د (فاء) هيچ وقت خبر مبتداء نمى شود چون هيچوقت گفته نمى شود: (زيد فمنطلق ، زيد فاضربه ) مگر اينكه كلمه (هذا) در تقدير فرض و گفته شود: (هذا زيد فاضربه ). و بنابراين ، معناى آيه چنين مى شود: (قضيه از همين قرار است كه ما برايتان شرح داديم و خلاصه ، امر از اين قرار است كه خدا كيد كفار را خوار و خنثى مى كند).

ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح ...

ظاهر آيه به قرينه جملاتى كه در آن است از قبيل جمله (و ان تنتهوا فهو خير لكم ) و جمله (وان تعودوا نعد...) اين است كه خطاب در آن به مشركين باشد نه به مؤ منين ، البته در اين صورت كلام مشتمل بر التفات و منظور از آن تهكم و استهزاء خواهد بود، و همين معنا مناسب با جمله (و ان الله موهن كيد الكافرين ) است .
پس معناى آيه اين است كه : اگر شما اى مشركين طالب فتح هستيد و از خدا خواسته ايد كه شما را در ميان خود و مؤ منين فتح دهد اينك فتح براى مؤ منان آمد و خداوند در روز بدر حق را اظهار نمود و مؤ منين را بر شما غلبه داد، و شما اگر در اينجا از كيد خود عليه خدا و رسول او دست برداريد كه به نفعتان تمام مى شود، و اگر دست بر نداريد و باز برگرديد و در صدد نقشه و طرح ريزى باشيد ما نيز برمى گرديم ، و همين بلا را كه ديديد بر سرتان مى آوريم و باز كيد شما را خنثى مى كنيم ، و جمعيت شما كارى برايتان صورت نمى دهد هر چند هم زياد باشد، همچنانكه در اين دفعه كارى صورت نداد، آرى خداوند با مردمان با ايمان است ، و كسى كه خدا با او است هرگز مغلوب نمى شود.
و به اين بيان تاييد مى شود رواياتى كه وارد شد به اينكه ابو جهل در روز جنگ بدر در موقعى كه دو صف روبرو شدند و يا در موقعى كه داشتند صف آرائى مى كردند گفت :
(بار الها محمد از ميان ما بيشتر از ما قطع رحم كرد، و دينى آورد كه ما آن را نمى شناسيم پس ما را عليه او يارى كن ) و همچنين روايات ديگرى كه مجمع البيان از ابى حمره نقل كرده - و مضمونش با بيان ما مناسب تر است - كه وى گفت : بار الها دين ما دين قديمى است و دين محمد دين تازه است پروردگارا هر كدام از اين دو دين نزد تو محبوب تر و مورد رضايت بيشتر تو است اهل آن دين را امروز نصرت بده .)
البته بعضى از مفسرين گفته اند خطاب در آيه متوجه به مؤ منين است ، و آنگاه مضامين جملات آن را بر طبق اين نظريه توجيه كرده اند، و ليكن توجيهاتشان موافق با ذوق سليم نيست ، و فائده اى هم ندارد كه ما بحث خود را با نقل آن و مناقشه در آن طولانى كنيم ، كسانى كه بخواهند از آن نظريه اطلاع حاصل كنند مى توانند به تفسيرهاى مبسوط مراجعه نمايند.

يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و رسوله و لا تولوا عنه و انتم تسمعون

ضمير (عنه ) بطورى كه از سياق كلام برمى آيد به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر مى گردد، يعنى از رسول خدا روى بر متابيد با اينكه داريد دعوت حقه اى را كه به وى وحى شده مى شنويد و اوامر و نواهى او را كه همه به صلاح دين و دنياى شما است به گوش خود مى شنويد، البته در آيه شريفه اوامر و نواهى مربوط به جنگ منظور كلام است و ليكن بيان آيه عام است .

و لا تكونوا كالذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون

معناى اين جمله روشن است ولى بايد دانست كه در آن يك نوع توهينى به مشركين شده كه گفتند ما شنيديم و ليكن نمى شنوند، و اين گفتارشان را خداى تعالى در چند آيه بعد حكايت نموده و مى فرمايد: (و اذا تتلى عليهم اياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا) و اينكه مى فرمايد نمى شنوند معنايش اين است كه اگر مى شنيدند قبولش مى كردند همچنانكه فرموده :
(و لهم اذان لا يسمعون بها) و نيز از اصحاب سعير حكايت كرده و فرموده : (و قالوا لوكنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير) پس مقصود از (سمع ) در آيه اولى شنيدن كلام حق از طريق گوش است ، و در آيه دومى به معناى انقياد و پذيرفتن مضمون كلام حقى است كه مسموع شده است .
معناى (الذين قالوا سمعنا و هم لا يسمعون ) و اينكه مراد از آن در آيه شريفه چه كسانى است 
و اين دو آيه بطورى كه ملاحظه مى كنيد خطابى است به مؤ منين كه به نوعى از اتصال متصل به آيه قبل است ، - و همانطورى كه گفته شد - تعريض به مشركين است ، پس خداى تعالى بعد از آنكه خطاب را متوجه مشركين نموده و ايشان را در درخواست فتح و پيروزى مذمت و استهزاء مى كند، و مى فرمايد كه : غلبه هميشه با كلمه ايمان بر كلمه كفر و يا دعوت حق بر دعوت باطل است ، خطاب را متوجه حزب خود يعنى مؤ منين نموده و ايشان را امر به اطاعت خود و اطاعت رسولش مى فرمايد، و از اينكه بعد از شنيدن دعوت حقه او از وى رو برتابند زنهارشان مى دهد، و از اينكه مانند مشركين باشند كه بگويند شنيديم و حال آنكه نشنوند بر حذرشان مى دارد.
ممكن هم هست آيه شريفه اشاره به آن عده اى از اهل مكه باشد كه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ايمان آوردند ولى دلهايشان از ترديد بيرون نيامده بود و با مشركين براى جنگ با آن حضرت حركت كردند، و در بدر به بلائى كه بر سر مشركين آمد دچار گرديدند، چون در خبر آمده كه عده اى از قريش در همان مكه ايمان آورده بودند، و ليكن پدرانشان نمى گذاشتند كه از مكه بيرون بيايند، و در مدينه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بپيوندند، و ناچار با پدرانشان كه براى شركت در جنگ بدر حركت كردند بيرون آمده و به بدر آمدند، و ليكن وقتى در آنجا قلت مسلمانها را ديدند از ايمان خود منصرف شده و گفتند اين بيچاره ها فريب دينشان را خوردند، و آن عده عبارت بودند از قيس بن وليد بن مغيره ، على بن اميه بن خلف ، عاص بن منبه بن حجاج ، حارث بن زمعه ، و قيس بن فاكه بن مغيره . و آيه (و اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض غر هولاء دينهم ...) كه بعد از چند آيه ديگر همين سوره است اشاره به داستان ايشان است .
بعضى هم گفته اند: منظور از كسانى كه گفتند: (سمعنا) و حال آنكه نمى شنوند اهل كتاب يعنى يهوديهاى بنى قريظه و بنى نضير است ، و ليكن اين قول بعيد است .
بدترين جنبندگان ، كر و لالهايى هستند كه تعقل نمى كنند

ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون ...

از سياق كلام و موصول و ضميرهاى اولى العقلى كه در اين دو آيه بكار رفته برمى آيد كه اين دو آيه تعريض و مذمت همان كفارى است كه قبلا در باره آنان صحبت شد، و بنابراين چنين مى نمايد كه (الف و لام ) در (الصم ) و در (البكم ) الف و لام عهد ذكرى باشد، و اگر چنين باشد برگشت معنا به اين مى شود كه : بدترين جنبندگانى كه از انواع حيوانات در روى زمين در حركتند همين كر و لال هايى هستند كه تعقل نمى كنند، و اين تعقل نكردنشان براى اين است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقيقت كر و لالند.
سپس خداى تعالى سبب گرفتارى آنان را ذكر مى كند و مى فرمايد كه اگر به كرى و لالى دچار شدند و در نتيجه كلمه حق را نمى شنوند و به كلمه حق تكلم نمى كنند، و كوتاه سخن اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ايشان سلب كرد، براى اين بود كه در ايشان خيرى سراغ نداشته ، و قطعا اگر خيرى مى داشتند خداوند از آن خبر مى داشت ، و چون چن