.
(ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان ) - ظاهر اين است كه منظور از (ما انزلنا) قرآن است ، به قرينه اينكه انزال آن را اختصاص به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) داده ، و اگر منظور از آن ملائكه نازله در جنگ بدر بود جا داشت اولا بجاى (ما انزلنا) بفرمايد (من انزلنا) و يا تعبير ديگرى كه اين معنا را برساند، و ثانيا بجاى (على عبدنا) بفرمايد: (عليكم ) زيرا همانطور كه ملائكه در آن روز براى يارى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرستاده شده بودند همچنين مؤ منين ملازمين ركاب آن حضرت را هم يارى كردند، همچنانكه آيه (فاستجاب لكم انى ممدكم بالف من الملائكه مردفين ) و آيه (اذ يوحى ربك الى الملائكه انى معكم فثبتوا الذين آمنوا) بر آن دلالت دارند، و نظير آن دو در معنا، آيه (اذ تقول للمؤ منين الن يكفيكم ان يمدكم ربكم بثلاثه آلاف من الملائكه منزلين ، بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسه آلاف من الملائكه مسومين ) مى باشد.
و در التفات از غيبت به تكلم كه در جمله (ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا) بكار رفته اشاره است به بسط لطف الهى بر رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و ممتاز شدنش به قرب خدا، و اين اشاره بر كسى پوشيده نيست .
و از دقت در بحثى كه در اول سوره در ذيل آيه (يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله و الرسول ...) گذشت به دست مى آيد كه منظور از جمله (و ما انزلنا على عبدنا يوم الفرقان ) حليت تصرف در غنيمت است كه در آخر سوره در ضمن سياق آياتى در باره آن فرمود: (فكلوا مما غنمتم حلالا طيبا).
و منظور از يوم الفرقان روز بدر است به شهادت اينكه دنبالش فرمود: (يوم التقى الجمعان )، زيرا آن روزى كه خداوند حق و باطل را روبروى هم قرار داد و آن دو را از هم جدا كرد و به تصرف خود حق را احقاق و با يارى نكردنش از باطل آن را ابطال نمود همان روز بدر بود. و جمله (و الله على كل شى ء قدير) به منزله تعليل است براى جمله (يوم الفرقان ) نظر به دلالتى كه دارد بر اينكه خداوند حق را از باطل جدا كرد، مثل اينكه گفته شده باشد: خدا بر هر چيزى قادر است ، و به همين دليل مى تواند حق و باطل را از هم جدا سازد.
بنابراين ، معناى آيه - و خدا داناتر است - اين مى شود: بدانيد كه آنچه شما غنيمت مى بريد هر چه باشد يك پنجم آن از آن خدا و رسول و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و ابن السبيل است و آن را به اهلش برگردانيد اگر به خدا و به آنچه كه بر بنده اش محمد (صلى الله عليه و آله ) در جنگ بدر نازل كرده ايمان داريد و در روز بدر اين معنا را نازل كرده بود كه ان فال و غنيمت هاى جنگى از آن خدا و رسول او است ، و احدى را در آن سهمى نيست ، و اينك همان خدايى كه امروز تصرف در چهار سهم آن را بر شما حلال و مباح گردانيده دستورتان مى دهد كه يك سهم آن را به اهلش برگردانيد.
و از ظاهر آيه برمى آيد كه تشريع در آن مانند ساير تشريعات قرآنى ابدى و دائمى است ، و نيز استفاده مى شود كه حكم مورد نظر آيه مربوط به هر چيزى است كه غنيمت شمرده شود، هر چند غنيمت جنگى ماخوذ از كفار نباشد، مانند استفاده هاى كسبى و مرواريدهايى كه با غوص از دريا گرفته مى شود و كشتى رانى و استخراج معادن و گنج ، آرى ، گو اينكه مورد نزول آيه غنيمت جنگى است ، و ليكن مورد مخصص نيست .
و همچنين از ظاهر مصارفى كه برشم رده و فرموده : (لله خمسه و للرسول و لذى القربى و اليتامى و المساكين و ابن السبيل ) برمى آيد كه مصارف خمس منحصر در آنها است ، و براى هر يك از آنها سهمى است ، به اين معنا كه هر كدام مستقل در گرفتن سهم خود مى باشند، همچنانكه نظير آن از آيه زكات استفاده مى شود، نه اينكه منظور از ذكر مصارف از قبيل ذكر مثال باشد.
هر يك از اين مطالب كه گفتيم از ظاهر آيه استفاده مى شود شكى نيست در اينكه از آيه به ذهن تبادر مى كند، و بر طبق آن رواياتى هم از طريق شيعه و ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) وارد شده . و ليكن مفسرين اهل سنت درباره آن و اينكه تفسير آيه چيست اختلاف كرده اند، و ما - ان شاء الله - به زودى در بحث روايتى آينده متعرض اقوال آنان مى شويم .
ياد آورى امدادهاى غيبى الهى در جنگ بدر كه موجب پيروزى مسلمين گرديد

اذ انتم بالعدوه الدنيا و هم بالعدوه القصوى و الركب اسفل منكم و لو تواعدتم لاختلفتم فى الميعاد و لكن ليقضى الله امرا كان مفعولا...

كلمه (عدوه ) - به ضم عين ، و گاهى به كسر آن - به معناى طرف بلند بيابان است ، و (دنيا) مونث (ادنى ) است همچنانكه (قصوى ) كه گاهى آن را (قصيا) هم مى گويند مونث (اقصى ) است ؛ و منظور از (ركب ) بطورى كه گفته شده آن قافله مال التجاره اى بود كه ابو سفيان سرپرستيش را بر عهده داشته است .
ظرف (اذ) در جمله (اذ انتم بالعدوة ) بيان ثانوى يوم الفرقانى است كه در آيه قبلى بود، همچنانكه ظرف (يوم ) در جمله (يوم التقى الجمعان ) بيان اول آن و متعلق به (انزلنا على عبدنا) بود. و اما اينكه بعضى گفته اند كه ظرف (اذ) بيان جمله (و الله على كل شى ء قدير) است ، و مى خواهد با ذكر مورد، قدرت خدا را برساند و معنايش اين است كه خدا بر يارى شما قادر است با ذلت و زبونى كه داشتيد وقتى كه شما در بلندى نزديك بيابان فرود آمده بوديد وجهى بعيد و تكلف دار است .
سياق جملات قبل از جمله (ولو تواعدتم لاختلفتم فى الميعاد) كه مساله برخورد دو لشكر و خصوصيات آن را مى رساند، و اينكه قافله پائين تر از مسلمين بودند، و اينكه خداوند به قدرتش كه هر چيزى را مقهور كرده حق و باطل را از هم جدا كرده و حق را تاييد و باطل را مغلوب ساخت و همچنين اينكه فرمود: (و لكن ليقضى الله امرا كان مفعولا) همه شواهدى هستند بر اينكه منظور از جمله مورد بحث هم كه فرمود: (و لو تواعدتم لاختلفتم فى الميعاد) بيان همين است كه برخورد به اين صورت جز مشيت خاصه خداى سبحان نبوده ، چون مشركين با اينكه داراى عده و عده بودند در قسمت بلندى بيابان در جايى كه آب در دسترسشان و زمين زير پايشان سفت و محكم بود فرود آمدند و مؤ منين با كمى عدد و ضعف نيرويشان در قسمت پائين بيابان در زمينى ريگزار و بى آب اردوگاه داير كرده بودند و به قافله ابو سفيان هم نتوانستند دست پيدا كنند و او قافله را از يك نقطه ساحلى پائين اردوگاه مؤ منين پيش ‍ مى راند، و مؤ منين در شرايطى قرار گرفته بودند كه از نظر نداشتن پايگاه چاره اى جز جنگيدن نداشتند، و برخورد مؤ منين در چنين شرايط و پيروزيشان بر مشركين را نمى توان امرى عادى دانست ، و جز مشيت خاص الهى و قدرت نمائيش بر نصرت و تاييد مؤ منين چيز ديگر نمى تواند باشد.
پس جمله (و لو تواعدتم لاختلفتم فى الميعاد) بيان اين معنا است كه فرود آمدن مؤ منين در اينجا و مشركين در آنجا روى قرار قبلى و يا مشورت صورت نگرفته و لذا بدنبال اين جمله فرمود: (و لكن ليقضى الله امرا كان مفعولا) چون اين جمله بخاطر كلمه (و لكن ) استدراك از مطالب قبل است .
و جمله (ليهلك من هلك عن بينه و يحيى من حى عن بينه ) تعليل آن قضائى است كه خداوند در امر مفعول رانده ، و معنايش اين است كه خداوند اگر اين قضا را راند كه شما 