 براى اينكه بكار نبستن اين دستور و تلافى كردن جهل مردم ، بيشتر مردم را به جهل و ادامه كجى و گمراهى وا مى دارد.

و اما ينزغنك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انه سميع عليم 

راغب در مفردات مى گويد: (نزغ ) وارد شدن و مداخله در امرى براى خرابكارى و فاسد كردن آن است ، و در آيه (من بعد ان نزغ الشيطان بينى و بين اخوتى بعد از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بهم زد) به اين معنا است .
و بعضى ديگر گفته اند: به معناى تكان دادن و از جاى كندن و وادار كردن است ، و غالبا در حال غضب بكار مى رود، بعضى ديگر گفته اند: (نزغ شيطان ) به معناى كمترين وسوسه او است ، و ليكن همه اين معانى نزديك به همند، البته نسبت به آيه مورد بحث معناى دوم نزديكتر است ، چون با آيه قبلى هم كه دستور مى داد تا از جاهلان اعراض كند مناسبت دارد، زيرا تماس گرفتن جاهلان با آدمى و مشاهده جهالت ايشان خودش يك نوع مداخله اى است از شيطان براى عصبانى كردن و آتش بجان كردن آدمى ، آرى ، برخورد زياد با جاهل ، آدمى را بسوى جهالت و مثل او شدن سوق مى دهد.
پس برگشت معناى آيه به اين مى شود كه : اگر شيطان خواست مداخله نمايد و با رفتار جاهلانه ايشان ، تو را به غضب و انتقام وادار كند تو به خدا پناه بر، كه او شنوا و دانا است ، با اينكه خطاب در آيه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) است و ليكن مقصود، امت آنجناب است چون خود آن حضرت معصوم است .
پناه بردن به خدا از شر شيطان  

ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون 

يك نحوه تعليلى است براى امرى كه در آيه قبلى بود، و (طائف از شيطان ) آن شيطانى است كه پيرامون قلب آدمى طواف مى كند تارخنه اى پيدا كرده وسوسه خود را وارد قلب كند يا آن وسوسه اى است كه در حول قلب مى چرخد تا راهى به قلب باز كرده وارد شود.
كلمه (من ) بنابر اول (خود شيطان ) بيانيه و بنابر دوم (وسوسه شيطان ) نشويه است ، و ليكن در عين حال برگشت هر دو معنا به يك چيز است ، و كلمه (تذكر) به معناى تفكر آدمى است در امور براى پيدا كردن نتيجه اى كه قبلا مجهول و يا مورد غفلت بود.
و اين آيه همانطورى كه گفته شد امر به استعاذه در آيه قبلى را تعليل مى كند، و معنايش اين است كه در موقع مداخله شيطان به خدا پناه ببر، زيرا اين روش ، روش پرهيزكاران است . آرى پرهيزكاران وقتى شيطان طائف نزديكشان مى شود به ياد اين مى افتند كه پروردگارشان خداوند است كه مالك و مربى ايشان است ، و همه امور ايشان بدست او است پس چه بهتر كه به خود او مراجعه نموده و به او پناه ببريم ، خداوند هم شر آن شيطان را از ايشان دفع نموده و پرده غفلت را از ايشان بر طرف مى سازد، ناگهان بينا مى شوند.
پس آيه شريفه همانطور كه ملاحظه كرديد همان مضمونى را افاده مى كند كه آيه (انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون ) در صدد افاده آن است .
و نيز معلوم شد كه پناه بردن به خدا خود يكنوع تذكر است ، چون اساسش بر اين است كه خداى سبحان كه پروردگار آدمى است يگانه ركن و پناهگاهى است كه مى تواند اين دشمن مهاجم رادفع كند، علاوه بر اينكه پناه بردن به خدا همچنانكه قبلا هم گفته شد خود يكنوع توكل به او است .

و اخوانهم يمدونهم فى الغى ثم لا يقصرون 

مثل اينكه اين جمله حاليه است ، و منظور از (برادران ايشان ) برادران مشركين است كه همان شيطانهايند،
همچنانكه در آيه (ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين ) چنين تعبيرى بكار رفته ، و كلمه (يقصرون ) به معناى كوتاه آمدن و اطاعت نهى است .
و معناى آيه اين است كه : كسانى كه تقوى پيشه خود كرده اند حالشان نسبت به تذكر وابصار چنين است ، اما مشركين در همين حال كه مردم با تقوى آنطورند اينان گرفتاربرادران جنى خود هستند كه همواره ايشان را به سوى كژى و گمراهى مى كشانند و در اين راه كمك شان مى كنند، و يك لحظه از كشاندن و يارى كردن آنان كوتاه نمى آيند. و يا معنايش اين است كه : خود مشركين از شرك كوتاه نمى آيند و از گمراهى دست برنمى دارند.

و اذا لم تاتهم بايه قالوا لو لا اجتبيتها... 

(اجتباء) از باب افتعال از (جبايه ) و به معناى جمع آورى كردن است ، و اينكه گفتند: (چرا جمع آورى نكردى آن را) كلامى است از ايشان كه به منظور تهكم و سخريه گفته اند و معنايش بطورى كه از سياق بر مى آيد اين است كه : تو وقتى آيه هاى قرآن را برايشان بخوانى تكذيبت مى كنند، و اگر آيه اى برايشان نبرى و يا دير كنى مى گويند چرا نرفتى از اين حرفهايى كه اسمش را آيه گذاشته اى از اين طرف و آن طرف جمع آورى كنى و براى ما بياورى ؟ (قل انما اتبع ما يوحى الى من ربى ) بگو: من از خود چيزى ندارم ، تنها گوش به فرمان دستوراتى هستم كه پروردگارم به من وحى مى فرستد، (هذا بصائر من ربكم ) و اين قرآن بصيرت هايى است از ناحيه پروردگار شما، او مى خواهد شما را به وسيله آن بينا و روشن كند (و هدى و رحمه لقوم يومنون ).

و اذا قرى القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلكم ترحمون 

(انصات ) سكوت توام با استماع است ، و بعضى گفته اند: به معناى استماع با سكوت است ، و معناى (انصت الحديث و انصت للحديث ) اين است كه به حديث گوش مى داد در حالى كه سكوت كرده بود، و (انصته غيره ) يعنى ديگرى به سخن او گوش داد و (انصت الرجل ) يعنى ساكت شد، پس معناى جمله مورد بحث اين شد كه : گوش فرا دهيد به قرآن و ساكت شويد. هر چند گفته اند اين آيه درباره نماز جماعت و گوش دادن به قرائت امام جماعت است و ليكن بحسب دلالت عام است .

و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهر من القول ... 

ذكر و ياد پروردگار را بدو قسم تقسيم كرده ، يكى توى دل و يكى به زبان و آهسته ،
آنگاه هر دو قسم را مورد امر قرار داده ، و اما ذكر به صداى بلند را مورد امر قرار نداده بلكه از آن اعراض كرده ، و اين نه به خاطر ذكر نبودن آن است ، بلكه به خاطر اين است كه چنين ذكر گفتنى با ادب عبوديت منافات دارد، دليل اين معنا روايتى است كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شده كه در بعضى از جنگهايش با اصحابش طى مسافت مى كرد تا رسيدند به بيابانى هولناك ، و اتفاقا آن شب شبى تاريك بود يكى از اصحابش به صداى بلند تكبير مى گفت ، حضرت فرمود: آن كسى را كه شما مى خوانيد نه دور است و نه غايب - البته نا گفته نماند كه اين روايت نقل به معنا شده -.
امر به ذكر خداى تعالى با (تضرع ) و (خيفه ) و در صبح و شام  
(تضرع ) از (ضراعه ) و به معناى تملق توام با نوعى خشوع و خضوع است ، و (خيفه ) يك نوع مخصوصى از ترسيدن را گويند، و منظور از آن ، آن نوعى است كه با ساحت مقدس بارى تعالى مناسب است ، بنابراين در معناى (تضرع ) ميل و رغبت به نزديك شدن به شخص متضرع - اليه ، و در معناى (خيفه ) پرهيز و ترس و ميل بدور شدن از آن شخص نهفته است ، پس ‍ مقتضاى اينكه ذكر را توصيف كرد به دو وصف تضرع و خيفه ، اين است كه آدمى در ذكر گفتنش حالت آن شخصى را داشته باشد كه چيزى را هم دوست دارد و به اين خاطر نزديكش مى رود و هم از آن مى ترسد و از ترس آن به عقب برگشته و دور مى شود، و خداى سبحان هر چند خير محض است ، 