د رسيده و (نصف منهاى يك ) آن محروم گردد.
و شايد سر اينكه بعد از خطاب به شخص رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در آيات قبل يعنى آيه (فاما تثقفنهم فى الحرب فشرد بهم من خلفهم ) و آيه (فانبذ اليهم على سواء) و (لا يحسبن الذين كفروا سبقوا) و همچنين قبل از آيه (و ان جنحوا للسلم فاجنح لها) و غير آن كه خطاب در آنها نيز متوجه شخص رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است خطاب را متوجه عموم مردم كرده و فرموده : (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه ) همين نكته باشد، زيرا گفتيم كه حكومت اسلامى حكومتى است انسانى ، به اين معنا كه حقوق همه افراد انسانها را رعايت نموده و به خواسته هاى آنان احترام مى گذارد، و لو هر كه مى خواهد باشد، نه اينكه خواسته هاى افراد را فداى خواسته يك نفر و يا خواسته اكثريت كرده باشد.
و چون چنين است دشمن منافع يك جامعه اسلامى دشمن منافع تمامى افراد است ، و بر همه افراد است كه قيام نموده و دشمن را از خود و از منافع خود دفع دهند، و بايد براى چنين روزى نيرو و اسلحه زير سر داشته باشند، تا بتوانند منافع خود را از خطر دست برد دشمن نگهدارند، گو اينكه پاره اى از ذخيره هاى دفاعى هست كه تهيه آن جز از عهده حكومتها بر نمى آيد، و ليكن پاره اى ديگر هم هست كه مسؤ ول تهيه آن خود افرادند، چون حكومت هر قدر هم نيرومند و داراى امكانات زيادى باشد به افراد مردم محتاج است ، پس مردم هم به نوبه خود بايد قبلا فنون جنگى را آموخته و خود را براى روز مبادا آماده كنند. پس تكليف (و اعدوا...)، تكليف به همه است .
(ترهبون به عدو الله و عدوكم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم ) - اين قسمت از آيه شريفه در مقام بيان تعليل جمله (و اعدوا لهم ) است ، و معنايش اين است كه اين قوا و امكانات دفاعى را تدارك ببينيد تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خود را ترسانيده و از آنان زهر چشم گرفته باشيد، و اگر دشمن دين را هم دشمن خدا و هم دشمن ايشان خواند براى اين بود كه هم واقع را بيان كرده باشد و هم اينكه ايشان را تحريك نموده باشد.
و اينكه فرمود: (و آخرين من دونهم لا تعلمونهم ) دلالت دارد بر اينكه منظور از (آخرين : ديگران ) كه در مقابل اولين است آن افرادى هستند كه مؤ منين از دشمنى آنان بى خبرند، و منظور از (اولين ) آن افرادى هستند كه مؤ منين ايشان را به دشمنى خدا و دشمنى خودشان مى شناسند، و بطورى كه از اطلاق لفظ آيه برمى آيد منظور از (آن افرادى كه مؤ منين ايشان را نمى شناسند) نه تنها آن افراد منافقى هستند كه مؤ منين را به عداوت تهديد مى كنند، و مؤ منين از خطر آنان بى خبرند، چون در ميان مؤ منين علامت و امتيازى نداشته در لباس مؤ منين و در زى ايشان با خود ايشان نماز مى خوانند و روزه مى گيرند، و به حج مى روند، و بحسب ظاهر جهاد مى كنند، بلكه غير منافقين يعنى كفارى را هم كه مؤ منين هنوز مبتلاى به آنان نشده اند شامل مى شود.
معناى اينكه فرموده است : آنچه در راه خدا انفاق كنيد (ازمال و جان ) به شما بازگردانده مى شود
و (ارهاب ترساندن ) به وسيله تدارك ديدن نيرو هر چند خود از اغراض صحيحى است كه فوايد بزرگى بر آن مترتب مى شود، و ليكن غرض اصلى از تهيه ديدن قوا ارهاب نيست ، و به همين جهت دنبال آن فرمود: (و ما تنفقوا من شى ء فى سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون ) تا تمامى غرض را برساند. چون غرض حقيقى از تهيه نيرو اين است كه به قدر توانائيشان بتوانند دشمن را دفع كنند و مجتمع خود را از دشمنى كه جان و مال و ناموسشان را تهديد مى كند حفظ نمايند. و به عبارت ديگرى كه با غرض دينى نيز مناسب تر است اين است كه به قدر توانائيشان نائره فساد را كه باعث بطلان كلمه حق و هدم اساس دين فطرى مى شود و نمى گذارد خدا در زمين پرستش شود و عدالت در ميان بندگان خدا جريان يابد خاموش سازند.
و اين خود امرى است كه فرد فرد جامعه دينى از آن بهره مند مى شوند، پس آنچه را كه افراد و يا جماعتها در اين راه يعنى جهاد براى احياى امر پروردگار انفاق مى كنند عينا عايد خودشان مى شود، چيزى كه هست صورت آن عوض مى شود؛ چون اگر در راه خدا مال و جاه و يا نعمت ديگرى نظير آن را انفاق كرده باشند، در حقيقت در راه ضروريات زندگى خود خرج كرده ، و چيزى نمى گذرد كه همان به اضافه منافع دنيائى و آخرتيش دوباره عايدش مى شود، و اگر جان خود را در اين راه داده باشد در راه خدا شهيد شده و در نتيجه به زندگى باقى و جاودانه آخرت رسيده است ، زندگى حقيقى كه جا دارد تمامى فعاليتهاى هر كس در راه به دست آوردن آن باشد.
اين است اثر شهادت و كشته شدن در راه خدا از نظر تعليمات دين ، نه افتخار و نام نيك و امثال آن كه احيانا بعضى ها دل خود را به آن خوش كرده و در پاره اى از مقاصد دنيوى خود را به كشتن مى دهند، صاحبان اين فكر هر چند به اين تعليم اسلامى كه جامعه به منزله فرد واحد است كه تمامى اعضايش در نفع و ضرر شريكند توجه دارند، اما اين اشتباه را هم دارند كه خيال كرده اند آن كمال و هدفى كه فطرت بشرى انسان را به منظور رسيدن به آن وادار به زندگى دسته جمعى و تشكيل اجتماع مى كند همان زندگى دنيائى است و بس . آن وقت وقتى پاى دادن جان به ميان مى آيد فكر مى كند اين چكارى است كه من براى اينكه ديگران به لذايذ مادى بهترى برسند خود را به كشتن دهم غافل از اينكه تعليم دينى نتيجه از خود گذشتگى و شهادت را صرف نام نيك و يا افتخار نمى داند، بلكه زندگى ديگرى دائم و جاويدان مى داند.
و كوتاه سخن ، تجهيز قوا براى غرض دفاع از حقوق مجتمع اسلامى و منافع حياتى آن است ، و تظاهر به آن تجهيزات دشمن را انديشناك مى كند كه خود تا اندازه اى و به نوعى يك نحوه دفاع است ، پس اينكه فرمود: (ترهبون به عدو الله و عدوكم ) يكى از فوايد تجهيز قوا را كه عايد جامعه مى شود ذكر مى كند، و اينكه فرمود: (و ما تنفقوا من شى ء فى سبيل الله يوف اليكم و انتم لا تظلمون ) اين معنا را مى رساند كه آنچه را در راه خدا انفاق كرده اند فوت نمى شود بلكه دوباره عايدشان مى شود بدون اينكه حق كسى از ايشان از بين برود.
و اين يعنى جمله (و ما تنفقوا من شى ء فى سبيل الله ...) از امثال آيه (و ما تنفقوا من خير يوف اليكم ) عمومى تر است ، چون (خير) بيشتر به مال گفته مى شود، و جان را شامل نمى گردد بخلاف آيه مورد بحث كه فرمود: (هر چيزى كه انفاق كنيد).
صلح با دشمن ، با توكل بر خداى سميع عليم 

و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله انه هو السميع العليم

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (جنوح ) به معناى ميل است ، و بال مرغ را هم از اين جهت (جناح ) مى گويند كه مرغ به وسيله آن به يكى از دو طرف خود متمايل و منحرف مى شود، و اينكه در قرآن مى فرمايد: (لا جناح عليه ) معنايش اين است كه اگر فلان كار را بكند به سوى گناه منحرف نشده است . و كلمه (سلم ) - به فتحه سين و كسره آن - به معناى صلح است .
و اينكه فرمود: (و توكل على الله ) تتمه امر به جنوح و همگى در معناى يك امر است و آن اين است كه اگر دشمن به صلح و روش ‍ مسالمت آميز رغبت كرد تو نيز به آن متمايل شو و به خدا توكل كن و