حكم تر نموده و ايشان را بر عليه مشركين تحريك كنند.

ذلك بانهم شاقوا الله و رسوله و من يشاقق الله و رسوله فان الله شديد العقاب 

(مشاقه ) به معناى مخالفت است و اصل آن شق به معناى بعض است ، و گويا مخالفت را از اين جهت مشاقه گفته اند كه مخالفت ، آن بعض و آن ناحيه اى را مى گيرد كه غير از ناحيه طرف مقابل است ، و معناى آيه اين است كه : اين عذاب را خداوند به اين خاطر بر سر مشركين آورد كه خدا و رسول را مخالفت مى كردند و بر مخالفتشان اصرار مى ورزيدند و كسى كه با خدا و رسول مخالفت كند خداوند شديد العقاب است .

ذلكم فذوقوه و ان للكافرين عذاب النار

خطاب تشديدى است بر كفار و عذابى را كه نازل شده به ايشان نشان داده و مى فرمايد: اين عذاب را بچشيد، و علاوه خاطرنشان مى سازد كه به دنبال اين عذاب ، عذاب آتش را در پى داريد.
بحث روايتى 
(رواياتى درباره جنگ بدر و شاءن نزول آيات مربوطه )
در مجمع البيان از ابن عباس نقل كرده كه گفته است : در روز بدر بعد از آنكه هر دو لشكر روبرو شده و صف آرايى كردند و آماده جنگ شدند ابو جهل گفت : بار الها! هر كدام از ما دو فريق سزاوارتر به نصرتيم آن فريق را نصرت ده ، مسلمين هم استغاثه كردند و در نتيجه ملائكه فرود آمدند و آيه (اذ تستغيثون ربكم ...) نازل شد.
و بعضى گفته اند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى كثرت نفرات مشركين و كمى نفرات مسلمين را بديد رو به قبله كرد و گفت : بار الها! وفا كن به آنچه مرا وعده دادى ، پروردگارا! اگر اين گروه (اصحاب من ) را به دست اين دشمنان هلاك سازى ديگر در روى زمين عبادت نمى شوى ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) همچنان خداى خود را مى خواند و دستها را رو به آسمان بلند كرد تا حدى كه ردايش از شانه اش افتاد، در اين موقع بود كه خداوند آيه (اذ تستغيثون ربكم ) را نازل كرد، صاحبان اين قول گفتار خود را به عمر بن خطاب و سدى و ابى صالح نسبت داده اند، و از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) نيز روايت شده است .
صاحب مجمع البيان سپس اضافه كرده كه : وقتى عصر شد، و رفته رفته تاريكى شب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يارانش را فرا گرفت ، خداوند خواب را بر ياران او مسلط كرد، و همه به حالت چرت درآمدند، و چون زمينى كه ايشان در آنجا اطراق كرده بودند ريگزار بود، و قدمهايشان مى لغزيد (و از اين ناحيه ناراحت بودند)، خداوند باران را برايشان نرم نرم نازل كرد تا زمين نمناك و سفت گرديد، و قدمها استوار گشت ، و همين باران در ناحيه لشكرگاه قريش مانند دهانه مشگ مى ريخت ، علاوه بر اين خداوند دلهاى كفار را پر از وحشت نمود، همچنانكه فرموده : (سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب ) .
مؤ لف : لفظ (اذ تستغيثون ربكم ) با نازل شدن آن در روز بدر و در پى استغاثه مسلمين سازگار نيست ، بلكه سياق آيه دلالت مى كند بر اينكه با آيه يسئلونك عن الانفال و آيات بعد از آن نازل شده ، و اين آيات دلالت دارد بر يك حكايتى كه قبلا رخ داده است ، و خداوند در آن داستان بر مسلمين منت نهاده كه آيات نصرت را برايشان فرو فرستاده و نعمتهايى به ايشان ارزانى داشته است ، و اين نعمتها را به رخ ايشان مى كشد تا شكرش را به جا آورده ، و در اوامر و نواهيش اطاعتش كنند.
و بعيد نيست اينكه در روايت مجمع البيان نزول آيه را بعد از استغاثه مسلمين در روز بدر دانسته ، از باب انطباق مضمون آيه با واقعه بدر باشد (نه اينكه آيه در بدر نازل شده باشد) و اين قبيل از مضمونها در روايات مربوط به شان نزول آيات زياد است .
و در تفسير برهان از ابن شهراشوب روايت كرده كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در عريش فرمود: بار الها! اگر تو امروز اين گروه (مسلمين ) را هلاك كنى بعد از اين روز، ديگر پرستش نخواهى شد، در اين موقع بود كه آيه (اذ تستغيثون ) نازل گرديد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بيرون آمد در حالى كه مى فرمود: بزودى جمع مشركين شكست خورده و پا به فرار مى گذارند، خداوند هم او را با پنج هزار ملك سواره كمك نمود و عدد ايشان را در چشم مشركين بسيار وانمود كرد، و در عوض عدد مشركين را در نظر مسلمين اندك جلوه داد، و اين آيه نازل شد:( و هم بالعدوه القصوى )؛ آنان در دورترين نقطه مرتفع وادى و پشت ريگزارى وسيع قرار گرفته بودند و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در نقطه مرتفع نزديك يك چاه قرار داشت .
مؤ لف : در اين روايت نيز همان حرفى است كه در روايت قبل گفتيم .
و در مجمع البيان مى گويد: بلخى از حسن نقل كرده كه گفته است آيه (و اذ يعدكم الله ...) قبل از آيه (كما اخرجك ربك من بيتك بالحق ) نازل شده و ليكن در تنظيم قرآن بعد از آن نوشته شده است .
مؤ لف : تقدم مدلول يك آيه بر مدلول آن ديگرى از نظر وقوع در خارج ملازم اين نيست كه جلوتر هم نازل شده باشد، و از سياق آيه هيچ دليلى بر گفتار حسن نمى توان يافت .
و در تفسير عياشى از محمد بن يحيى خثعمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل آيه (و اذ يعدكم الله احدى الطائفتين انها لكم و تودون ان غير ذات الشوكه تكون لكم ) فرموده : شوكت آن برخوردى بود كه در آن قتال بود.
داستان جنگ بدر
مؤ لف :نظير اين روايت را قمى نيز در تفسير خود نقل كرده است .
و در مجمع البيان مى گويد: سيره نويسان و نيز ابو حمره و على بن ابراهيم در كتب تفسيرشان نقل كرده اند كه : ابو سفيان با قافله قريش ‍ از شام مى آمد با اموالى كه در آنها عطريات بود و در آن قافله چهل سوار از قريش بودند، پيغمبر اكرم (صلوات الله عليه ) چنين راى داد كه اصحابش بيرون روند و راه را بر ايشان گرفته و اموال را بگيرند، لذا فرمود: اميد است خداوند اين اموال را عايد شما كند. اصحاب نيز پسنديدند، بعضى به عجله حركت كردند، و بعضى ديگر به كندى ، چون باور نمى كردند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از رموز جنگى آگاهى داشته باشد، لذا فقط قافله ابو سفيان و گرفتن غنيمت را هدف خود قرار دادند.
وقتى ابوسفيان شنيد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) حركت كرده ضمضم بن عمرو غفارى را خبر داد تا خود را به مكه رسانيده ، به قريش برساند كه محمد (صلى الله عليه و آله ) با اصحابش متعرض قافله ايشان شده ، و به هر نحو شده قريش را حركت دهد.
سه شب قبل از اينكه ضمضم وارد مكه شود عاتكه دختر عبد المطلب در خواب ديده بود كه مرد شترسوارى وارد شده و فرياد مى زند اى آل غالب رهسپار به سوى قتلگاه خود شويد، آنگاه با شتر خود بر بالاى كوه ابو قبيس رفته سنگى را از بالاى كوه غلطانيد، و اين سنگ همچنان كه سرازير مى شد پاره پاره شده و هيچ خانه اى از خانه هاى قريش نبود مگر اينكه پاره اى از آن سنگ در آن بيفتاد، عاتكه از وحشت از خواب پريد و داستان رويايش را با عباس در ميان نهاد، عباس قضيه را به عتبه بن ربيعه گفت ، عتبه در تعبير آن گفت : اين مصيبتى است كه به قريش رو مى آورد، آهسته آهسته ، خواب عاتكه دهن به دهن منتشر شد و به گوش ابو جهل رسيد، وى گفت : اين هم يك پيغمبر ديگر در خاندان عبد المطلب ، به لات و عزى سوگند من سه روز صبر مى كنم ، اگر خواب او حق بود كه هيچ ، و گر نه همه قر