د: اين مرد در برابر خدا ياغى تر از فرعون بود، چون فرعون وقتى يقين كرد كه غرق خواهد شد به وحدانيت خدا اقرار كرد، اما اين مرد با اينكه يقين كرد كه هم اكنون كشته مى شود مع ذلك متوسل به لات و عزى شد.
حكايت جريان جنگ بدر بنقل از واقدى در كتاب مغازى 
و در كتاب مغازى واقدى است كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در روز بدر دستور دادند تا لشكريان چاهى حفر كرده و كشتگان را در آن ريختند الا اميه بن خلف را كه چون مرد فربهى بود جسدش همان روز باد كرد و وقتى مى خواستند حركتش دهند گوشت بدنش جدا مى شد و مى ريخت ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: همانجا كه هست خاك و سنگ رويش بريزيد تا پنهان شود.
آنگاه بر سر چاه آمد و كشته ها را يك به يك صدا زد و فرمود: آيا يافتيد و دستگيرتان شد كه آن وعده اى كه پروردگارتان مى داد حق بود ؟ من آنچه را كه پروردگارم وعده ام داده حق يافتم ، چه خويشاوندان بدى بوديد براى پيغمبرتان ، مرا تكذيب كرديد، و بيگانگان تصديقم كردند، مرا از وطنم بيرون كرديد، و بيگانگان منزلم دادند، با من به جنگ برخاستيد، بيگانگان ياريم كردند. اصحاب عرض ‍ كردند: يا رسول الله با مردگان سخن مى گوئى ؟ فرمود: مسلما بدانيد كه ايشان فهميدند كه وعده پروردگارشان حق بود.
و در روايت ديگرى دارد كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: شما زندگان آنچه را كه من گفتم بهتر و روشن تر از اين مردگان نشنيديد، چيزى كه هست ايشان نمى توانند جواب مرا بدهند.
مورخ نامبرده سپس اضافه مى كند كه : هزيمت قريش در هنگام ظهر بود، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آن روز را تا به آخر، در بدر ماند و عبد الله بن كعب را فرمود تا غنيمتها را تحويل گرفته و به مدينه حمل كند، و چند نفر از اصحاب خود را فرمود تا او را كمك كنند، آنگاه نماز عصر را در آنجا خواند و حركت كرد، هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه به سرزمين (اثيل ) رسيد و در آنجا بيتوته فرمود، چون بعضى از اصحابش آسيب ديده بودند - البته جراحاتشان خيلى زياد نبود - ذكوان بن عبد قيس را فرمود تا نيمه شب مسلمين را نگهبانى كند، نزديكى هاى آخر شب بود كه از آنجا حركت كرد.
جنگ بدر بروايت تفسير قمى 
و در تفسير قمى در خبرى طولانى دارد: ابى جهل (در جنگ بدر) از صف مشركين بيرون آمد و در ميان دو صف صدا زد پروردگارا محمد از ميان ما بيشتر از ما قطع رحم كرد، و براى ما دينى آورد كه ما آن را نمى شناسيم پس او را در همين بامداد هلاك كن ، خداى تعالى هم آيه (ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح و ان تنتهوا فهو خير لكم و ان تعودوا نعد و لن تغنى عنكم فئتكم شيئا و لو كثرت و ان الله مع المومنين ) را نازل كرد.
آنگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مشتى ريگ برگرفت و به جانب آنان پاشيد و فرمود:( شاهت الوجوه ) - (زشت باد اين روى ها) و خداوند بادهايى را ماءمور كرد كه بر روى كفار قريش مى كوبيدند، و به همين وسيله آنان را مجبور به هزيمت كرد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عرض كرد: بار الها! فرعون اين امت ابو جهل پسر هشام ، جان به در نبرد، آنگاه شمشير در آنان گذاشت و هفتاد نفرشان را كشت و هفتاد نفر را اسير گرفت .
عمرو بن جموح با وى روبرو شد و ضربتى بر ران او زد، ابو جهل هم ضربتى بر دست عمرو زد و دست او را از بازو جدا كرد، بطورى كه به پوست آويزان شد، عمرو آن دست را زير پاى خود قرار داد و خود بلند شد و دستش را از بدن خود جدا كرده انداخت .
عبدالله بن مسعود مى گويد: در اين موقع گذار من به ابو جهل افتاد، ديدم كه در خون خود مى غلطد، گفتم : حمد خداى را كه ذليلت كرد. ابو جهل سربلند كرد و گفت : خداوند برده برده زاده را ذليل كرد واى بر تو بگو ببينم كدام طرف هزيمت كردند ؟ گفتم خدا و رسول شما را هزيمت دادند، و من اينك تو را خواهم كشت ، آنگاه پاى خود را روى گردنش گذاشتم تا كارش را بسازم ، گفت : جاى ناهموارى بالا رفتى ، اى گوسفند چران پست ! اينقدر بدان كه هيچ دردى كشنده تر از اين نيست كه در چنين روزى كشتن من به دست تو انجام شود، چرا يك نفر از دودمان عبد المطلب و يا مردى از هم پيمانهاى ما مباشر قتل من نشد؟ من كلاهخودى را كه بر سر داشت از سرش كنده و او را كشتم . و سر نحسش را نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آورده عرض كردم : يا رسول الله بشارت كه سر ابى جهل بن هشام را آوردم ، حضرت سجده شكر كرد.
اسامى كفارى كه به نقل شيخ مفيد عامه و خاصه اتفاق دارند در جنگ بدر به دستاميرالمؤ منين على (ع ) هلاك شدند
در ارشاد مفيد هست بعد از آنكه عده اى بر عاص بن سعيد بن العاص حمله برده و كارى از پيش نبردند اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر او حمله برد و از گرد راه به خاك هلاكتش در انداخت ، از پى وى حنظله پسر ابو سفيان با آنجناب روبرو شد، حضرت او را هم كشت ، بعد از او طعيمه بن عدى بيرون آمد او را هم كشت ، و بعد از او نوفل بن خويلد را كه از شيطانهاى قريش بود كشت ، و همچنان يكى را پس ديگرى كشت تا كشتگانش به عدد نصف همه كشتگان بدر كه هفتاد نفر بودند رسيد، يعنى تمامى لشكريان حاضر در جنگ با كمكى كه سه هزار ملائكه به ايشان كردند همگى به اندازه آن مقدارى كه على (عليه السلام ) به تنهائى كشته بود از كفار كشته بودند.
و از نيز در ارشاد دارد كه : عامه و خاصه همگى اتفاق دارند در اسماء آن كسانى كه به شمشير على (عليه السلام ) كشته شده اند، و هيچ اختلافى در ميان نيست ، از جمله آن اشخاصى كه شمرده اند وليد بن عتبه بود ما قبلا هم داستانش را نقل كرديم ، و او مردى شجاع و پر جرات و نامردى بى شرم بود كه شجاعان از نامردى و غافل گير كردنش مى ترسيدند، و عاص بن سعيد بود كه مردى درشت هيكل و مخوف بود، بطورى كه مردان جنگى از وى حساب مى بردند، و او همان كسى است كه عمر بن خطاب از روبرو شدنش شانه خالى كرد، و داستانش بطورى كه در جاى خود خواهيد ديد معروف است .
و از آن جمله طعيمه بن عدى بن نوفل است كه از بزرگان اهل ضلالت بود، و نوفل بن خويلد است كه يكى از دشمن ترين مشركين نسبت به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بود و در قريش سمت پيشوائى داشت ، قريش او را تعظيم نموده اطاعتش مى كردند، و او همان كسى است كه قبل از هجرت ، در مكه ابو بكر و طلحه را گرفت و هر دو را به يك طناب بست ، و يك روز از صبح تا به شام آنها را كتك زد تا آنكه با شفاعت ديگران آزادشان كرد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى شنيد كه او نيز در جنگ حاضر شده از خدا خواست تا خودش شر او را كفايت كند. و عرض كرد: بار الها! مرا از شر نوفل بن خويلد كفايت كن ، خداوند هم او را به شمشير امير المؤ منين على (عليه السلام ) بكشت .
و از آن جمله زمعه بن اسود است ، و در بعضى از نسخه هاى ارشاد عقيل بن اسود آمده و در همين نسخه بعد از بردن نام او مى گويد: (اين شد سى و شش نفر) و نيز حارث بن زمعه و نضر بن حارث بن عبد الدار، و عمير بن عثمان بن كعب بن تيم عموى طلحه بن عبيد الله ، و عثمان و مالك دو پسران عبيد الله و برادران طله بن عبيد الله ، و نيز مسعود بن ابى اميه بن مغيره ، و قيس بن فاكه بن مغيره ، و حذيفه بن ابى ح