 نگفت كه بينيش را عمر بن خطاب پاره كرد؟ علاوه ، در اين قضيه آيه سوره مائده نازل شد، كه نزولش براى تحريم نبوده ، بلكه به منظور تشديد و تاكيد تحريم بود، و بيان اين معنا در ذيل آيه ( يا ايها الذين آمنوا انما الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشيطان ) گذشت .
و نيز در همان كتاب است كه احمد، عبدبن حميد، ابن جرير، ابو الشيخ ، ابن مردويه ، حاكم و بيهقى در سنن خود همگى از ابى امامه روايت كرده اند كه گفت : من از عباده بن صامت معناى انفال را سؤ ال كردم ، او گفت : درباره ما اصحاب بدر نازل شده ، چون در آن روز ما، درباره نفل اختلاف كرديم ، و اختلاف ما منجر به كدورت شد، در نتيجه خداوند آن را از دست ما گرفت و اختيار آن را به رسول خدا واگذار كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هم آن را ميان مسلمين تقسيم كرد، و همين روايت را از براء نقل كرده اند كه در آخر گفت يعنى : بطور مساوى تقسيم كرد.
و نيز مى گويد: سعيد بن منصور، احمد، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابن حبان ، ابو الشيخ و حاكم - وى روايت را صحيح دانسته - و بيهقى و ابن مردويه همگى از عباده بن صامت روايت كرده اند كه گفت : ما با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بيرون شديم و من با او حاضر در جنگ بدر گشتم ، تا اينكه دو صف برابر هم قرار گرفته و مشغول جنگ شدند، و خداوند دشمن را فرارى داد، يك دسته از مسلمين دشمن را تعقيب كرده و به هر كه دست مى يافتند مى كشتند، دسته اى ديگر به جمع آورى غنيمت سرگرم شده و دسته سوم اطراف رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حلقه زدند تا او را از شر دشمنان نگهبانى كنند، اين بود تا شب ، وقتى شب شد همه لشكريان به لشكرگاه برگشته و دور هم گرد آمدند، در نتيجه آن عده اى كه به جمع آورى غنيمت پرداخته بودند گفتند: كسى غير ما حقى از آن ندارد، كه ما خودمان جمع كرده ايم ، آن عده كه دشمن را تعقيب كرده بودند در جواب مى گفتند: شما از ما سزاوارتر نيستيد، براى اينكه ما دشمن را از اموالشان جدا كرده و فرارى داديم ، آن عده هم كه دور پيغمبر را گرفته بودند گفتند: شما از ما سزاوارتر نيستيد و ما كارى كه مستلزم بى بهرگى ما شود نكرديم ، زيرا اگر با شما نبوديم براى اين بود كه مى ترسيديم از ناحيه دشمن آسيبى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) برسد، لذا به حراست او پرداختيم ، آيه شريفه ( يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول فاتقوا الله و اصلحوا ذات بينكم ) نازل شد و رسول خدا آن را در ميان مسلمين تقسيم كرد... .
و نيز مى گويد: ابن ابى شيبه ، ابو داود، نسائى ، ابن جرير، ابن منذر، ابن حبان ، ابو الشيخ ، ابن مردويه و حاكم - وى سند را صحيح دانسته - و بيهقى در كتاب دلائل ، همگى از ابن عباس روايت كرده اند كه گفت : در روز بدر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: هر كس كه دشمنى را بكشد فلان مقدار از غنيمت مى برد و هر كس شخصى را اسير بگيرد فلان مبلغ . پيرمردان در زير پرچمها استقامت كرده ، و جوانان به سوى قتال و گرفتن غنيمت شتافتند، لذا پيرمردان به جوانان گفتند: ما را بايد با خود شريك كنيد، چون ما براى شما پايگاهى بوديم اگر به خطرى برمى خورديد بما پناهنده مى شديد، جوانها زير بار نمى رفتند، لذا مخاصمه را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) برده و در جوابشان اين آيه نازل شد: (يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول ) و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) غنائم را در ميان همه لشكريان بطور مساوى تقسيم كرد.
مؤ لف : در اين معانى روايات ديگرى نيز هست ، البته در اينجا رواياتى است راجع به تفصيل داستان انفال كه در روشن شدن معناى آيات خيلى تاثيردارند و ما آنها را در ذيل آيات بعدى ايراد خواهيم كرد.
و در بعضى از روايات دارد كه پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) ايشان را وعده داد كه (سلب ) و (غنيمت ) را به ايشان بدهد و ليكن خداوند با جمله ( قل الانفال لله و الرسول ) آن را نسخ كرد، و به اين معنا اشاره دارد آنچه كه در اين روايت است ، و لذا بعضى ها بهمين روايت استناد كرده و گفته اند (زمامدار مى تواند به وعده اى كه به لشكريان خود داده وفا نكند) ليكن اين روايت با اختلافى كه در روز بدر در باره غنيمت كردند جور درنمى آيد، براى اينكه اگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به ايشان چنين وعده اى داده بود ديگر با وعده صريح آنجناب اختلاف نمى كردند.
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از مجاهد روايت كرده كه گفت : اصحاب از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مساله خمس را پرسيدند كه وقتى چهار پنجم غنيمت بين لشكريان تقسيم شود يك پنجم آن چه مى شود؟ آيه نازل شد: ( يسئلونك عن الانفال )
مؤ لف : اين روايت هم با مضمون آيه به آن بيانى كه ما از سياق آيه درآورديم مطابقت نمى كند، و در بعضى از رواياتى كه از مفسرين صدر اول از قبيل سعيد بن جبير و مجاهد و عكرمه و همچنين از ابن عباس رسيده دارد كه آيه ( يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول ...) با آيه ( و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه و للرسول ...) نسخ شده ، و ليكن در سابق كه آيه را شرح مى داديم وجوهى گذشت كه احتمال نسخ را نفى مى كند.
و نيز در الدر المنثور است كه مالك ، ابن ابى شيبه ، ابو عبيد، عبد بن حميد، ابن جرير، نحاس ، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ و ابن مردويه همگى از قاسم بن محمد روايت كرده اند كه گفت : شنيدم كه مردى از ابن عباس از انفال مى پرسيد، ابن عباس در جوابش ‍ گفت : اسب و اسلحه اى كه از دشمن گرفته شود از نفل است ، آن مرد دوباره سؤ ال خود را تكرار كرد، ابن عباس هم همان جواب را داد.
سپس آن مرد پرسيد: انفالى كه خداى تعالى در كتابش فرموده چيست ؟ و اين سؤ ال را آنقدر تكرار كرد كه نزديك بود ابن عباس به تنگ بيايد، ناگزير در جوابش گفت ، اين مرد مثل صبيغ است كه عمر او را كتك كارى كرد - و در نقل ديگرى - چنين گفت : چقدر احتياج به كتك دارى ، تو عمر را مى خواهى كه مانند صبيغ عراقى كتك كاريت كند، و عمر صبيغ را آنقدر زد كه خون از پاشنه پايش ‍ سرازير شد.
و نيز در ذيل جمله ( اولئك هم المومنون حقا) مى نويسد: طبرانى از حارث بن مالك انصارى روايت كرده كه وقتى از رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) مى گذشت حضرت پرسيد حارث حالت چطور است ؟ عرض كرد مؤ من حقيقى شده ام ، فرمود: فكر كن و حرف بزن براى هر چيزى حقيقتى است ، حقيقت ايمان تو چيست ؟ عرض كرد نفس خود را از دنيا گريزان و بى رغبت كرده ام ، و در نتيجه همه شب را به عبادت مى گذرانم ، و روزم را به روزه و تشنگى ، و گويا اهل بهشت را مى بينم كه در بهشت به ديدار يكديگر مى روند، و گويا اهل جهنم را مى بينم كه از ناله و فرياد صدا به صداى هم داده اند، حضرت سه مرتبه فرمود: حارث درست شناخته اى از دست مده .
مؤ لف : اين روايت از طرق شيعه نيز به سندهاى متعددى وارد شده .وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ ال