 فيجعله فى جهنم اولئك هم الخاسرون

(خبيث ) و (طيب ) - ناپاك و پاك - دو معناى مقابل يكديگرند، و شرحشان گذشت .
و (تمييز) به معناى بيرون كردن چيزى از ميان مخالف آن و پيوستنش به موافق آن است ، پيوستنى كه آن را از مخالفش جدا سازد. و كلمه (ركم ) به معناى جمع كردن و قرار دادن چيزى است بر روى چيزى ديگر؛ ابر پر پشت را هم از همين جهت (سحاب مركوم ) مى گويند كه قطعات آن روى هم قرار دارد، پس (سحاب مركوم ) يعنى مجتمع ابر و مجموع آن ، و تراكم اشياء به معناى روى هم قرار گرفتن آنها است .
توضيح معناى آيه شريفه :(ليميز الله الخبيث من الطيب ...)
اين آيه در موضع تعليل و بيان علت پيشگوئيهايى است كه در آيه سابق بر حسب سنت طبيعى از حال كفار كرده بود، و آن اين بود كه كفار با تمام امكانات و قدرتى كه دارند نمى توانند نور خدا را خاموش نموده و از راه خدا جلوگيرى كنند، آرى در اين راه و بدين منظور اموال خود را خرج نموده و مساعى خود را به كار مى برند، و ليكن به مقصد نامشروع خود راه نبرده و به آرزوى خود نمى رسند، بلكه اموالشان هدر رفته ، و اعمالشان بى اثر مى شود، و وقتى مى بينند كه كوششهايشان به نتيجه نمى رسد حسرت برده و شكست مى خورند.
و اين بدان علت است كه چنين اعمال و تقلب ها در سير خود محكوم سنت الهى است و متوجه غايت و نتيجه اى است كه پروردگار در عالم تكوين قرار داده ، و آن سنت اين است كه در اين نظام جارى ، خير و شر و خبيث و طيب از يكديگر جدا مى گردد، خبيثها روى هم قرار گرفته و وقتى مجتمع و متراكمى از شر تشكيل مى يابد آن را در جهنم قرار مى دهد، آرى آن غايت و هدفى كه قافله شر به سوى آن است جهنم است ، و بدون استثناء تمامى خبيثها به آن دار البوار خواهند رفت همچنانكه غايت و نهايت خير و طيب بهشت است ، آن دسته همه زيانكار و اين دسته همه رابح و رستگارند.
از اينجا معلوم مى شود كه جمله (ليميز الله الخبيث من الطيب ...) قريب به مضمون آيه اى است كه خداوند در آن براى حق و باطل مثل زده و فرموده : (انزل من السماء ماء فسالت اوديه بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فى النار ابتغاء حليه او متاع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض ) و اين آيه به يك قانون كلى الهى اشاره مى كند، و آن اين است كه بطور كلى فرع هر چيزى به اصل خودش ملحق مى شود.

قل للذين كفروا ان ينتهوا يغفر لهم ما قد سلف ...

كلمه (انتهاء) به معناى ترك و صرفنظر كردن از عملى است به خاطر نهى از آن ، و كلمه سلوف به معناى تقدم است ، و سنت طريقه و روش را گويند.
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در اين آيه ماءمور شده كه آن را بر كفار قريش قرائت نموده و ابلاغ بدارد، و در معناى آن هم تطميع هست و هم تهديد، و حقيقتش دعوت به اين است كه جنگ و فتنه انگيزى را ترك كنند تا خداوند بخاطر آن از ايشان آن قتل و آزارى را كه در باره مؤ منين روا داشته بودند بيامرزد و اگر از آنچه نهى شده اند دست برندارند، همان سنت خدا كه در باره نياكان ايشان جريان يافت ، و نياكان آنان را هلاك و منقرض ساخت و كوششهايشان را هدر داد در حق ايشان نيز جريان مى يابد.
معناى آيه شريفه : (و قاتلوهم حتى لاتكون فتنة و يكون الدين كله لله ...)

و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير...

اين آيه و آيه بعدش مشتمل است بر تكليف مؤ منين به وظيفه اى ، در قبال آن وظيفه اى كه كفار در آيه قبلى مكلف به آن بودند، به اين معنا كه در آيه قبل فرموده بود: (به كفار بگو اگر از دشمنى خدا و رسولش دست بردارند جرائم گذشته شان آمرزيده مى شود، و اگر آن خرابكاريها را تكرار كنند خوب مى دانند كه بر نياكانشان چه گذشت )، آنگاه در اين آيه مى فرمايد به آنان چنين بگو: و اما تو و مؤ منين زنهار كه در مهم خود كه همان اقامه دين و تصفيه كردن و صالح ساختن محيط براى مؤ منين است كوتاهى و سستى نكنيد، و به قتال كفار بپردازيد تا اين فتنه ها كه هر روز به راه مى اندازند خاتمه پذيرد و ديگر هواى فتنه انگيزى در سر نپرورانند، اگر دست بردارند كه خداوند به پاداش اعمالى كه از ايشان ببيند جزاى خيرشان مى دهد، و اگر سرپيچى كنند و همچنان فتنه و جنگ به راه اندازند، شما نيز جنگ را ادامه دهيد كه خداوند ياور شما است ، بايد اين را بدانيد و سستى و ترس به خود راه ندهيد.
(فتنه ) به معناى هر چيزى است كه نفوس به آن آزمايش شوند، و قهرا چيزى بايد باشد كه بر نفوس گران آيد، و ليكن بيشتر در پيش آمدهاى جنگى و ناامنى ها و شكستن پيمانهاى صلح استعمال مى شود. كفار قريش گروندگان به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را قبل از هجرت آنجناب و تا مدتى بعد از آن در مكه مى گرفتند و شكنجه مى دادند و به ترك اسلام و برگشت به كفر مجبور مى كردند، و اين خود فتنه ناميده مى شد.
و از معناى سابق كه سياق آن را افاده مى كرد برمى آيد كه جمله (و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه ) كنايه از اين است كه با جنگ تضعيف شده و ديگر به كفر خود مغرور نشوند، و ديگر فتنه اى كه مؤ منين را مفتون سازد برنينگيزند، و در نتيجه دين همه اش از خدا باشد، و كسى مردم را به خلاف آن دعوت نكند. و نيز برمى آيد كه منظور از (انتهاء) در جمله (فان انتهوا فان الله بما يعملون بصير) انتهاى از قتال باشد، و به همين جهت جمله (فان الله بما يعملون بصير) را مرادف (فان انتهوا) قرار داد يعنى در اين هنگام است كه خداوند در بين آنان حكم مى كند به آنچه كه مناسب با اعمالشان باشد، و او به اعمالشان بصير است .
و نيز برمى آيد كه منظور از جمله (و ان تولوا...)، اين است كه اگر از اطاعت اين نهى سرباز زدند و از جنگ دست بر نداشته و همچنان به فتنه انگيزى ادامه دادند بايد شما بدانيد كه خداوند سرپرست و ياور شما است و با وثوق به يارى خدا با آنان مصاف شويد كه او نيكو سرپرست و نيكو ياور است .
پس اين معنا هم روشن شد كه جمله (و يكون الدين كله لله ) منافاتى با باقى گذاردن اهل كتاب به دين خود در صورتى كه به ذمه اسلام درآمده و جزيه دهند ندارد، پس بين اين آيه و آيه (حتى يعطوا الجزيه عن يد و هم صاغرون ) نسبت ناسخيت و منسوخيت در كار نيست .
بعضى از مفسرين در معناى (انتهاء) و (مغفرت ) و غير آن از مقررات آيات سه گانه مورد بحث وجوهى دارند كه چون تعرض ‍ به آنها فايده زيادى ندارد از نقلش خوددارى مى نماييم .
در بعضى از روايات دارد كه : (نعم المولى و نعم النصير) از اسماء حسناى خدا است ، و در اين صورت مسلما منظور از اسم ، اسم به معناى مصطلح نخواهد بود، چون اسم مصطلح مفرد است و نعم المولى (و نعم النصير) دو جمله هستند بلكه منظور از آن لفظى است كه به پاره اى از مصاديق اختصاص دارد، همچنانكه نظيرش درباره جمله (لا تاخذه سنه و لا نوم ) وارد شده كه از اسماء حسنا است ، و بحث در اسماء حسنا در ذيل آيه (و لله الاسماء الحسنى ) در جلد هشتم اين كتاب گذشت .
بحث روايتى 
رواياتى در ذيل آيه شريفه : (و اذ يمكر بك الذين كفروا...) در مورد توطئه قتل پيامبر (ص ) در مكه ، 