 كلام مشركين نيست 
و جمله (ان كان هذا هو الحق من عندك ) دلالت لفظى دارد بر اينكه آنچه را كه از آنجناب يا به لسان قال شنيده بودند و يا به لسان حال ، پى به دعوتش برده بودند اين بوده كه آنجناب مى خواسته است ادعا كند كه : (هذا هو الحق من عند الله ) دين حقى كه از ناحيه خدا است تنها و تنها اين است كه من آورده ام و در اين كلام معناى حصر نهفته است ، بخلاف اينكه اگر مى فرمود: هذا حق من عند الله - اين دين حق است و از ناحيه خدا است كه آن حصر را نمى رساند، و اين عبارت را به كسى خطاب مى كنند كه اصلا بدين آسمانى و الهى معتقد و قائل نباشد مانند مشركين يعنى بت پرستان كه مى گفتند: (ما انزل الله على بشر من شى ء) خداوند بر هيچ بشرى هيچ دينى نازل نكرده . به خلاف عبارت اول ، كه با آن به كسى خطاب مى كنند كه معتقد باشد به اينكه دين حقى از ناحيه خدا و رسالت الهيى كه آن دين حق را از طرف خدا تبليغ كند هست ، چيزى كه هست منكر اين باشد كه آورده هاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يا بعضى از آنها حق و از ناحيه خدا باشد، در مقابل چنين كسى است كه گفته مى شود: دين حقى كه از ناحيه خدا باشد تنها و تنها اين است كه من آورده ام ، لا غير و همچنين در مقام انكار چنين دعوائى است كه بطور شرطبندى گفته مى شود: (پروردگارا اگر اين همان دين حق است كه از ناحيه تو است پس از آسمان سنگ بر ما بباران و يا ما را به عذاب دردناكى دچار كن ).
بنا بر اين ، بنظر نزديك تر مى رسد اينكه جمله بالا حكايت كلام بعضى از مشركين نباشد كه بخاطر اتفاق همه آنان در راى و يا بخاطر اينكه همه با اين حرف موافق بوده اند از طرف همه گفته شده باشد، بلكه به نظر مى رسد كه گويا حكايت كلام بعضى از اهل رده يعنى از طرف كسانى باشد كه قبلا اسلام آورده و سپس مرتد شده اند، و يا حكايت كلام بعضى از اهل كتاب باشد كه به يك دين آسمانى حق معتقد بوده اند - دقت فرماييد -
آيه بعد از اين آيه كه مى فرمايد: (و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون ) اين احتمال را تاييد مى كند. و اما جمله (و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم ) اگر منظور اين باشد كه مادامى كه تو در مكه و در ميان كفار قريش هستى و هنوز هجرت نكرده اى خداوند ايشان را عذاب نمى كند در اين صورت مدلول آيه اين خواهد بود كه مانع از نزول عذاب در آن ايام وجود رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در ميان آنان بوده ، و نيز منظور از عذاب ، غير عذابى خواهد بود كه بدست رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر سر ايشان آمد و ايشان را كشته و اسير كرد، چون آيات قبلى اين را نيز عذاب دانسته و در جاى ديگر هم نظاير آن را عذاب خوانده و فرموده : (قل هل تربصون بنا الا احدى الحسنيين و نحن نتربص بكم ان يصيبكم الله بعذاب من عنده او بايدينا) بلكه منظور از آن ، عذابى آسمانى و موجب استيصال آنان خواهد بود، مانند آن عذابهايى كه در امتهاى انبياى گذشته جريان داشت ، و ليكن اين معنا (حمل آيه مورد بحث بر نفى عذاب استيصال ) صحيح نيست ، براى اينكه خداوند در آيات بسيارى مانند آيه (فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقه مثل صاعقه عاد و ثمود) مشركين همين امت را به عذاب استيصال تهديد كرده ، با وجود چنين تهديدات چگونه ممكن است بگوييم جمله (و ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم ) عذاب استيصال را از مشركين مكه مادام كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در مكه است نفى مى كند؟
اين در صورتى است كه مقصود از معذبين ، كفار قريش و مشركين عرب باشد، و اما اگر مقصود جميع عرب و يا همه امت باشد و منظور از جمله (و انت فيهم ) حيات داشتن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) باشد، در اين صورت معناى آيه شريفه اين مى شود كه خداوند امت اسلام را مادام كه تو زنده اى به عذاب استيصال معذب نمى كند و چه بسا جمله بعديش كه مى فرمايد: (و ما كان الله معذبهم و هم يستغفرون ) اين معنا را تاييد كند، البته در اين صورت منظور نفى عذاب از جميع امت خواهد بود، و منافات با نزول عذاب بر بعض ايشان نخواهد داشت ، همچنانكه عذاب به معناى قتل و اسارت كه در آيات سابق گذشت بر سر بعضى از ايشان بيامد، و نيز به مقتضاى روايات ، خداوند گروهى از ايشان را از قبيل ابى لهب و آنهايى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را استهزاء مى كردند عذاب نمود.
و بنابراين ، آيه شريفه شامل گويندگان (اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك ...)، نمى شود، مخصوصا با در نظر داشتن رواياتى كه مى گويد قائل اين حرف - به روايت صحيح بخارى - ابو جهل و به روايات ديگر نضر بن حارث بن كلده بوده ، چون عذاب بر اين دو تن حتمى بود، و در روز جنگ بدر هم كشته شدند، پس آيه مورد بحث نمى تواند مربوط به صاحبان اين قول باشد، (چون وجود رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) مانع از نزول عذاب بر آنان نبود) و حال آنكه ظاهر سياق آيه اين است كه جواب از قول همين قائلين است (و اين اشكالى است كه در آيه مورد بحث به نظر مى رسد).
و اين اشكال بنا به روايتى كه در شان نزول آيه وارد شده و چنين دارد كه قائلين وقتى گفتند: (اللهم ان كان هذا هو الحق ...)، خداوند در جوابشان آيه (سال سائل بعذاب واقع للكافرين ليس له دافع ) را نازل كرد، شديدتر مى شود، براى اينكه بنا بر اين روايات جواب قائلين به (اللهم ان كان ...)، آيه شريفه (سال سائل ) است ، نه آيه (و ما كان الله ) و حال آنكه گفتيم سياق اين آيه سياق جواب از آن قائلين است ، و به زودى بحث در پيرامون اين روايت و روايات ديگرى كه در شان نزول اين آيه وارد شده در بحث روايتى آينده خواهد آمد - ان شاء الله -
مقتضاى اينكه پيغمبر (ص ) رحمة للعالمين است اين نيست كه مصلحت دين ناديده گرفتهشود و مطلقا عذاب دنيوى براى ظالمين در كار نباشد
يك از مفسرين براى اينكه هم آن معنايى كه ما كرديم بكند و هم اشكالى وارد نيايد آيه شريفه را چنين توجيه كرده كه خداى تعالى رسول الله را فرستاده تا براى عالميان رحمت و براى خصوص اين امت نعمت بوده باشد، نه نقمت و عذاب .
و ليكن اشكال اين توجيه اين است كه مقتضاى (رحمه للعالمين ) بودن اين نيست كه مصلحت دين را ناديده گرفته و در برابر ظلم هاى ظالمان و لو به هر درجه و پايه كه برسد سكوت كند، و براى اينكه نسبت به ظالمين نقمت نباشد صالحين را بدبخت نموده و نظام دين و دنيا را مختل سازد، همچنانكه خود خداى تعالى فرموده : (و رحمتى وسعت كل شى ء) (رحمت من تمامى موجودات را فرا گرفته ) و در عين حال اين سعه رحمتش مانع از حلول غضبش نشده ، به شهادت اينكه خودش در كلام خود بيان كرده كه در امتهاى گذشته چگونه غضب كرده ، و ايشان را از روى زمين برانداخته است .
علاوه بر اين ، خداى تعالى قتل و اسارتى را كه كفار قريش در جنگ بدر و ساير غزوات بدان دچار شدند عذاب ناميده ، و اين عذاب را منافى با رحمه للعالمين بودن رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) ندانسته و در جمله (و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين ) و همچنين در سوره هاى يونس ، اسراء، انبياء، قصص ، روم ، معارج و شورى و در ديگر سوره ها اين امت را به عذابى واقع شدنى تهديد نموده ، و خ