 در باره جهاد و غنيمت جنگى و انفال و در آخر امورى را مربوط به هجرت ذكر مى نمايد.

يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول ...

معناى (انفال )،(ذات ) و مراد از اصلاح طلبى ذات البين 
كلمه (انفال ) جمع (نفل ) - به فتح فاء - است ، كه به معناى زيادى هر چيزى است . و لذا نمازهاى مستحبى را هم (نافله ) مى گويند چون زياده بر فريضه است ، و اين كلمه بر زياديهايى كه (فى ء) هم شمرده شود اطلاق مى گردد، و مقصود از (فى ء) اموالى است كه مالكى براى آن شناخته نشده باشد، از قبيل قله كوهها و بستر رودخانه ها و خرابه هاى متروك ، و آباديهايى كه اهالى اش ‍ هلاك گرديده اند، و اموال كسى كه وارث ندارد، و غير آن ، و از اين جهت آن را انفال مى گويند كه گويا اموال مذكور زيادى بر آن مقدار اموالى است كه مردم مالك شده اند، بطورى كه ديگر كسى نبوده كه آنها را مالك شود، و چنين اموالى از آن خدا و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است . غنائم جنگى را نيز انفال مى گويند، اين هم باز بخاطر اين است كه زيادى بر آن چيزى است كه غالبا در جنگها مورد نظر است ، چون در جنگها تنها مقصود ظفر يافتن بر دشمن و تار و مار كردن او است ، و وقتى غلبه دست داد و بر دشمن ظفر پيدا شد مقصود حاصل شده ، حال اگر اموالى هم به دست مردان جنگى افتاده باشد و يا اسيرى گرفته باشند موقعيتى است زياده بر آنچه مقصود بوده ، (پس همه جا، در معناى اين كلمه ، زيادتى نهفته است ).
كلمه (ذات ) در اصل مؤ نث (ذا) به معناى صاحب و از الفاظى است كه هميشه بايد اضافه شود، چيزى كه هست بسيار استعمال شده است در (نفس هر چيز) يعنى در آن چيزى كه حقيقت هر شى ء با آن محفوظ است ، مثلا وقتى مى گويند: (ذات انسان ) معنايش آن چيزى است كه انسان به وسيله آن انسان است ، و (ذات زيد) به معناى نفس انسانيت خاصه اى است كه به اسم (زيد) مسمى شده . و بعيد نيست كه اصل در اين لغت (نفس ذات اعمال كذا: نفس صاحب فلان اعمال ) بوده باشد، و سپس به منظور اختصار گفته باشند (ذات اعمال : صاحب كارها) و يا تعبير ديگرى كه اين معنا را برساند، و به تدريج اعمال را هم انداخته و تنها گفته اند: (ذات ).
و همچنين در عبارت ذات بين كه به معناى آن حالت و رابطه بدى است كه در ميان دو فرقه پديد مى آيد، چون دشمنى و خصومت هميشه بين دو طرف واقع مى شود، پس اين دشمنى (صاحب بين ) است كه عبارت ديگر آن (ذات بين ) مى شود، پس منظور از جمله (و اصلحوا ذات بينكم ) اين است كه آن حالت بد و آن فسادى كه در بينتان رخ نموده و آن تيرگى رابطه را اصلاح كنيد.
راغب در مفردات مى گويد: (ذو) بر دو وجه است يكى آن است كه به توسط آن چيزى را كه بخواهيم به اسم جنس و اسم نوع وصف مى كنيم . و در اين صورت تنها به اسم ظاهر اضافه مى گردد، و به صيغه تثنيه و جمع نيز در مى آيد، مثلا در تثنيه گفته مى شود: (ذواتا) و در جمع : (ذوات ) و بهيچ وجه در هيچ صورت جز به اضافه استعمال نمى شود.
سپس اضافه كرده است : علماى معانى اين كلمه را استعاره گرفته و عبارت دانسته اند از عين هر چيز، چه اينكه جوهر باشد و يا عرض ، (و بر خلاف آنچه كه گفتيم ) آن را مفرد و مضاف به ضمير و با الف و لام استعمال نموده و عينا معامله لفظ نفس و خاصه را با آن كرده و گفته اند: (ذاته ، نفسه و خاصته ) ليكن بايد دانست كه اين نحوه استعمال از كلام عرب نيست .
وجه دوم از لفظ (ذو) لغت قبيله (طى ) است كه آن را عينا بجاى (الذى ) بكار برده و در حالت رفع و نصب و جر و همچنين در حالت جمع و تانيث به يك لفظ استعمال مى كنند همچنانكه شاعر گويد: (و بئرى ذو حفرت و ذو طويت ) يعنى (و چاه من آن چاهى كه حفر كردم ، و آن چاهى كه سنگ چين كردم ).
و اينكه گفت در اين صورت تنها به اسم ظاهر اضافه مى شود از (فراء) نقل شده است و لازمه اش اين است كه اگر ديديم مضاف به ضمير استعمال شده بگوييم : (اين نحوه استعمال از كلام مولدين است ) و انصاف بر اين است كه اين نحوه استعمال كم است نه اينكه به كلى متروك شده باشد، به شهادت اينكه در كلمات امير المومؤ منين (عليه السلام ) در بعضى از خطبه هاى نهج البلاغه ديده مى شود.
اختلاف مفسرين در قرائت (يسئلونك عن الانفال)
مفسرين در اينكه آيه شريفه در ميان آيات قبل و بعدش چه موقعيتى دارد، و معنايش چيست ؟ از چند جهت شديدا اختلاف كرده اند و اين اختلاف در معناى آيه بخاطر قرائت هاى مختلفى است كه در جمله (يسئلونك عن الانفال ) رسيده ، برخى آن را به اهل بيت پيغمبر (ص ) نسبت داده اند و بعضى ديگر مانند عبد الله بن مسعود، سعد بن ابى وقاص و طلحة بن مصرف آن را چنين قرائت كرده اند: (يسئلونك الانفال ) و آنگاه بنابراين قرائت گفته اند كلمه (عن ) در قرائت مشهور زائد است .
بعضى ديگر گفته اند: در قرائت غير مشهور اين كلمه مقدر است ؛ عده اى گفته اند: منظور از انفال غنائم جنگى است ؛ و عده اى ديگر گفته اند: فقط غنائم جنگ بدر است ، و (الف و لام ) در (الانفال ) براى عهد است ، (و معنايش انفال معهود است ).
بعضى ديگر گفته اند: منظور از آن (فيئى ) است كه مختص به خدا و رسول و امام است ؛ عده اى ديگر گفته اند: اصلا اين آيه با آيه خمس نسخ شده ؛ و بعضى گفته اند: بلكه نسخ نشده و از محكمات است ؛ و بطورى كه از مراجعه به تفاسير مفصل از قبيل تفسير رازى و تفسير آلوسى و غيره مشهود مى شود اين نزاع و مشاجره از جهاتى كه ذكر شد در ميان مفسرين خيلى كش پيدا كرده .
وليكن آن چيزى كه در اينجا با استمداد از سياق كلام مى توان گفت اين است كه آيه به سياق خود دلالت دارد بر اينكه در ميان اشخاص مشاراليه به (يسئلونك ) نزاع و تخاصمى بوده ، و هر كدام حرفى داشته اند كه طرف مقابلشان آن را قبول نداشته ، و تفريعى كه در جمله ( فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم ) است به خوبى دلالت دارد بر اينكه اين نزاع و تخاصم در امر انفال بوده ، و لازمه اين تفريع اين است كه سؤ ال در صدر آيه بخاطر اصلاح و رفع نزاع از ايشان واقع شده ، گويا اين اشخاص در ميان خود راجع به انفال اختلاف كرده اند، و سپس به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مراجعه نموده اند تا حكم آن را از آنجناب بپرسند، و جوابى كه مى شنوند نزاعشان را خاتمه دهد.
و اين سياق - بطورى كه ملاحظه مى كنيد - تاءييد مى كند اولا اينكه قرائت مشهور يعنى (يسئلونك عن الانفال ) راجح تر است ؛ زيرا وقتى سؤ ال با لفظ (عن ) متعدى شود معناى استعلام حكم و استخبار خبر را مى دهد، بخلاف آنجايى كه بدون (عن ) متعدى شود كه به معناى درخواست عطيه است ، و با مقام ما سازگار نيست .
و ثانيا اينكه انفال هر چند بحسب مفهوم عام است ، هم غنيمت را شامل مى شود و هم فى ء را - ليكن مورد آيه تنها غنائم جنگى است ، آنهم نه فقط غنائم جنگ بدر، چون وجهى براى اين تخصيص نيست ، و اگر نزاع كنندگان درباره غنيمت جنگ بدر هم نزاع داشته اند قطعا براى اين نبوده كه خصوص جنگ بدر دخالتى داشته ، بلكه براى اين بوده كه بطور كلى حكم اموالى را كه مسلمين در جهادهاى خود از دشمنان دين به دست مى آورند بپرسند، و اين بسيار روشن است .
و اگر مورد آيه اختصاص به غنيمت جنگى دارد موجب نمى شود كه حكم وا