ه و حاكم - وى روايت را صحيح دانسته - و بيهقى در كتاب دلايل همگى از ابن شهاب از عبد الله بن ثعلبه بن صغير روايت كرده اند كه گفت : وقتى دو لشكر يكديگر را تلاقى كردند ابوجهل گفت : (بار الها هر كدام از ما دو فريق در قطع رحم پيش ‍ دستى گرفت ، و چيزى آورد كه نمى شناسيم در همين بامداد هلاكش كن و مقصودش از اين دعا طلب فتح بود، لذا آيه نازل شد: (ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح ...).
و در مجمع البيان در ذيل آيه (ان شر الدواب عند الله )... گفته است : امام باقر (عليه السلام ) فرمود: مقصود از شر الدواب بنى عبد الدار است كه از ايشان غير از مصعب بن عمير و يك هم سوگند از اين طايفه به نام سويبط كسى مسلمان نشد.
و در جوامع الجامع گفته است : امام باقر (عليه السلام ) فرموده : مردم مورد نظر آيه بنى عبد الدارند كه از ايشان به غير از مصعب بن عمير و سويد بن حرمله كسى مسلمان نشد، و در برابر دعوت آن حضرت مى گفتند: ما از آنچه كه محمد آورده كر و لال و كوريم و همه شان در جنگ احد كشته شدند، و بيرق داران در اين جنگ نيز آنان بودند.
مؤ لف : و در الدر المنثور نظير اين روايت را به چند طريق از ابن عباس و قتاده نقل كرده ، و روايت از قبيل حمل مصداق بر كلى است ، و گر نه آيه شريفه عموميت دارد و تنها شامل بنى عبد الدار نمى شود.
و در تفسير قمى در ذيل آيه (يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم ) گفته است : امام (عليه السلام ) فرموده : مقصود از اين زندگى بهشت است .
و در كافى به سند خود از ابى الربيع الشامى نقل كرده كه گفت : من از امام صادق (عليه السلام ) از معناى كلام خداى عزوجل كه فرموده : (يا ايها الذين امنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم ) سؤ ال كردم ، حضرت در پاسخ فرمودند: اين آيه در باره ولايت على (عليه السلام ) نازل شده است .
مؤ لف : اين روايت را تفسير برهان از ابن مردويه از طريق رجال روايتى خود به طور رفع و نيز از طريق ابى الجارود از امام محمد بن على باقر (عليهم السلام ) نقل كرده ، همچنانكه قمى در تفسير خود اين حديث را از ابى الجارود از آن امام معصوم نقل نموده است ، و اين روايت از باب تطبيق كلى بر مصداق است ، و همچنين است روايت سابق بر اين روايت ، و ما در اين آيه گفتيم كه آيه عموميت دارد، (هم مورد روايت را شامل است و هم غير آن را).
چند روايت در معناى :(واعملوا ان الله يحول بين المرء و قبله )
و در تفسير قمى از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله (و اعلموا ان الله يحول بين المرء) و قلبه مى فرمود: يعنى بين انسان و گناهش حائل مى شود و نمى گذارد كه او را به سوى آتش بكشاند، و بين كافر و اطاعتش حائل مى شود و نمى گذارد كه با اطاعت ايمان خود را كامل نمايد، و بدانيد كه ملاك هر عملى به خاتمه آن است .
و در محاسن به سند خود از على بن حكم از هشام بن سالم از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله (و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه ) فرموده : حائل مى شود بين انسان و بين اينكه باطل را حق بداند.
مؤ لف : اين روايت را صدوق در كتاب معانى الاخبار از ابن ابى عمير از هشام بن سالم از آن حضرت نقل كرده .
و در تفسير عياشى از يونس بن عمار از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: هيچ وقت دلى يقين نمى كند به اينكه باطلى حق است ، و هرگز يقين نمى كند به اينكه حقى باطل باشد.
و در الدر المنثور است كه : ابن مردويه از ابن عباس (رضى الله عنهما) روايت كرده كه گفت : من از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از اين آيه كه مى فرمايد (يحول بين المرء و قلبه ) پرسش نمودم ، حضرت فرمود: خداوند ميان مؤ من و كفر و ميان كافر و هدايت حائل مى شود.
مؤ لف : و اين روايت از جهت معنا و تفسير آيه نزديك به روايت گذشته است كه از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرديم .
و در تفسير عياشى از حمزه الطيار از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ذيل جمله (و اعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه ) فرمود: آن اين است كه به چيزى از طريق گوش ، چشم ، زبان و دست اشتها پيدا كند ولى با اينكه اشتها دارد به هيچ وجه دست نمى زند زيرا دلش آن را نمى پذيرد چون مى داند كه حق در آن نيست .
مؤ لف : اين روايت را برقى در كتاب محاسن به سند خود از حمزه الطيار از آنجناب نقل كرده ، و عياشى در تفسيرش از جابر از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايتى قريب به مضمون آن نقل نموده ، و اين روايت برگشت معنايش به مضمون دو روايتى است كه ما يكى را از هشام بن سالم و ديگرى را از يونس بن عمار از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرديم .
رواياتى در ذيل آيه شريفه :(واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه )
و در تفسير عياشى از صيقل روايت كرده كه گفت : شخصى از امام صادق (عليه السلام ) معناى جمله : (و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه ) را سؤ ال كرد، حضرت فرمود: اطلاع دارم كه منظور از آنها اصحاب جمل است .
و در تفسير قمى گفته است : امام (عليه السلام ) فرمود: اين آيه در حق طلحه و زبير كه جنگ جمل را به راه انداخته و با على (عليه السلام ) محاربه نموده و به آن حضرت ظلم كردند نازل شده است .
و در مجمع البيان از حاكم و او به سند خود از قتاده از سعيد بن مسيب از ابن عباس روايت كرده كه گفت : وقتى آيه (و اتقوا فتنه ) نازل شد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: كسى كه على را بعد از وفات من بر سر مسند من ظلم كند (و منصب مرا كه بعد از من حق او است از او بگيرد) مثل اين است كه نبوت من و نبوت انبياى قبل از مرا انكار كرده است .
و در الدر المنثور است كه : ابن ابى شيبه ، عبد بن حميد و نعيم بن حماد در كتاب الفتن و ابن جرير، ابن منذر، ابن ابى حاتم ، ابو الشيخ و ابن مردويه از زبير روايت كرده اند كه گفت : ما مدتها آيه (و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه ) را قرائت مى كرديم ، و نمى دانستيم كه مقصود از آن خود مائيم .
و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير و ابو الشيخ از سدى در ذيل اين آيه روايت كرده اند كه گفت : اين آيه تنها در باره اهل بدر نازل شد، ولى در روز جنگ جمل در حق ايشان خارجيت پيدا كرد كه به جان هم افتاده و از يكديگر كشتند، و در ميان كشتگان طلحه و زبير بود كه هر دو از اهل بدر بودند.
و نيز در الدر المنثور است كه احمد، بزاز، ابن منذر، ابن مردويه و ابن عساكر از مطرف روايت كرده اند كه گفت : ما به زبير گفتيم : يا ابا عبد الله ! خود شما خليفه (عثمان ) را تنها گذاشتيد تا كشته شد، آنوقت خود شما آمديد و خون او را از على مطالبه كرديد؟ زبير گفت : آرى ما در عهد رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و همچنين در عهد ابو بكر و عمر و عثمان آيه (و اتقوا فتنه لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصه ) را قرائت مى كرديم ، و هرگز به خيالمان نمى رسيد كه خود ما به پا كننده آن فتنه ايم ، تا آنكه شد آنچه كه واقع گرديد.
و نيز در همان كتاب است كه عبد بن حميد و ابو الشيخ از قتاده (رضى الله عنه ) در ذيل آيه مزبور روايت كرده اند كه گفت : به خدا سوگند همه عقلاى از ا