهم اطاعت و عبادت ابليس كه خداى تعالى درباره اش فرموده : (الم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبدوا الشيطان انه لكم عدومبين و ان اعبدونى ).
و با همه اين احوال بعضى از مفسرين اين احاديث راقبول كرده و گفته اند روايات مزبور بيشتر از اين دلالت ندارد كه آدم و حوا در صرفاسم شرك ورزيده اند و اين نه كفر است و نه معصيت ، و اين وجه را طبرى هم قبول كرده .خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِينَ (199) 
وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (200)
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ (201)
وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لاَ يُقْصِرُونَ (202)
وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآيَةٍ قَالُواْ لَوْلاَ اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يِوحَى إِلَيَّ مِن رَّبِّي هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (203)
وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (204)
وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلاَ تَكُن مِّنَ الْغَافِلِينَ (205)
إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ (206) .‏ 

ترجمه آيات  

نديده انگارى پيشه كن و به نيكى وادار كن واز مردم نادان روى بگردان (199)
و چون از شيطان وسواسى به تو رسيد به خدا پناه جوى كه وى شنوا و دانا است (200)
كسانى كه پرهيزكارى پيشه كردند چون با پندارشيطانى برخورد كنند (خدا را) ياد كنند و در دم به بصيرت آيند (201) و هم زادگان كفار به گمراهيشان مى كشند و كوتاهى نمى كنند (202)
و اگر (مدتى ) آيه اى براى آنها نياورى گويند چرا از اين سو و آن سو آيه اى فراهم نياورده اى بگو من فقط آنچه را به من وحى مى شود پيروى مى كنم اين بصيرت هايى از پروردگار شما كه
ايمان دارند هدايت و رحمت است (203)
و چون قرآن خوانده شود بدان گوش داريد و خاموش مانيد شايد رحمتتان كند (204)
پروردگار خويش را به زارى و بيم در ضمير خود و به آواز غير بلند بامداد و پسينها ياد كن و از غفلت زدگان مباش (205)
زيرا كسانى كه نزد پروردگار تواند از بندگى وى سرپيچى نكنند و تسبيح او گويند و سجده وى كنند (206)

بيان آيات  

اين آيات آخر سوره است ، و در آنها مجددا غرضى را كه سوره بخاطر ايفاء آن نازل شده ذكر نموده يعنى به پيغمبرش دستور مى دهد به اينكه سيره حسنه و رفتار ملايمى را اتخاذ كند كه دلها را متوجه آن سازد تا نفوس بدان بگرايند، و نيز تذكر، و در آخر ذكر را هم توصيه مى كند.

خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين 

معناى عفو در: (خذالعفو و اءمر بالعرف ) 
(اخذ به چيزى )، به معناى ملازمت و ترك نكردن آن چيز است پس معناى اينكه فرمود: (بگير عفو را) اين است كه همواره بدى هاى اشخاصى كه به تو بدى مى كنند بپوشان و از حق انتقام كه عقل اجتماعى براى بعضى بر بعضى ديگر تجويز مى كند صرف نظر نما و هيچ وقت اين رويه را ترك مكن ، البته اين چشم پوشى نسبت به بديهاى ديگران و تضييع حق شخص است ، و اما مواردى كه حق ديگران با اسائه به ايشان ضايع مى شود عقل در آنجا عفو و اغماض را تجويز نمى كند، براى اينكه عفو در اينگونه موارد وادار كردن مردم به گناه است ، و مستلزم اين است كه حق مردم بنحو اشد تضييع گردد و نواميس حافظ اجتماع لغو و بى اثر شود، و تمامى آيات ناهيه از ظلم و افساد و كمك به ستمكاران و ميل و خضوع در برابر ايشان و بلكه تمامى آياتى كه متضمن اصول شرايع و قوانين است از چنين اغماضى جلوگيرى مى كند، و اين خود روشن است .
پس منظور از اينكه فرمود: (خذ العفو) اغماض و نديده گرفتن بديهايى است كه مربوط به شخص آنجناب بوده ، و سيره آن حضرت هم همين بود كه در تمامى طول زندگيش از احدى براى خود انتقام نگرفت ، كما اينكه در بعضى از روايات راجع به ادب آنجناب گذشت .
اين مطلب بنا به تفسيرى است كه ديگران درباره كلمه عفو كرده و آن را طورى معنا كرده اند كه مساوى با مغفرت است ، و ليكن در بعضى از رواياتى كه بعدا خواهد آمد از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده كه فرمود: (منظور از عفو وسط است ) و اين تفسير با مضمون آيه شريفه مناسبتر و از نظر معنا جامع تر است ،
و علاوه بر اين ، اگر تفسير اول مستلزم اين است كه در جمله (و اعرض عن الجاهلين ) شائبه تكرار باشد بنابر تفسير دوم اين شائبه هم در كار نمى آيد (چون جمله (خذ العفو) به يك معنا و جمله (و اعرض عن الجاهلين ) به معناى ديگرى خواهد بود).
معناى (عرف ) و (معروف ) و (نزغ شيطان ) 
كلمه (عرف ) به معناى آن سنن و سيره هاى جميل جارى در جامعه است كه عقلاى جامعه آنها را مى شناسند، به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسومى كه عقل اجتماعى انكارش مى كند (كه اينگونه اعمال عرف (معروف ) نبوده بلكه منكر است ) و معلوم است كه امر به متابعت عرف ، لازمه اش اين است كه خود امر كننده عامل به آن چيزى كه ديگران را امر به آن مى كند بوده باشد، و يكى از موارد عمل همين است كه تماسش با مردم و مردم را امر كردن طورى باشد كه منكر شمرده نشود، بلكه بنحو معروف و پسنديده مردم را امر كند، پس مقتضاى اينكه فرمود: (و امر بالعرف ) اين است كه اولا به تمامى معروفها و نيكى ها امر بكند و در ثانى خود امر كردن هم بنحو معروف باشد نه بنحو منكر و ناپسند.
جمله (و اعرض عن الجاهلين ) دستور ديگرى است در مراعات مداراى با مردم ، و اين دستور بهترين و نزديكترين راه است براى خنثى كردن نتايج جهل مردم و تقليل فساد اعمالشا