 الى فئه ) هستيد - مترجم ) ابن عمر سپس ‍ اضافه كرد كه وقتى اين را شنيديم نزديك شده و دست آن حضرت را بوسيديم .
ابى داوود روايت را چنين نقل كرده : با خود گفتيم به مدينه مى رويم و شب را در آنجا بسر مى بريم ، البته بايد مواظب باشيم كسى ما را نبيند، و چنين كرديم ، داخل مدينه شده و با خود گفتيم چطور است خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) عرضه نموده اگر توبه اى براى ما باشد كه در مدينه مى مانيم ، و اگر نبود به جنگ برمى گرديم ، قبل از اذان صبح در انتظار آمدن آن حضرت نشستيم ، وقتى از منزل خارج شد شرفياب حضورش شده و عرض كرديم ما فراريان هستيم ...
بعضى از علماء براى سر و صورت دادن به اين حديث آيه را طورى تاويل كرده اند كه با تاويل خود نه معنايى براى تهديد و وعيد آيه باقى گذارده ، و نه حكمى براى قواعد لغوى .
ترمذى هم در باره اين حديث گفته : روايت حسنى است كه از مختصات يزيد بن ابى زياد است و ابن ابى زياد مورد اختلاف است ، و بيشتر علماى حديث آن را تضعيف كرده اند و ابن حبان در باره وى گفته است : وى مردى راستگو بود، جز اينكه در ايام پيريش دچار ضعف در حافظه شد، و وضعش تغيير يافت ، بطورى كه حرفهاى غير قابل قبولى را به عنوان روايت نقل مى كرد، بنا بر اين راويانى كه از وى روايتى را قبل از تغير حالش از او شنيده اند شنيدنشان صحيح و روايتشان قابل اعتماد است .
و خلاصه كلام اينكه ، اين حديث در مساله مورد بحث هيچ وزنى و اعتبارى ندارد نه از جهت متن و نه از جهت سند، و در معناى آن اثرى از عمر رسيده كه وضعش از آن پست تر است ، و در اين مساله نمى توان بدان استناد نمود.
اشكال سخن صاحب المنار
مؤ لف : اينكه در اول كلامش گفت وجوه و قرائنى دلالت دارد بر اينكه حكم حرمت فرار از جنگ مخصوص به جنگ بدر بوده صحيح نيست ، زيرا يكى از آن قرائن اين بود كه جنگ بدر اولين جنگ اسلام بوده ، و قرينه ديگر اين بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در آن جنگ حاضر بوده ، و اين قرائن و امثال آن بر حسب حقيقت ملاك مشترك ميان جنگ بدر و جنگ احد، خندق ، خيبر و حنين است ، زيرا همه اين جنگها در ايامى واقع شده كه اسلام احتياج شديدى به مردان جنگى ثابت قدم داشته و پيغمبر اكرم هم در همه اين جنگها حاضر بوده ، و خداوند در همه آنها مسلمين را وعده نصرت داده است و در برخى از آنها ملائكه را براى تاييد ايشان و ايجاد رعب در دلهاى دشمنان نازل كرد.
و اينكه گفت : در باره فرار مسلمانان در روز احد و روز حنين آيات جداگانه اى نازل شده جوابش اين است كه اين معنا دلالت ندارد بر اينكه وعيد در آيه مورد بحث شامل فراريان در آن جنگها نيست ، چه مانعى دارد كه اين آيه هم شامل ايشان بشود، با اينكه آيه مطلق است ، و هيچ مقيدى كه آن را تقييد كند در ميان نيست ؟
عجب اينجاست كه صاحب المنار اعتراف كرده كه فرار فراريان در جنگ احد و حنين نيز حرام بوده و در عين حال مى گويد: (و مقتضى اين نيست كه شخص فرارى بغير آن دو سبب به غضب عظيمى از جانب خدا دچار گشته و ماوايش جهنم باشد و بئس ‍ المصير، بلكه ممكن است صورتى فرض شود كه فرار از جنگ در آن صورت آن حرمت را نداشته باشد، علاوه بر اينكه گناه كبيره آن گناهى است كه خداوند بر ارتكابش وعده آتش داده باشد).
و از اين عجيب تر اين است كه گفته : (آيه زحف با آيه رخصت ضعيف در اين سوره خواهد آمد و آيه تهلكه كه در سوره بقره گذشت از حيث عموم مقيد شود) با اينكه آيه رخصت فرار در صورت ضعف نيروى دفاعى اسلام تنها و تنها دلالت مى كند بر جواز آن در موقعى كه عدد نفرات جنگى دشمن از دو برابر بيشتر باشد.
آيه نهى از القاء نفس در هلاكت هم اگر به عمومش بر بيشتر از آيه رخصت ضعف دلالت كند آيه انفال لغو بى مصداق مى شود، همچنانكه به اعتراف خود صاحب المنار اگر تاويل روايت ابن عمر راجع به جمله (او متحيزا الى فئه ) صحيح باشد آيه شريفه لغو و بدون مصداق مى شود، پس خلاصه اين شد كه هيچ چاره اى جز اين نيست كه آيه شريفه را كه ظاهر در اطلاق است بر ظهورش ‍ باقى بگذاريم .
و در تفسير عياشى از موسى بن جعفر (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله (الا متحرفا لقتال ) فرموده : يعنى كنار بكشد به قصد اينكه به آنان حمله كند و درباره (او متحيزا الى فئه ) فرموده يعنى خود را به سوى نفرات خود عقب بكشد نه اينكه پشت به جنگ كرده فرار كند، زيرا هر كس كه فرار كند به حدى كه از نفرات خود هم بگذرد او مشمول (فقد باء بغضب من الله ) است .
مؤ لف : اين روايت به يك نكته مهمى كه در خود آيه است اشاره مى كند، و آن نكته اين است كه نهى در آيه بر (تولى ادبار) تعلق گرفته ، و (تولى ادبار) چند معنا دارد كه يكى از آنها فرار كردن است ، و وقتى دو تا از معانى آن كه يكى فرار به منظور به كار بردن حيله جنگى است و يكى خود را به طرف نفرات كشيدن است استثناء شد قهرا بقيه معانى آن هر چه هست در تحت نهى باقى مى ماند، و نتيجتا تمام اقسام فرار از دشمنان دين در صورتى كه بيش از دو برابر مسلمين نباشند حرام مى شود.
رواياتى در مورد شاءن نزول آيه : (و ما رميت اذ رميت و لكن اله رمى )
و در تفسير البرهان از ابن شهراشوب از ثعلبى از ضحاك از عكرمه از ابن عباس نقل مى كند كه در ذيل جمله (و ما رميت اذ رميت ) گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به على (عليه السلام ) فرمود: مشتى ريگ به من بده ، على (عليه السلام ) مشتى ريگ به آنجناب داد، و او آن ريگها را به طرف لشكر قريش پاشيد، و احدى از ايشان نماند مگر اينكه چشمانش از آن ريگها پر شد.
مؤ لف : اين روايت را الدر المنثور نيز از طبرانى و ابى الشيخ و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده ، و همچنين عياشى در تفسير خود حديث ، ريگ دادن على (عليه السلام ) به آنحضرت را از محمد بن كليب اسدى از پدرش از امام صادق (عليه السلام ) و به نقلى ديگر از على (عليه السلام ) روايت كرده است .
و در الدر المنثور است كه ابن جرير از محمد بن قيس و محمد بن كعب (رضى الله عنهما) روايت كرده كه گفتند: وقتى دو لشگر به يكديگر نزديك شدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مشتى خاك برگرفت و آن را به طرف دشمن پاشيد و فرمود: (شاهت الوجوه ) - (زشت باد صورتها) خاك در چشمان همه ايشان فرو رفت و اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مشغول كشتار ايشان شدند، و شكست خوردنشان بخاطر همان خاكى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به طرف آنان پاشيد، و در اين باره خداوند آيه (و ما رميت اذ رميت ... سميع عليم ) را نازل كرد.
مؤ لف : منظور از نزول آيه ، نزول آن بعد از اين واقعه است ، و آيه شريفه قصه را نقل مى كند، نه اينكه نزولش در آن موقع بوده باشد، و اين معنا در روايات مربوط به شان نزول آيات شايع است ، ابن هشام هم در سيره خود گفته است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خاك به طرف مشركين پاشيد، و سپس اصحاب خود را فرمود تا حمله كنند، و همين سبب شد كه مشركين شكست بخورند.
و نيز در الدر المنثور است كه ابن ابى شيبه ، احمد، عبد بن حميد، نسائى ، ابن جرير، ابن المنذر، ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ ، ابن مردويه ، ابن مند