، احد، خندق و حنين و غير آن دقت كامل به عمل آورد اين معنا برايش روشن مى گردد كه سر غلبه مسلمين در آنجا كه غالب شدند رعايت مواد اين دستورات بوده ، و رمز شكست خوردنشان هر جا كه شكست خوردند رعايت نكردن و سهل انگارى در آنها بوده است .
توضيح در مورد زينت دادن شيطان ، اعمال مشركين راو تحريك آنها به جنگ با مسلمين وسپس تنها گذاشتن آنانرا

و اذ زين لهم الشيطان اعمالهم و قال لا غالب لكم اليوم ...

زينت دادن شيطان عمل آدمى را به اين است كه بوسيله تهييج عواطف درونى مربوط به آن عمل ، در دل آدمى القاء مى كند كه عمل بسيار خوبى است ، و در نتيجه انسان از عمل خود لذت مى برد و قلبا آن را دوست مى دارد، و آنقدر قلب متوجه آن مى شود كه ديگر فرصتى برايش نمى ماند تا در عواقب وخيم و آثار سوء و شوم آن تعقلى كند.
و بعيد نيست كه جمله (و قال لا غالب لكم اليوم ...) تفسير و يا به منزله تفسير همين زينت دادن شيطان باشد، و اين در صورتى است كه منظور از اعمال ، نتيجه مادى آن باشد كه همان نيرو، اسلحه ، نفرات ، غلامان و ابزار طرب و شرابهايى بوده كه تهيه ديده بودند و شترانى كه با خود مى راندند، و ممكن هم هست مقصود خود اعمال باشد، و آن انواع لجاجت و اصرارى بوده كه در گمراهى خود و در دشمنى با خدا و رسول مى ورزيده و آن بى بند و بارى كه در ظلم و فسق داشته اند، و در اين صورت جمله (لا غالب لكم اليوم من الناس ) تفسير زينت دادن شيطان نيست ، بلكه تتميم آن است ، و خلاصه اينكه شيطان با گفتن اين جمله كفار را در آنچه كه تصميم گرفته اند يعنى در قتال با مسلمين تشويق و خوشدل ساخته و در تكميل اين غرض گفت : (و انى جار لكم ).
و كلمه (جار) از (جوار) است ، و جوار از سنت هاى عهد جاهليت عرب است كه زندگى قبيله اى داشته ، و از احكام جوار (پناهندگى ) يكى اين بوده كه صاحب جار پناهنده خود را در هنگام سوء قصد دشمن يارى كند، و البته آثار مختلف ديگرى به حسب سنن جارى در مجتمعات بشرى داشته است .
(فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه ) - (نكوص ) به معناى خوددارى از چيزى است ، و (على عقبيه ) حال و كلمه (عقب ) به معناى پاشنه است ، و معناى جمله اين است كه : وقتى دو طايفه به هم برخوردند از ترس به عقب برگشته و فرار كردند.
(انى ارى ما لا ترون ...) - اين جمله تعليل است براى جمله انى برى ء منكم و شايد اشاره باشد به نزول ملائكه مردفين كه خداوند با آنان مسلمين را يارى و كمك نموده ، و همچنين جمله (انى اخاف الله و الله شديد العقاب ) تعليل جمله (انى برى ء منكم ) و مفسر تعليل سابق است .
و معنايش اين است كه : روز فرقان آن روزى بود كه شيطان رفتارى را كه مشركين در دشمنى با خدا و رسول و جنگ با مسلمين داشتند و آن رفتار را در آمادگى براى خاموش كردن نور خدا اعمال مى كردند در نظر ايشان جلوه داده و براى تشويق و خوشدل ساختن آنان مى گفت : (لا غالب لكم اليوم من الناس ) هيچ كس امروز نمى تواند بر شما غلبه كند، و من هم خود پناه شمايم ، و دشمن شما را از شما دفع مى دهم ، ولى وقتى دو فريق با هم روبرو شدند مشركين مؤ منين را و مؤ منين مشركين را ديدند او (شيطان ) شكست خورده و فرارى به عقب برگشت و به مشركين گفت : من چيرهايى مى بينم كه شما نمى بينيد، من ملائكه را مى بينم كه براى كمك مؤ منين با عذابهايى كه شما را تهديد مى كند نازل مى شوند، من از عذاب خدا مى ترسم ، و خدا شديد العقاب است .
و اين معنا بطورى كه ملاحظه مى كنيد، با وسوسه شيطان در دل مشركين و تهييج و تشجيع آنان بر جنگ با مؤ منين و تشويقشان در آماده شدن و دگرگونى افكار ايشان بعد از روبرو شدن با لشكر اسلام و نزول كمك براى مؤ منين و دچار شدن ايشان به رعب ، و اينكه آرزوى فتح و تصميم بر غالب شدنشان جاى خود را به ترس و نوميدى داد، قابل انطباق است .
و نيز معنايى است كه ممكن است با احتمال زير هم منطبق شود، و آن احتمال اينكه يك تصور شيطانى آنچنان حواس مشركين را به خود جلب كرده باشد كه در نظرشان به صورت يك انسانى درآمده و بطورى كه خداوند حكايت كرده به ايشان گفته باشد: (لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم ) و اين تصور درونى با القاء همين حرف ايشان را گمراه كرده و به راه انداخته و به ميدان جنگ كشانده باشد، تا آنكه هر دو لشكر يكديگر را برخورد نموده و چون وضع را بر خلاف آنچه آرزو و طمع داشت مشاهده كرد پا به فرار گذاشته و گفته باشد: (انى برى ء منكم انى ارى ما لا ترون من نزول ملائكه ) را به كمك مؤ منين مى بينم (انى اخاف الله و الله شديد العقاب )؛ روايات راجع به اين داستان هم كه از طريق شيعه و سنى وارد شده اين احتمال را تاييد مى كند.
و مضمون اين روايات اين است كه : شيطان در نظر مشركين به صورت سراقه بن مالك بن جشعم كنانى مدلجى كه از اشراف كنانه بوده مجسم شده و به ايشان گفت آنچه را كه گفت ، و حتى پرچمشان را هم بلند كرد تا بالاخره آنان را به ميدان جنگ آورد، و وقتى دو لشكر روبرو شدند خودش پا به فرار گذاشت ، و گفت : (انى برى ء منكم انى ارى ما لا ترون ) تا آخر آن كلماتى كه خداوند از وى حكايت كرده ، و اين روايت به زودى در بحث روايتى همين آيات خواهد آمد - ان شاء الله .
بعضى از مفسرين اصرار كرده اند بر اينكه معناى آيه با وجه اول منطبق است ، و وجه دوم را بخاطر ضعف سند روايات و بى اعتبارى مدارك تاريخى آن ضعيف دانسته ، و ليكن هر چند روايات مزبور متواتر و يا همراه با قرائن قطعى و موجب اطمينان تام نيست اما اصل احتمال محال نيست تا با عقل سليم موافق نباشد، و نيز از قصه هايى نيست كه آثار صحيح مخالف آن است ، و هيچ مانعى ندارد كه شيطان در نظر مشركين مجسم شده و ايشان را به سوى ضلالت كشانيده باشد و بعد از اينكه كار خود را كرده ايشان را در هلاكتشان تنها گذاشته باشد و يا بعد از آنكه عذاب الهى را مشاهده كرده پا به فرار گذاشته باشد.
علاوه بر اينكه سياق آيه كريمه ، مخصوصا با در نظر داشتن جملات : (و انى جار لكم ) و (حتى اذا تراءت الفئتان نكص على عقبيه ) و (انى ارى ما لا ترون ) به افاده معناى دوم نزديك تر است تا افاده معناى اول ، براى اينكه برگشت دادن معناى (انى ارى ...) را به خاطرات درونى مستلزم نوعى عنايت استعارى است كه خود خيلى بعيد به نظر مى رسد.سخن منافقين و بيمار دلانى كه در ميان اصحاب بدر بودند، درباره مسلمان مجاهد

اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض غر هولاء دينهم ... 

منافقين يعنى آنان كه ايمان را اظهار و كفر را در دل پنهان مى داشتند و آن كسانى كه در دلهايشان مرض بود سست ايمانهايى كه دلهايشان خالى از شك و ترديد نبود - در حالى كه به مؤ منين اشاره مى كردند و آنان را ذليل و حقير مى شمردند - گفتند: دين اينان مغرورشان كرده ، چون اگر غرور دينيشان نبود به چنين خطر واضحى اقدام ننموده ، و با اينكه عده كمى هستند و قوا و نفراتى ندارند هرگز حاضر نمى شدند با قريش نيرومند و داراى قوت و شوكت مصاف شوند.
(و من يتوكل على الله فان الله عزيز حكيم ) - در اين جمله در مقام جواب گفتار منافقين مى فرمايد: خود ايشان دچار غرورند، و ج