 باستانى (31)
و آن هنگام را كه گفتند: بار الها اگر اين است حق از نزد تو پس بر ما بباران سنگى را از آسمان و يا بياور براى ما عذابى دردناك (32)
و خداوند بنا ندارد ايشان را با اينكه تو در ميانشان هستى و مادام كه استغفار مى كنند عذاب كند (33)
و چيست ايشان را (چرا) خدا عذابشان نكند در حالى كه از مسجد الحرام باز مى دارند با اينكه صاحب اختيار آن نيستند، و صاحب اختيار آن نيست مگر پرهيزكاران و ليكن بيشترشان نمى دانند (34)
نماز خواندنشان نزد خانه جز صفير و كف زدن نيست پس بچشيد عذاب را بخاطر آن كفرى كه مى ورزيديد (35)
كسانى كه كافر شدند و اموال خود را خرج مى كنند تا از راه خدا جلوگيرى بعمل آورند، پس زود است بدهند آنها را و سپس حسرتى برايشان شود آنگاه شكست بخورند، و كسانى كه كافر شدند به سوى جهنم محشور مى شوند (36)
تا خداوند ناپاك را از پاك جدا نموده و ناپاك ها را پاره اى بر پاره اى نهاده و همه را يكجا جمع و انباشته كرده و در جهنم قرار دهد، ايشان ، آرى هم ايشانند زيانكار (37)
بگو به كسانى كه كافر شدند اگر دست بردارند گناهانى كه تاكنون كرده اند آمرزيده مى شود، و اگر از سر گيرند همانا گذشت شيوه پيشينيان (و به سرنوشت آنان دچار مى شوند) (38)
و با آنان كارزار كنيد تا ديگر فتنه اى نباشد، و دين همه اش براى خدا شود، حال اگر دست برداشتند خداوند به آنچه مى كنند بينا است (39)
و اگر اعراض كردند پس بدانيد كه خدا ياور شما است و چه مولاى و چه ياور خوبى است (40)

بيان آيات 

اين آيات در سياق آيات قبلى قرار دارد و با آنها متصل است ، و غير از آيه (و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق ...) و آيه اى كه دنبال آن است ما بقى آنها با آيات اول سوره ارتباط و اتصال دارد، و اما آن دو آيه ظهور ارتباط و اتصالشان به پايه ظهور ساير آيات نمى رسد، و بزودى گفتار ما در اين باره خواهد آمد - ان شاء الله -

و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ...

معناى (مكر) و تقسيم آن به مكر ممدوح و مكر مذموم 
راغب مى گويد: كلمه مكر به معناى به كار بردن حيله براى منصرف كردن كسى از مقصودش مى باشد، و اين به دو صورت است ، يكى ممدوح و يكى مذموم ، مكر ممدوح آن است كه به منظور عمل صحيح و پسنديده اى انجام شود. و بنا بر اين معنا، خداى تعالى فرموده : (و الله خير الماكرين ). و اما مكر مذموم آن مكرى است كه به منظور عمل قبيح و ناپسندى بكار رود، و در اين باره فرموده : (و لا يحيق المكر السيئى الا باهله ) و نيز فرموده : (و اذ يمكر بك الذين كفروا) و فرموده : (فانظر كيف كان عاقبه مكرهم ) و درباره هر دو قسم آن فرموده : (و مكروا مكرا و مكرنا مكرا). و بعضى از علما گفته اند: از مكر خدا يكى اين است كه بنده را مهلت داده و او را از لذائذ دنيا برخوردار مى كند، و لذا امير المؤ منين (عليه السلام ) فرموده : كسى كه خداوند دنيا را بر او توسعه داده باشد و او نفهمد كه خدا با او مكر كرده از ناحيه عقل خود فريب خورده .
و در مجمع البيان گفته است : (اثبات ) به معناى حبس است ، گفته مى شود: (رماه فاثبته ) يعنى به او تير زد و او را در جاى خود حبس كرد (در جاى خود خشكانيد (مترجم )) و نيز گفته مى شود (اثبته فى الحرب ) يعنى در جنگ جراحت سنگينى بر او وارد آورد.
و مقتضاى سياق آيات اين است كه جمله (و اذ يمكر بك الذين كفروا...) ، عطف بر جمله سابق يعنى (و اذ يعدكم الله احدى الطائفتين انها لكم ) بوده باشد، و بنا بر اين ، آيه شريفه در سياق بيان نعمتى است كه خداوند بر ايشان ارزانى داشته و آنان را با احسان هايى كه به آنان كرد و خود آنان در آن نعمت ها دخالتى نداشتند تاييد فرمود.
و معناى آيه اين است كه : به ياد آر، و يا بايد به ياد آورند آن روزى كه كفار قريش براى ابطال دعوتت به تو مكر كرده و خواستند تو را به يكى از امور سه گانه دچار سازند يا تو را حبس كنند و يا بكشند و يا بيرونت كنند، آنان مكر مى كنند و خداوند هم مكر مى كند و خدا بهترين مكر كنندگان است .
و ترديدى كه در آيه به منظور بيان و شرح مكر كفار ميان حبس ، كشتن و بيرون كردن نموده خود دلالت مى كند بر اينكه كفار قريش در باره امر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و خاموش كردن نور دعوتش كه يگانه آرزويشان بود با هم مشورت كرده اند، و همين دلالت ، رواياتى را كه در شان نزول آيه وارد شده است تاييد مى كند، چون در آن روايات كه - ان شاء الله - بزودى در بحث روايتى آينده خواهد آمد نيز دارد كه مشركين در (دارالندوه ) درباره امر آنجناب با يكديگر گفتگو مى كرده اند.

و اذا تتلى عليهم اياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا...

كلمه (اساطير) به معناى احاديث و جمع (اسطوره ) است ، و بيشتر در اخبار خرافى استعمال مى شود. جمله (قد سمعنا) و جمله (لو نشاء لقلنا) و همچنين تعبير به (مثل هذا) با اينكه مى بايست گفته باشند مثل هذه و يا مثلها همه حكايت كلام مشركين است ، كه اهانت ايشان را به آيات خدا و بى اعتنائى آنها را نسبت به مقام رسالت مى رساند، و نظير آن ، آيه (ان هذا الا اساطير الاولين ) (نيست اين جز همان خرافات پيشينيان ) است .
و معناى آيه اين است كه : (و اذا تتلى عليهم آياتنا) وقتى آيات ما كه ترديدى در آن نيست كه از ناحيه ما است ، بر ايشان تلاوت مى شود با اينكه به خوبى كشف مى كند از آن دين حقى كه ما از ايشان خواسته ايم مع ذلك لجاجت و عناد به خرج داده و از در توهين به امر آن ، و بى اعتنائى به امر رسالت ما گفتند: (قد سمعنا) خيلى خوب شنيديم ، و فهميديم كه اين حرفها كه براى ما مى خوانى هيچ حقيقتى ندارد، حقيقتش اين است كه از همان خرافات عهد قديم است ، (لو نشاء لقلنا مثل هذا) اگر بخواهيم ما هم مى توانيم مثل آن را ببافيم ، اما، ما به امثال اين گونه مطالب خرافى اعتنائى نداريم .

و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك ...

كلمه امطار به معناى نازل كردن چيزى است از بالا به پايين ، و ليكن بيشتر در قطرات باران استعمال مى شود، ممكن هم هست بگوييم در لغت به معناى همان باريدن باران است ، و ليكن در آمدن سنگ از آسمان بطور استعاره استعمال شده است ، و به هر حال اينكه گفتند: (امطر علينا حجاره من السماء) و به اسم آسمان تصريح كردند، براى دلالت بر اين است كه اين سنگ باريدن صرفا به نحو يك آيه از آيات آسمانى باشد، و مانند ساير آيات آسمانى هلاكت خدائى شمرده شود.
پس باريدن سنگ از آسمان بر سر ايشان كه درخواست آن را كرده بودند خود يكى از اقسام عذاب است ، و ساير اقسام آن داخل در تحت جمله (او ائتنا بعذاب اليم ) مى باشد، و به همين منظور يعنى به منظور اينكه تمامى اقسام باقيمانده را شامل شود كلمه عذاب را نكره و بدون الف و لام آورد، و معنايش اين است : (يا عذاب ديگرى بر ما بفرست كه دردناك باشد).
و اگر در ميان همه اقسام عذاب اليم ، فقط سنگ باران را ذكر كردند براى اين بود كه در اين قسم عذاب ، هم عذاب جسم است و هم عذاب روح ، عذاب جسم است براى اينكه بدن را متالم مى سازد، و عذاب روح است براى اينكه متضمن ذلت و اهانت است .
بيان اينكه جمله :( ان كان هذا هو الحق ...) حكاي