 وعده اى است كه خدا داده ، و ديگرى مربوط است به مواجه نمودن مسلمين بر خلاف ميل و انتظار آنان با لشكر كفار).

اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملائكه مردفين

(استغاثه ) به معناى درخواست يارى است ، همچنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: (فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه ) معناى (امداد) معروف است ،
مراد از (مردف ) بودن ملائكه اى كه در جنگ بدر به يارى مسلمين نازل شدند
و (مردفين ) از ماده (ارداف ) است و ارداف به معناى اين است كه شخص سواره كسى را رديف (ترك ) خود سوار كند، و (ردف ) - بطورى كه راغب گفته است به معناى تابع است (و ردف المراه ) به معناى سرين و كفل زن است و ترادف به معناى اين است كه دو چيز و يا دو كس يكديگر را متعاقب كنند، و (رادف ) به معناى متاخر است ، و (مردف ) آن كس است كه جلو سوار شده و كسى را پشت سر خود سوار كند.
و به اين معنا آيه مورد بحث با آيه (و لقد نصركم الله ببدر و انتم اذله فاتقوا الله لعلكم تشكرون ، اذ تقول للمؤ منين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلاثه الاف من الملائكه منزلين ، بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسه الاف من الملائكه مسومين ، و ما جعله الله الا بشرى لكم و لتطمئن قلوبكم به و ما النصر الا من عند الله العزيز الحكيم ) كه آن نيز اشاره به همين داستان مى كند سازگار مى شود.
چون تطبيق آيات اين سوره با آيات سوره (آل عمران ) اين معنا را افاده مى كند كه منظور از نزول هزار ملائكه رديف شده نزول هزار نفر از ملائكه است ، كه عده ديگرى را در پى دارند، بنا بر اين هزار ملائكه رديف شده با سه هزار ملائكه نازل شده منطبق مى شود.
و به همين بيان فساد اين كلام ظاهر مى گردد كه گفته اند: (منظور از مردف بودن ملائكه اين است كه هزار نفر از ملائكه در پى هزار نفر ديگر باشد، چون اگر اينطور معنا كنيم لازمه اش اين مى شود كه با هر يك نفر از ايشان يك نفر رديف باشد و در نتيجه عده ملائكه دو هزار نفر باشد.

و همچنين فساد اينكه گفته اند: مراد از مردف بودن ملائكه اين است كه دنبال هم نازل شده باشند، و نيز اينكه گفته اند: مراد آمدن ايشان از پى مسلمين است ، و در حقيقت مردف به معناى رادف است . و همچنين اينكه بعضى ديگر گفته اند: مراد اين است كه ملائكه مسلمين را رديف خود قرار داده اند، يعنى در پيش روى مسلمين قرار گرفتند، تا در دلهاى كفار ايجاد رعب و وحشت بكنند.
امداد مسلمين با فرستادن ملائكه به منظور بشارت مسلمين و آرامش دلهاى آنان بوده نهبراى كشتن كفار

و ما جعله الله الا بشرى و لتطمئن به قلوبكم و ما النصر الا من عند الله ان الله عزيز حكيم

دو ضميرى كه در (جعله ) و در (به ) است بطورى كه سياق دلالت مى كند به امداد بر مى گردند، و معناى آيه اين است كه : امداد به فرستادن ملائكه به منظور بشارت شما و آرامش دلهاى شما بود، نه براى اينكه كفار به دست آنان هلاك گردند، همچنانكه آيه (اذ يوحى ربك الى الملائكه انى معكم فثبتوا الذين آمنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب ) نيز اشاره به آن دارد.
اين معنا كلام بعضى از تذكره نويسان را تاييد مى كند كه گفته اند (ملائكه براى كشتن كفار نازل نشده بودند، و احدى از ايشان را نكشتند، براى اينكه نصف و يا ثلث كشتگان را على بن ابيطالب (صلوات الله عليه ) كشته بود و ما بقى يعنى نصف و يا دو ثلث ديگر را ما بقى مسلمين به قتل رسانيده بودند، و منظور از نزول ملائكه تنها و تنها سياهى لشكر و در آميختن با ايشان بوده ، تا بدين وسيله مسلمانان افراد خود را زياد يافته دلهايشان محكم شود و در مقابل دل هاى مشركين مرعوب گردد) - و به زودى گفتارى در اين باره خواهد آمد -
و اينكه فرمود: (و ما النصر الا من عند الله ان الله عزيز حكيم ) بيان انحصار حقيقت يارى در خداى تعالى است ، و اينكه اگر پيشرفت و غلبه به كثرت نفرات و داشتن نيرو و شوكت بود، مى بايستى مشركين بر مسلمانان غلبه پيدا كنند كه هم عده شان بيشتر بود، و هم مجهزتر از مسلمين بودند.
جمله (ان الله عزيز حكيم ) تمامى مضمون آيه و متعلقات آن را كه در آيه قبلى بود تعليل مى كند، و مى فرمايد: به عزت خود ايشان را يارى داده و به حكمتش ياريش را به اين شكل و به اينصورت اعمال كرد.
امداد مسلمين در جنگ بدر با فرو فرستادن باران 

اذ يغشيكم النعاس امنه منه ...

(نعاس ) ابتداى خواب را گويند كه عبارت است از خواب سبك ؛ و (تغشيه ) به معناى احاطه است ؛ و (امنه ) به معناى امان است ؛ و ضمير (منه ) به خداى تعالى برمى گردد، و بعضى گفته اند به (عدو) برمى گردد؛ و (رجز) به معناى پليدى و نجاست است ، و در اينجا مقصود از (رجز شيطان ) آن وسوسه هاى پليدى است كه در قلب راه مى يابد.
و معناى آيه اين است كه : اين نصرت و مددكارى خدا به وسيله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود كه در اثر آرامش يافتن دلها همه تان به خواب رفتيد و معلوم است كه اگر ترس و رعب شما از بين نرفته بود معقول نبود كه در ميدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل كرد تا شما را پاكيزه كند و وسوسه شيطان را از دلهايتان بزدايد، تا دلهايتان را قوى و نيرومند سازد - جمله (ليربط على قلوبكم ) كنايه از تشجيع است - و نيز تا با فرستادن باران قدمهاى شما را بر روى ريگ هاى بيابان استوار نموده و يا بدين وسيله دلهايتان را محكم سازد.
اين آيه شريفه مويد رواياتى است كه مى گويد: كفار قبل از مسلمين به لب چاه رسيدند و مسلمين وقتى پياده شدند كه كفار آب را گرفته بودند و به ناچار در زمين خشك و ريگزار پياده شدند. بعد از مدتى كه مسلمانان محدث و جنب شده ، و همه دچار تشنگى گشتند شيطان در دلهايشان وسوسه كرد و گفت دشمنان شما آب را گرفتند و اينك شما با جنابت و نجاست نماز مى خوانيد و پاهايتان در ريگ ها فرو مى رود، لذا خداى تعالى باران را برايشان بارانيد و با آن هم غسل جنابت كرده و خود را از حدث تطهير نمودند، و نيز اردوگاه آنان كه ريگزار بود سفت و محكم و اردوگاه كفار گل و لغزنده گشت .

اذ يوحى ربك الى الملائكه انى معكم فثبتوا الذين امنوا سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب ...

ظرفى كه در اول آيه است حالش حال ظرفى است كه در جمله (اذ تستغيثون ربكم ) و (اذ يغشيكم النعاس ) است ، و معناى آيه احتياج به توضيح ندارد.
(فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان ) مراد از اينكه فرمود (بالاى گردن ها را بزنيد) اين است كه سرها را بزنيد، و مراد از (كل بنان ) جميع اطراف بدن است ، يعنى دو دست و دو پا و يا انگشتان دستهايشان را بزنيد تا قادر به حمل سلاح و به دست گرفتن آن نباشند.
ممكن هم هست خطاب در (فاضربوا...) به ملائكه باشد و اتفاقا همين مطلب هم به ذهن مى رسد، و آن وقت زدن بالاى گردنها و زدن همه بنان همان معناى ظاهريش مقصود باشد، و يا كنايه است از ذليل كردن ايشان و اينكه با ارعاب ، قوه و نيروى امساك را از دستهاى ايشان سلب كنند، و نيز ممكن است خطاب به مؤ منين باشد و غرض تشجيع ايشان عليه دشمنان باشد و خواسته است قدمهاى ايشان را ثابت تر و دلهايشان را 