 فرار نكردن است ، و بنابراين امر به صبر در جمله (و اصبروا) همانطورى كه در سابق اشاره كرديم تكرار آن امر نيست .
ذكر خدا در جمله (و اذكروا الله كثيرا) به معناى ياد خدا در دل و در زبان است ، چون اين هر دو قسم ، ذكر است و معلوم است كه آن چيزى كه مقاصد آدمى را از يكديگر مشخص و جدا مى كند آن حالات درونى و قلبى انسان است ، حال چه اينكه لفظ هم با آن حالت مطابق باشد، مثل كلمه (ياغنى ) از فقيرى كه از فقر خود به خدا پناهنده مى شود، و يا كلمه (ياشافى ) از مريضى كه از مرض خود به خدا پناه مى برد، و يا مطابق نباشد، مثل اينكه همان فقير و مريض بجاى آن دو كلمه بگويند (اى خدا) چون همين (اى خدا) از فقير به معناى (اى بى نياز) و از مريض به معناى (اى شفادهنده ) است ، چون مقتضاى حال و آن احتياجى كه اين دو را به استغاثه وادار كرده شاهد اين است كه مقصودشان از (اى خدا) جز اين نيست ، و اين خيلى روشن است .

كسى هم كه به جنگ رفته ، و با دشمن روبرو شده ، و مى داند كه در جنگ خونها ريخته مى شود، و دست و پاها قطع مى گردد و خلاصه به منظور رسيدن به هدف بايد از خود گذشتگى كرد و پيه همه ناملايمات را به خود ماليد، چنين كسى فكرش همه متوجه پيروزى و رسيدن به هدف و غلبه بر دشمنى است كه او را به مرگ و فنا تهديد مى كند، و كسى كه حالش اين و فكر و ذكرش اين است ذكر خدايش هم ذكرى است كه با حالت و فكرش تناسب دارد. و اين خود بهترين قرينه است بر اينكه منظور از (اذكروا الله كثيرا) اين است كه مومن ، متذكر آن معارفى باشد كه مربوط به اين شان و اين حالت است ، و آن اين است كه خداى تعالى معبود او و پروردگار او است ، و آن كسى است كه مرگ و حيات به دست او است ، و مى تواند او را در اين حال يارى كند، و او سرپرست اوست و چه سرپرست و ياور خوبى است ، چنين كسى با اينكه پروردگارش وعده نصرت داده و فرموده : (ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ) و مى داند كه خداوند اجر كسى را كه عمل نيكى انجام دهد ضايع نمى كند يقينا به نصرت پروردگارش اطمينان داشته و مى داند كه سرانجام كارش به يكى از دو وجه است كه هر دو نيك است ، چون يا بر دشمن غلبه پيدا مى كند كه در اين صورت رايت دين را بلند كرده و محيط را براى سعادتمند شدن خود و ديگران مساعد كرده است ، و يا كشته مى شود كه در اين فرض به جوار اولياء مقربين درگاه پروردگارش شتافته است ، اين گونه معارف حقيقى است كه مربوط به حالت يك نفر مجاهد است ، و سرانجامش را به سعادت واقعى و كرامت دائمى منتهى مى كند.
و اگر در جمله مورد بحث (ذكر) را مقيد به (كثير) كرد براى اين است كه در ميدانهاى جنگ هر لحظه صحنه هايى كه انسان را به دوستى زندگى فانى و شيرينى زخارف دنيوى وادار ساخته و شيطان هم با القاء وسوسه خود آن را تاييد كند تكرار مى شود، و لذا فرموده : خدا را زياد ياد كنيد تا بدين وسيله روح تقوا در دلها هر لحظه تجديد و زنده تر شود.
(و اطيعوا الله و رسوله ) - ظاهر سياق اين است كه منظور از (اطاعت ) اطاعت دستوراتى است كه از ناحيه خدا و رسول راجع به امر جهاد و دفاع از حريم دين و بيضه اسلام صادر مى شود، و آيات جهاد و دستورات نبوى مشتمل بر آن است ، مثل اينكه بايد اول تمام حجت كنند، و در حين جنگ متعرض زن و فرزند دشمن نشوند و بدون اطلاع دشمن بر ايشان شبيخون نزنند و همچنين احكام ديگر جهاد.
(و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم ) - يعنى با نزاع و كشمكش در ميان خود ايجاد اختلاف نكنيد، و در نتيجه خود را دچار ضعف اراده مسازيد و عزت و دولت و يا غلبه بر دشمن را از دست مدهيد، چون اختلاف ، وحدت كلمه و شوكت و نيروى شما را از بين مى برد.
(و اصبروا ان الله مع الصابرين ) يعنى همواره در برابر مصائب و ناملايمات جنگى كه دشمن به وسيله آن تهديدتان مى كند ملازم خويشتن دارى و اكثرا در ذكر خدا و اطاعت او و رسولش بوده باشيد، و حوادث و سنگينى بار اطاعت شما را از جاى نكند و از پا درنياورد، و لذت معصيت و عجب و تكبر شما را گمراه نسازد.
و اگر امر به صبر را با جمله (ان الله مع الصابرين ) تاكيد فرمود براى اين است كه صبر قوى ترين ياورى است كه در شدائد، و محكم ترين ركنى است در برابر تلون در عزم و سرعت تحول در اراده .
و همين صبر است كه به انسان فرصت تفكر صحيح داده و به منزله خلوتى است كه در هنگام هجوم افكار پريشان و صحنه هاى هول انگيز و مصائبى كه از هر طرف رو مى آورد به انسان فرصت مى دهد كه صحيح فكر نموده و راى مطمئن و صد در صد اتخاذ كند، پس خداى سبحان با مردم صابر است .
(و لا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاء الناس ...) - نهى از اتخاذ طريقه مشركين رياكار و مغرور و جلوگيران از راه خدا است ، و بطورى كه از سياق كلام استفاده مى شود مقصود از آنان مشركين قريش است ، و چون داراى اوصاف مذكور بودند يعنى مغرور و رياكار و سد راه خدا بودند مؤ منين را از اينكه مثل آنان شوند نهى كرده ، و اين معنا هم از سياق استفاده مى شود، و هم جمله (و الله بما يعملون ) محيط بر آن دلالت دارد، چون مى فرمايد خداوند به كردار ايشان احاطه و سلطنت دارد، مالك كارهاى ايشان است ، و معلوم است كه لازمه اين معنا اين است كه اعمال ايشان داخل در قضاى خدا و جارى به اذن و مشيت او باشد، و با اين حال اين فعاليت ها خدا را عاجز و ناتوان نمى كند. بنابراين مى توان گفت جمله مزبور به منزله كنايه از مطلبى است كه در چند آيه بعد به آن تصريح كرده و فرموده است : و لايحسبن الذين كفروا سبقوا انهم لا يعجزون .
و نيز معلوم است كه قيود سه گانه (بطرا) و (رئاء الناس ) و (يصدون عن سبيل الله ) را در كلام اخذ كردن باعث مى شود كه نهى به همانها تعلق بگيرد، و تقدير چنين شود: شما (مانند كفار) با خودنمائى و خودآرائى به تجملات دنيوى به سوى جنگ با دشمنان دين از ديار خود بيرون نشويد، و مردم را با گفتار و كردار ناپسند خود به ترك تقوا و فرو رفتن در گناهان و خروج از اطاعت اوامر و دستورات او دعوت مكنيد، و بدين وسيله سد راه خدا مباشيد، كه اگر چنين كنيد زحماتتان بى اثر گشته و نور ايمان در دلهايتان خاموش مى گردد و آثار ايمان از اجتماع شما رخت برمى بندد، پس اگر بخواهيد زحماتتان ثمربخش باشد و در نتيجه شما را به مقصد و غرض برساند جز صراط مستقيمى كه دين قويم آن را برايتان فراهم نموده و ملت فطرى هموارش كرده راه ديگرى نداريد و خداوند مردم فاسق را به سوى ايده هاى فاسدشان راهنمائى نمى كند.
پس روى هم رفته اين سه آيه مشتمل بر شش امر است كه خداوند رعايت آن را در جنگهاى اسلامى در هنگامى كه مسلمين با لشكر دشمن بر مى خورند واجب كرده : 1 - ثبات ، 2 - بسيار خدا را ذكر كردن ، 3 - خدا و رسول را اطاعت نمودن ، 4 - نزاع نكردن ، 5 - اينكه با غرور و شادمانى و خودنمائى به سوى جنگ بيرون نشوند، 6 - از راه خدا جلوگيرى نكنند.
و مجموع اين امور شش گانه دستور جنگى جامعى است كه هيچ دستور مهم جنگى از آن بيرون نيست ، و اگر انسان در جزئيات وقايع تاريخى جنگهاى اسلامى كه در زمان رسول خدا(صلى الله عليه و آله ) اتفاق افتاده از قبيل جنگ بدر