قه مجسم شده است ، آنگاه صاحب مجمع البيان اضافه كرده است كه اين روايت از ابى عفر و ابى عبد الله (عليه السلام ) نيز رسيده است .
مؤ لف : نظير اين روايت را ابن شهراشوب از آن دو بزرگوار نقل كرده ، و در معناى اين دو روايت روايات بسيارى از طرق اهل سنت از ابن عباس و غير او نقل شده است .
اشاره به اينكه تجسم شيطان در صورتهاى انسانى ، امر محالى نيست تا استعبادشود
و در بيان سابق ما گذشت كه بعضى از مفسرين اين معنا را استبعاد كرده و رواياتى كه متضمن آن است ضعيف دانسته اند، و حال آنكه گفتيم : اين روايات امر ممكنى را اثبات مى كند نه امر محالى را، و در مباحث علمى صرف استبعاد دليل شمرده نمى شود، و تجسم هاى برزخى هم خيلى نادر و نوظهور نيست ، پس هيچ موجبى براى اينكه در انكار آن اصرار بورزيم نيست . البته در اثبات آن هم نمى شود اصرار كرد و ليكن ظاهر آيه با اثبات آن بهتر مى سازد.
و در الدر المنثور در ذيل جمله (و اذ زين لهم الشيطان ...) مى نويسد: ابن ابى حاتم از ابن اسحاق روايت كرده كه در تفسير جمله (اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم ) مرض گفته است : آنان عده اى بودند كه با قريش به بدر آمده بودند، و پدران ايشان آنان را حبس كرده بودند، آمدند در حالى كه در دل ترديد داشتند، و وقتى كمى نفرات اصحاب رسول الله را ديدند گفتند: اين گروه دينشان مغرورشان كرده و با كمى نفرات و بسيارى دشمنان به جنگ اقدام كرده اند.
و اين عده از قريش به پنج نفر معروف شدند، و آنها عبارت بودند از قيس بن وليد بن مغيره و ابو قيس بن فاكه بن مغيره كه هر دو مخزومى بودند، و حارث بن زمعه ، على بن اميه بن خلف ، و عاصى بن منبه .
مؤ لف : اين روايت تنها با جمله (و الذين فى قلوبهم مرض ) آنهم به بعضى از وجوه قابل انطباق است ، و در بعضى از تفاسير آمده كه گوينده جمله (غر هولاء دينهم ) هم منافقين بودند و هم آن افرادى كه از اهل مدينه بوده و در دل مرض داشتند و با رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به جنگ نيامدند. و حال آنكه سياق آيه ظاهر در اين است كه صاحبان اين كلام حاضر در جنگ بوده و در موقع برخورد فريقين اين حرف را زده اند.
و در روايت ابى هريره - بطورى كه الدر المنثور آن را از كتاب اوسط طبرانى از او نقل كرده - چنين دارد: عتبه بن ربيعه در روز بدر با جمعى از مشركين كه همراهش بودند گفتند: (غر هولاء دينهم ) و لذا خداوند آيه (اذ يقول المنافقون و الذين فى قلوبهم مرض ‍ غر هولاء دينهم ) را نازل كرد. و ليكن كلام ابى هريره نيز به هيچ وجه با آيه منطبق نيست ، چون قرآن كريم كفار مشرك را منافق نمى نامد و همچنين عبارت (و الذين فى قلوبهم مرض ) را در حق آنان اطلاق نمى كند.
و در تفسير عياشى از ابى على محمودى از پدرش بطور رفع روايت كرده كه امام (عليه السلام ) در تفسير جمله (يضربون وجوههم و ادبارهم ) فرمود: مقصود نشيمنگاههاى ايشان است ، و خداوند بخاطر كرامتش تصريح به اينگونه كلمات نمى كند بلكه آن را بطور كنايه اداء مى نمايد.
و در تفسير صافى از كتاب كافى از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خداوند پيغمبرى از پيغمبران خود را به سوى قومش مبعوث كرد و به او وحى فرستاد كه : به مردمت بگو هيچ مردمى و اهل قريه اى نبودند كه در راه اطاعت من بوده و در نتيجه به فراخى نعمت رسيدند، و در اثر فراخى نعمت وضع خود را از آن صورت كه من مى خواستم به صورتى كه من كراهت داشتم نگرداندند مگر اينكه من هم وضع ايشان را از آن صورتى كه دوست داشتند به صورتى كه كراهت داشتند برگرداندم . و همچنين هيچ اهل قريه و خاندانى نبود كه در مسير معصيت من قرار داشتند و من ايشان را به بلا مبتلا كردم و در نتيجه ايشان وضع خود را از آن صورتى كه من كراهت مى داشتم به وضعى كه مورد رضايت من بود برگرداندند مگر اينكه من هم وضع ايشان را از آن صورتى كه كراهت داشتند به صورتى كه دوست داشتند برگرداندم . و نيز از همان جناب روايت كرده كه فرمود: پدرم هميشه مى فرمود: خداى عز و جل اين قضاء را بطور حتم رانده كه اگر نعمتى به بنده اش مى دهد آن را از او سلب نكند مگر وقتى كه بنده گناهى مرتكب شود كه با ارتكاب آن مستحق نقمت گردد.إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللّهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (55)
الَّذِينَ عَاهَدتَّ مِنْهُمْ ثُمَّ يَنقُضُونَ عَهْدَهُمْ فِي كُلِّ مَرَّةٍ وَهُمْ لاَ يَتَّقُونَ (56)
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِم مَّنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (57)
وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةً فَانبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاء إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الخَائِنِينَ (58)
وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ سَبَقُواْ إِنَّهُمْ لاَ يُعْجِزُونَ (59) 
وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ (60)
وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (61)‏
وَإِن يُرِيدُواْ أَن يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللّهُ هُوَ الَّذِيَ أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ (62)
وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً مَّا أَلَّفَتْ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـكِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (63)
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ (64)
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ إِن يَكُن مِّنكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ يَغْلِبُواْ أَلْفاً مِّنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ يَفْقَهُونَ (65)
الآنَ خَفَّفَ اللّهُ عَنكُمْ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمْ ضَعْفاً فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّئَةٌ صَابِرَةٌ يَغْلِبُواْ مِئَتَيْنِ وَإِن يَكُن مِّنكُمْ أَلْفٌ يَغْلِبُواْ أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (66)

ترجمه آيات 

همانا بدترين جنبندگان نزد خدا كسانيند كه كفر ورزيدند، پس آنان ايمان نمى آورند (55)
آنانكه تو با ايشان پيمان بستى آنگاه ايشان در هر بار عهد خود را مى شكنند، و ايشان نمى پرهيزند (56)
پس هر گاه در جنگ بر ايشان دست يافتى (چنان بر ايشان بتاز كه ) به وسيله آنان تارومار شود هر كه پشت سر ايشان است ، بلكه متذكر شوند (57)
و اگر بيم داشتى از قومى (مبادا) خيانتى را (مرتكب شوند) پس بيفكن به سويشان (عهدشان را) بطور مساوى كه خدا دوست نمى دارد خيانت كاران را (58)
و كسانى كه كافر شدند به هيچ وجه نپندارند كه پيشدستى (و زرنگى ) كرده اند (نه ) ايشان خدا را به عجز درنمى آورند (59)

و آماده كني