تى كه در اول بعثت نازل شده اگر قرينه صارفه اى در كلام نباشد حمل بر تشريف مى شود (يعنى منظور آن احترام كردن مؤ منين و دلگرم ساختن ايشان است ) و نيز بايد دانست كه فتنه هاى صدر اسلام همه منتهى به اصحاب بدر مى شود، بنا بر اين آيه شريفه تمامى مؤ منين را از فتنه اى كه بعضى از ايشان بپا مى كنند زنهار مى دهد، و اين نيست مگر براى اينكه آثار سوئش دامنگير همه مى شود.
و اما بنا بر قرائت مشهور كه آيه را: (و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه ) قرائت كرده اند، درباره كلمه (لا) گفته اند كه (لاى ناهيه )است ، و (نون مشدد) نهى را تاكيد مى كند، و كلمه (لا تصيبن ) جواب امر در (اتقوا) نيست ، بلكه كلام ، جارى مجراى استيناف و ابتداء است يعنى در حقيقت دوبار زنهار داده ، در بار اول فرموده : (بپرهيزيد از فتنه اى ) و در بار دوم از نو فرموده : (لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه ) چون امر قبلى و نهى در اين جمله از جهت معنا متصل و مرتبط بهم بودند، عينا مانند امر و نهى كه در آيه (يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده ) دنبال هم قرار گرفته اند.
و چه بسا بعضى از علماى نحو تجويز كنند كه نهى در (لا تصيبن ) نهيى باشد كه در جواب امر وارد شده است ، همچنانكه گفته مى شود: (از زيد بر حذر باش نزندت ) و تقديرش اين است كه : (از زيد بپرهيز، چون اگر بپرهيزى نمى تواند تو را بزند) و اگر كسى بگويد: در اين مثالى كه زديد جمله (نزندت لا يضربنك ) است ، و نون تاكيد ثقيله مختص امر و نهى است در جواب مى گوييم در نون تاكيد ثقيله شرط نشده كه بر سر خبر در نيايد.
و چه بسا بعضى ديگر كه گفته اند: كلمه (لا) زائد است و معناى آيه اين است كه (بپرهيزيد از فتنه اى كه تنها به آن كسانى از شما مى رسد كه ظلم كردند).
و بعضى ديگر گفته اند: اصل (لا تصيبن )، (لتصيبن ) بوده ، و فتحه لام اشباع شده ، و از اشباع فتحه ، الفى پيدا شده است ، و اشباع فتحه به حدى كه موجب پيدا شدن الف شود در كلام عرب كمياب نيست ؛ مثلا شاعر مى گويد:
فانت من الغوائل حين ترمى
 
و من ذم الرجال بمنتزاح
 
كه مقصود (منتزح ) است ؛ و ليكن اين دو وجه اخير بعيد است و نمى توان كلام خداى تعالى را حمل بر چنين وجوهى نمود.
بهر حال ، برگشت معناى آيه بنا بر اين قرائت نيز به همان معنايى است كه قرائت اهل بيت (عليهم السلام ) آن را افاده مى كرد.
و بطورى كه ملاحظه مى كنيد آيه شريفه متضمن خطابى است اجتماعى و متوجه به عموم و مجموع ، و اين خود مويد گفتار ما است كه گفتيم خطاب در آيه قبلى هم كه مى فرمود: (يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول ...) خطابى است اجتماعى و متوجه به عموم مؤ منين ، و در اين صورت اين نتيجه به دست مى آيد كه پس منظور از دعوت به خيرى كه ايشان را زنده مى كند، دعوت به اتفاق و تمسك عموم به حبل الله و اقامه دين و اجتناب از تفرقه و اختلاف است ، همچنانكه فرموده : (واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا) و نيز فرموده : (ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه ) و نيز در همان باره فرموده : (و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله )
و نيز در اين صورت بعضى از وجوهى كه در ذيل (اذا دعاكم لما يحييكم ) و همچنين در ذيل (ان الله يحول بين المرء و قلبه ) ذكر شد تاييد مى شود، و بايد به پيروى از سياق ، آيه شريفه را حمل بر آن وجه نمود هر چند آيه به اعتبار خودش و با صرفنظر از سياق ، معناى وسيع ترى را افاده مى كند، و معلوم است كه دانشمندان بصير از تشخيص آن وجه عاجز نيستند، و خدا راهنما است .
روزگار استضعاف و نگرانى خود و تاءييد و يارى خدا را بياد آوريد

و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس ...

(استضعاف ) به معناى ضعيف شمردن و توهين و بى اعتنائى به امر چيزى است . و (تخطف ) و (خطف ) و (اختطاف ) به معناى قاپيدن و گرفتن چيزى است به سرعت . و (ايواء) به معناى منزل دادن به كسى است تا در آن جاى گرفته و هر جا رفت به آنجا باز گردد، و (تاييد) از ماده (ايد) است كه به معناى قوه و نيرو است .
از سياق آيه استفاده مى شود كه منظور از (آن روزى كه مسلمين در زمين مستضعف بودند) روزگار ابتداى اسلام و قبل از هجرت بوده كه مسلمين در مكه (در ميان كفار) محصور بوده اند. و نيز منظور از (ناس ) در جمله (تخافون ان يتخطفكم الناس ) همان مشركين عرب و رؤ ساى قريش است . و مقصود از اينكه فرمود: (فاواكم ) اين است كه شما را در مدينه جاى داد. و منظور از نصرت و تاييد در (و ايدكم بنصره ) نصرتى است كه خداوند در جنگ بدر از مسلمين كرد، و مقصود از (رزق طيب ) آن غنيمت هاى جنگى است كه خداوند به ايشان روزى نمود، و آن را براى آنها حلال كرد.
احوالى كه خداوند در اين آيه از مؤ منين برشمرده و منتهايى كه در باره ايشان ذكر كرده هر چند مختص به مهاجرين است ، و مربوط به انصار نيست ، ولى منظور آيه در اينجا منت نهادن بر هر دو طايفه است ، چون هر دو طايفه امت واحده و داراى دين واحد بودند، علاوه بر اينكه منتهايى كه در اين آيه مى شمارد نصرت و رزق طيب است كه هر دو طايفه مشمول آن بوده اند، البته اين معانى همه در صورتى است كه قرار داشتن آيه را در سياق آيات راجع به جنگ بدر در نظر بگيريم ، چون اگر آيه را به لحاظ خودش به تنهايى معنا كنيم معنايش عمومى تر شده و شامل همه امت اسلام مى شود، نه فقط شامل مهاجر و انصار، چون اسلام تمامى مسلمين و گذشته و آينده ايشان را به صورت يك امت درآورده ، پس داستانى كه در اين آيات نقل شده هر چه باشد داستان امت اسلام در ابتداى ظهور آن است ، و خلاصه امت اسلام است كه در بدو ظهورش از نظر نفرات و نيرو ناچيز بوده تا آن حدى كه مى ترس يدند مشركين مكه ايشان را به يك حمله كوتاه از بين ببرند، و خداوند آنان را در مدينه جاى داد و با مسلمان شدن سكنه مدينه عده ايشان را زياد كرد، و در جنگ بدرو ساير مبارزات ياريشان نمود، و غنيمتها و انواع نعمت ها را روزيشان كرد تا شايد شكرگزارى كنند.

يا ايها الذين امنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون ...

(خيانت ) به معناى نقض امانت و (امانت ) عبارت است از اينكه بوسيله عهد و يا وصيت و امثال آن ، امنيت حقى از حقوق حفظ شود. راغب در مفردات خود مى گويد: خيانت و نفاق به يك معنا است ، ولى خيانت گفته مى شود به اعتبار عهد و امانت ، و نفاق گفته مى شود به اعتبار دين و ليكن در استعمال ، هر دو لفظ در هر دو معنا استعمال مى شود. پس خيانت به معناى مخالفت نهانى با حقى از حقايق و شكستن پيمان آن است ، مثلا گفته مى شود: (خنت فلانا عهد فلانى را شكستم ) و (خنت امانه فلان امانت فلانى را خيانت كردم ) يعنى پيمانى را كه با او داشتم در خفا نقض كردم ، و به همين معنا است آيه شريفه (لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم ).
و جمله و (تخونوا اماناتكم ) جايز است كه مجزوم و معطوف بر (تخونوا) ى سابق باشد، در اين صورت معنايش و (لا تخونوا اماناتكم ): (به امانتهاى خود خيانت مكنيد) مى باشد. و نيز جايز است كه منصوب به (آن ) مقدر باشد و تقدير آن (و آن ت