با كفار اينطور تلاقى و برخورد كنيد، و در چنين شرايطى شما مؤ منين را تاييد نمود و كفار را بيچاره كرد همه براى اين بود كه خود دليل روشنى بر حقانيت حق و بطلان باطل باشد تا هر كس هلاك مى شود با داشتن دليل و تشخيص راه از چاه هلاك شده باشد و هر كس هم زنده مى شود با دليل روشن زنده شده باشد.
و به اين بيان روشن مى شود كه منظور از هلاكت و زنده شدن ، هدايت و ضلالت است ، چون ظاهرا چيزى كه مرتبط با وجود بينه و دليل روشن باشد همين هدايت و ضلالت است .
جمله (و ان الله لسميع عليم ) نيز تعليل است ، و عطف است بر جمله (ليهلك من هلك عن بينه ...) و معنايش اين است كه و (اگر خدا اين قضا را راند و كرد آنچه را كرد براى اين بود كه او شنوا است و دعاى شما را مى شنود، دانا است و آنچه در دلهاى شما هست مى داند) و در اين بيان اشاره است به آنچه كه در صدر آيات راجع به اين داستان ذكر كرده و فرموده بود: (اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم ...)
و بر طبق همين سياق است (يعنى براى بيان اينكه مرجع امر اين واقعه قضاى خاص الهى است نه اسباب عادى ) آيه بعدى كه مى فرمايد: (اذ يريكهم الله فى منامك قليلا...) و همچنين چند آيه بعد كه مى فرمايد: (و اذ زين لهم الشيطان اعمالهم ...) و آيه بعد از آن كه مى فرمايد: (اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض غر هولاء دينهم ...)
و معناى آيه اين است كه روز فرقان آن روزى بود كه شما در قسمت پائين وادى اردو داير كرده بوديد و كفار در قسمت بالاى آن اطراق كرده بودند و پياده شدن شما در پائين و كفار در بالا با هم جور درآمد بطورى كه اگر مى خواستيد قبلا با كفار قرار داد كنيد كه شما اينجا و آنان آنجا را لشكرگاه كنند قطعا اختلافتان مى شد، و هرگز موفق نمى شديد كه به اين نحو جبهه سازى كنيد. پس قرار گرفتن شما و ايشان به اين نحو نه از ناحيه و به فكر شما بود و نه از ناحيه و به فكر كفار، بلكه امر شدنى بود كه خداوند بر آن قضا راند، و اگر اينچنين قضا راند براى اين بود كه با ارائه يك معجزه و دليل روشن حجت خود را تمام كند، و نيز براى اين بود كه دعاى سابق شما را و آن استغاثه اى را كه از شما شنيد، و آن حاجتى را كه از سويداى دل شما خبر داشت مستجاب و برآورده كند.

اذ يريكهم الله فى منامك قليلا...

كلمه (فشل ) به معناى ضعف توام با اضطراب است ، و (تنازع ) به معناى اختلاف و از ماده (نزع ) است كه نوعى كندن را گويند، و اختلاف را از اين باب تنازع مى گويند كه در حقيقت طرفين نزاع هر كدام مى خواهند ديگرى را از آنچه كه دارد بركند. و كلمه (تسليم ) به معناى نجات دادن است .
و كلام در اين آيه به تقدير كلمه (اذكر) معنايش اين است (كه بياد آر آن موقعى را كه خداوند دشمنان تو را در خواب در نظرت اندك وانمود) و اندك نشان داد نشان براى اين بود كه دلهايتان را استوار نموده و درونتان را آرامش بخشد، چون اگر نفرات ايشان را در نظرت زياد جلوه مى داد و تو مؤ منين را از نيروى ايشان خبر مى دادى قهرا از ضعف و كمى عده خود دچار سستى و اضطراب مى شدند، و در اينكه آيا در چنين شرايطى با لشكر انبوه كفار مصاف شوند يا نه اختلاف مى كردند، و ليكن خداى تعالى با اندك نشان دادن ايشان شما را از سستى و اختلاف نجاتتان داد، چون او به ذات الصدور يعنى به دلها آگاه است ، و خوب مى داند كه براى اطمينان يافتن و استوارى و نيرومند شدن دلها چه چيز شايسته است .
اين آيه دلالت دارد بر اينكه خداى سبحان به رسول خود در عالم رويا بشارت به فتح داده ، و آنجناب در خواب ديد كه همانطورى كه خداوند در بيدارى وعده داده بود بر يكى از دو طائفه ، قافله و يا لشكر قريش پيروز خواهد شد، و خداوند در آن خواب لشكر قريش ‍ را اندك و غير قابل اعتناء به آن حضرت وانمود كرده و رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) هم آنچه را كه در خواب ديده بود براى مؤ منين بازگو كرد و به آنان وعده صريح و بشارت داده بود و به همين جهت همه آماده جنگ با ايشان شدند، به دليل اينكه فرمود: (و لو اراكهم كثيرا لفشلتم ...) و دلالت اين جمله بر آن چه ما استظهار كرديم روشن است .

و اذ يريكموهم اذ التقيتم فى اعينكم قليلا و يقلل كم فى اعينهم ...

معناى اين آيه روشن است ، و ميان آن و آيه (قد كان لكم آيه فى فئتين التقتا فئه تقاتل فى سبيل الله و اخرى كافره يرونهم مثليهم راى العين و الله يويد بنصره من يشاء) بنابر اينكه اشاره باشد به واقعه بدر هيچ منافاتى وجود ندارد. براى اينكه اندك نشان دادنى كه در آيه مورد بحث است مقيد شده به جمله (اذ التقيتم ) و با همين قيد تنافى برداشته شده ، گويا خداى سبحان مؤ منين را در اولين برخورد به نظر مشركين اندك نشان داده ، تا مغرور شده و ايشان را غير قابل اعتناء تلقى كنند و همين معنا ايشان را بر پياده شدن و جنگيدن دلير كند، ولى وقتى دست به كار جنگ شده و در هم آميختند خداوند همان مؤ منين را كه تا آن موقع به نظرشان اندك مى آمد در نظرهايشان بسيار و دو برابر وانمود، و همين معنا باعث شد كه عزيمت هايشان سست گشته و دل از دست داده و در نتيجه شكست خوردند.
پس آيه مورد بحث ناظر به اول داستان است ، و آيه آل عمران ناظر به بعد از انتقال و اختلاط است (ليقضى الله امرا كان مفعولا و الى الله ترجع الامور) اين جمله متعلق است به جمله (يريكموهم ) و آن را تعليل مى كند.
شش دستور جنگى به سربازان اسلام 

يا ايها الذين امنوا اذا لقيتم فئه فاثبتوا و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون ...

راغب در مفردات مى گويد: ثبات - به فتح ثاء - ضد زوال است . و بنا به گفته او در مورد آيه شريفه به معناى ضد فرار از دشمن است ، و اين كلمه به حسب معنايش اعم از كلمه صبرى است كه در جمله (و اصبروا ان الله مع الصابرين ) به آن امر فرموده ، چون صبر يك نحوه ثبات خاصى است ، و آن عبارت است از ثبات در مقابل مكروه هم به قلب ، بدين صورت كه دچار ضعف نگردد و جزع و فزع نكند، و هم به بدن ، به اينكه كسالت و سهل انگارى ننموده ، و از جا در نرود، و در مواردى كه عجله پسنديده نيست شتاب نكند.
كلمه (ريح ) بطورى كه گفته شده به معناى عزت و دولت است ، راغب نيز گفته است كه : كلمه (ريح ) در آيه بطور استعاره به معناى غلبه است ، و وجه اين استعاره و تشبيه اين است كه باد به هر چه بوزد آن را به حركت درآورده و از جاى مى كند و با خود مى برد، غلبه بر دشمن هم همين خاصيت را دارد.
راغب در باره كلمه (بطر) گفته : اين كلمه به معناى غفلت و سبك مغزى است كه در اثر سوء استفاده از نعمت و قيام ننمودن به حق آن و مصرف كردن آن در غير مورد به آدمى دست مى دهد، خداى تعالى در يكجا فرموده : (بطرا و رئاء الناس ) و در جاى ديگر فرموده : (بطرت معيشتها) يعنى اهل ده در معيشت شان بطر به خرج دادند و در نتيجه از كار باز مانده و به رنج افتادند، و بطر همان طرب است و طرب خفت و سبكيى است ناشى از فرح . و گاهى اين كلمه در شدت حزن و اندوه استعمال مى شود، و كلمه (بيطره ) به معناى دامپزشكى است . و كلمه رئاء به معناى اين است كه آدمى خود را به غير آنچه كه هست نشان دهد.
جمله (فاثبتوا) امر مطلق ايستادگى در برابر دشمن 