 نيز با روايات وارده از طرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) مخالف است ، زيرا اهل سنت روايات خمس را در غنيمتهاى ديگرى كه به حسب لغت غنيمت شمرده مى شود واجب نمى داند، و ليكن اين روايات در آنها نيز واجب مى داند.
مطالبى كه از نظر بحث تفسيرى بايد در باره آيه مورد بحث گفته شود گفته شد، و البته در ذيل اين آيه مباحث ديگرى از نظر كلام و از نظر فقه هست كه چون مربوط به غرض تفسيرى ما نيست ايراد نمى شود. و در اينجا نيز بحثى از نظر حقوق و اينكه خمس چه اثرى در مجتمع اسلامى داشته و دارد بايد شود كه - ان شاء الله - در ضمن گفتار در پيرامون زكات ايراد مى گردد.
باقى مى ماند بحث در اينكه روايات داشت : خداى سبحان غرضش از تشريع خمس احترام اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و دودمان او بوده و خواسته است تا محترم تر از آن باشند كه چرك اموال مردم را بگيرند. و ظاهر اين روايات اين است كه نكته مذكور را از آيه زكات كه خطاب به پيغمبرش مى فرمايد: (خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم ) گرفته شده باشد، چون تطهير و تزكيه (پاكيزه كردن ) هميشه در چيرهايى است كه چرك و آلودگى و مانند آن داشته باشند، و گر نه اگر اين معنا در آيه زكات نبود و از آنجا گرفته نمى شد در خود آيه خمس چنين معنايى وجود ندارد تا بگوييم از خود آيه گرفته شده است .
رواياتى در ذيل آيات مربوط به جنگ بدر
و در الدر المنثور است كه عبد الرزاق و ابن جرير از عروه بن زبير (رضى الله عنه ) روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در چند آيه قرآن ماءمور به جنگيدن و قتال با كفار شده ، و اولين صحنه اى كه آن حضرت در آن حاضر شد بدر بود، و رئيس ‍ مشركين در آن روز عتبه بن ربيعه بن عبد شمس بود، و در روز جمعه شانزدهم رمضان بود كه در بدو دو لشكر با هم تلاقى كردند، اصحاب رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سيصد و اندى نفر بودند، و مشركين بين نهصد و هزار نفر، روز فرقان همين روز بود كه خدا ميان حق و باطل جدائى انداخت ، و اولين كشته در آن روز مهجع غلام عمر و مردى از انصار بود. خداوند در آن روز مشركين را شكست داد و بيشتر از هفتاد نفر از ايشان كشته شد و همين مقدار از ايشان اسير شدند.
و نيز مى نويسد ابن مردويه از على بن ابيطالب (رضى الله عنه ) روايت كرده كه فرمود: شب فرقان كه صبحش روز تلاقى فريقين بود شب جمعه هفدهم ماه رمضان بود.
مؤ لف : الدر المنثور نظير اين روايت را از ابن جرير از حسن بن على و از ابن ابى شيبه از جعفر از پدرش و نيز از جعفر از ابى بكر بن عبد الرحمن بن هشام ، و نيز از جعفر از عامر بن ربيعه بدرى نقل كرده و ليكن در آن دارد: روز بدر روز دوشنبه هفدهم ماه رمضان بود.
و بسا در بعضى از اخبار وارده از طرق ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) به روز نوزدهم رمضان (يوم يلتقى الجمعان ) اطلاق شده ، چون در روايات ايشان شب نوزدهم شب قدر خوانده شده ، و اين معناى ديگرى و غير آن معنا است كه در آيه اراده شده ، مثلا در تفسير عياشى از اسحاق بن عمار از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: در نوزدهم ماه رمضان تلاقى جمعان مى شود، پرسيدم معناى كلام خداى تعالى كه مى فرمايد: (يلتقى الجمعان ) چيست ؟ فرمود: روزيست كه در آن روز همه آنچه اراده كرده مقدم بدارد و آنچه كه اراده كرده مؤ خر بدارد و اراده و قضائش اجتماع مى كنند.
و در تفسير عياشى از محمد بن يحيى از ابى عبد الله (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله و الركب اسفل منكم فرمود: مقصود ابو سفيان و اصحاب او است .
و در تفسير قمى دارد كه امام در ذيل جمله (ليهلك من هلك عن بينه و يحيى من حى عن بينه ) فرمود: يعنى تا آنكه باقى ماندگان بدانند خداوند پيغمبر را يارى كرد.
و در الدر المنثور در تفسير جمله (و اذ يريكموهم اذ التقيتم ) مى گويد كه ابن ابى شيبه و ابن جرير و ابو الشيخ و ابن مردويه از ابن مسعود روايت كرده اند كه گفت : لشكر كفار در روز بدر به نظر ما كم آمدند، حتى من به يك نفر كه پهلويم بود گفتم به نظر تو هفتاد نفر هستند؟ گفت : نه بلكه صد نفر مى شوند.
و نيز در تفسير جمله (يا ايها الذين آمنوا اذا لقيتم ...) دارد كه حاكم - وى روايت را صحيح دانسته - از ابى موسى روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) آواز را در جنگ كراهت مى داشت .
و نيز مى نويسد: ابن ابى شيبه از نعمان بن مقرن روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى كه جنگ مى شد در اول روز، جنگ نمى كرد، و جنگ را تا موقع ظهر تاءخير مى انداخت ، و وقتى مشغول مى شد بادها مى وزيد و نصرت خدا نازل مى شد.
و در تفسير برهان در ذيل آيه (و اذ زين لهم الشيطان اعمالهم ...) به سند خود از يحيى بن حسن بن فرات روايت كرده كه گفت : ابو المقدم ثعلبه بن زيد انصارى براى ما حديث كرد و گفت : من از جابر بن عبد الله بن حرام انصارى (رحمه الله عليه ) شنيدم كه مى گفت : شيطان در چهار صورت مجسم شد: در روز جنگ بدر به صورت سراقه بن مالك بن جشعم مدلجى درآمد و به قريش گفت : (لا غالب لكم اليوم من الناس و انى جار لكم فلما تراءت الفئتان نكص على عقبيه و قال انى برى ء منكم ).
و در روز عقبه به صورت منبه بن حجاج مجسم شده و ندا در داد كه : محمد و بى دينانى كه همراه اوييد در عقبه هستند بشتابيد و به آنان برسيد. رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به انصار فرمود: نترسيد كه صداى ابليس از خودش تجاوز نمى كند و كسى آن را نمى شنود.
و در روزى كه قريش در دارالندوه اجتماع كرده بودند به صورت پيرى از اهل نجد درآمد و در كار ايشان كمك فكرى كرد، و خداوند اين آيه را در حقش نازل فرمود: (و اذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين ).
و در روزى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) از دنيا رحلت كرد به صورت مغيره بن شعبه مجسم شد و گفت : اى مردم دين خدا را مانند امپراطورى كسرى و قيصر موروثى نكنيد، شما امروز آن را توسعه دهيد قهرا براى هميشه توسعه پيدا مى كند. بنا بر اين ، زمامدارى آن را به بنى هاشم ندهيد كه فردا منتظر زنان حامله شويد تا بزايند و فرزندشان زمامدارتان شود.
و در مجمع البيان مى گويد: بعضى گفته اند: در جنگ بدر وقتى دو فريق روبرو شدند ابليس در صف مشركين بود، و حارث بن هشام دست او را گرفته بود، وقتى مى خواست فرار كند حارث گفت : سراقه كجا مى روى ؟ مى خواهى ما را در اين حالت تنها بگذارى ؟ گفت : (انى ارى ما لا ترون (من مى بينم آنچه را كه شما نمى بينيد)) گفت : به خدا قسم ما جز عذره هايى از مدينه چيزى نمى بينيم ابليس به سينه حارث زد و خود را رها كرد و گريخت ، و به دنبالش لشكر كفار شكست خورد.
بعد از آنكه لشكر به مكه برگشت همه گفتند سراقه لشكر ما را شكست داد، اين معنا به گوش سراقه رسيد، گفت به خدا قسم كه من اصلا از رفتن شما به جنگ اطلاع نداشتم ، تا اينكه از فرار كردن شما مطلع شدم . گفتند: تو در فلان روز نزد ما آمدى . قسم خورد كه چنين چيزى نيست ، وقتى مسلمان شدند فهميدند كه در آن روز شيطان بوده كه به صورت سر