 فرار كند مرتكب گناه فرار از زحف شده است ، به خلاف اينكه كفار سه نفر باشند كه اگر يك فرد مسلمان از برابر آنان فرار كند مرتكب اين گناه نشده .
مؤ لف : در تفسير عياشى از حسين بن صالح از امام صادق از امير المؤ منين (عليه السلام ) قريب به اين مضمون روايت شده ، و همچنين در اين معنا روايتى در الدر المنثور به چند طريق از ابن عباس و غير او روايت شده است .
و در الدر المنثور است كه شيرازى در كتاب القاب و ابن عدى و حاكم - وى سند را صحيح دانسته - از ابن عمر روايت كرده اند كه گفت : رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) كلمه (ضعف ) را در آيه (الان خفف الله عنكم و علم ان فيكم ضعفا) - با رفع - قرائت كردند.مَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكُونَ لَهُ أَسْرَى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الأَرْضِ تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيَا وَاللّهُ يُرِيدُ الآخِرَةَ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (67)
لَّوْلاَ كِتَابٌ مِّنَ اللّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيمَا أَخَذْتُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (68)
فَكُلُواْ مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلاَلاً طَيِّباً وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (69)‏
يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّمَن فِي أَيْدِيكُم مِّنَ الأَسْرَى إِن يَعْلَمِ اللّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِّمَّا أُخِذَ مِنكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (70)
وَإِن يُرِيدُواْ خِيَانَتَكَ فَقَدْ خَانُواْ اللّهَ مِن قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (71)

ترجمه آيات 

هيچ پيغمبر را نمى سزد و روا نيست كه برايش اسيرانى باشد تا آن زمانى كه (دينش ) در زمين مستقر گردد، شما سود (مادى ) دنيا را در نظر داريد (ولى ) خدا آخرت را مى خواهد و خداوند مقتدرى است شايسته كار (67)
اگر آن قضائى كه خداوند قبلا رانده است نبود هر آينه در آنچه گرفتيد عذاب بزرگى بشما مى رسيد (68)
پس بخوريد (و تصرف كنيد) در آنچه غنيمت برده ايد حلال و طيب ، و از خدا بپرهيزيد كه خدا آمرزنده رحيم است (69)
هان اى پيغمبر بگو به آن اسيرانى كه در دست تو (اسير) اند: اگر خداوند در دلهاى شما خير را سراغ مى داشت بهتر از آنچه (مسلمانان ) از شما گرفتند به شما مى داد و شما را مى آمرزيد و خداوند آمرزنده رحيم است (.7)
و اگر بنا دارند به تو خيانت كنند (تازگى ندارد) قبلا هم خدا را خيانت كرده بودند برايشان مسلط كرد و خداوند داناى شايسته كار است (71)

بيان آيات 

خداوند در اين آيات مسلمانانى را كه در جنگ بدر شركت داشتند بدين جهت مورد عتاب قرار داده كه از كفار اسيرانى گرفتند و آنگاه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) درخواست كردند كه به قتل آنان فرمان ندهد، و در عوض خونبها از آنان بگيرد و آزادشان سازد تا بدين وسيله نيروى مالى آنان عليه كفار تقويت يافته و نواقص خود را اصلاح كنند. هر چند خداوند بشدت مسلمانان را عتاب كرد ولى پيشنهادشان را پذيرفت و تصرف در غنيمت را كه شامل خونبها نيز مى شود برايشان مباح كرد.
و در آخر آيات بيانيست كه گويا كفار را تطميع نموده و در صورتى كه مسلمان شوند وعده نيك مى دهد؛ و اگر بخواهند به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خيانت كنند خداوند از آنان بى نياز است .

و ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض ...

كلمه (اءسر) بطورى كه گفته اند به معناى اين است كه مرد جنگى حريف خود را دستگير كرده و ببندد، و شخص مشدود (بسته ) شده را (اسير) گويند و جمعش (اءسرى ) و (اءسراء) و (اءسارى ) و (اسارى ) مى آيد. و بعضى گفته اند كلمه (اءسارى ) جمع جمع است . و بنابراين كلمه (السبى ) موردش عمومى تر از كلمه (الاسر) است براى اينكه سبى شامل دستگير كردن اطفال دشمن نيز مى شود بخلاف (اسر) كه چون دستگير كردن اطفال احتياجى به بستن ندارد شامل آن نمى شود.
كلمه (ثخن ) - به كسر اول و فتح دوم - به معناى غلظت و بى رحمى است ، و اينكه مى گويند: (اثخنته الجراح و اثخنه المرض ) به همين معنا است . راغب در مفردات مى گويد: (ثخن الشى ء فهو ثخين ) معنايش اين است كه فلان چيز غليظ شد بطوريكه روان و جارى نشد، و نتوانست به رفتن ادامه دهد، و لذا درباره كسى كه با زدن و يا توهين كردن از ادامه كارش بازداشته اى بطور كنايه مى گوئى : (اثخنته ضربا و استخفافا)، و از همين باب است كه خداى تعالى فرموده : (ما كان لنبى ان يكون له اسرى حتى يثخن فى الارض ) و نيز فرموده : (حتى اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق ) كه در آيه اولى منظور از (اثخان ) رسول (صلى الله عليه و آله ) در زمين اين است كه دينش در بين مردم بطورى مستقر شود كه گوئى چيزى است كه از شدت غليظى منجمد شده و بعد از دورانى كه رقيق و روان بود و بخاطر روان بودنش هر آن خوف زوالش مى رفت ماسيده و پا بر جا شده است .
كلمه (عرض ) به معناى چيزى است كه بر چيز ديگرى عارض شود، و زود هم از بين برود، و از همين جهت است كه لذائذ دنيائى را (عرض ) ناميده اند، چون زود از بين مى رود. و كلمه (حلال ) وصفى است از ماده (حل ) كه مقابل (عقد) و (حرمت ) است و از اين جهت حلال را حلال مى گويند كه قبل از حلال شدنش گويا گره خورده بود و مردم از او محروم بودند بعدا كه حلال شد گويا در حقيقت گره اش گشوده شد. و اما كلمه (طيب ) قبلا گذشت كه به معناى سازگارى با طبع است .
اختلاف مفسرين در تفسير آياتى كه به جهت اسير گرفتن كفار در جنگ بدر، مؤ منين رامورد عتاب قرار داده 
مفسرين در تفسير اين آيات اختلاف كرده اند، ليكن همه اتفاق دارند بر اينكه نزولشان بعد از واقعه بدر اتفاق افتاده ، و شركت كنندگان در جنگ بدر را مورد عتاب قرار داده و غنيمت را براى آنان مباح مى كند.
و اما جهت اختلاف ايشان و مايه اختلافشان روايات مختلفى است كه در سبب نزول و معانى جملات آيات مذكور وارد شده ، و اگر قائل شويم به اينكه سند همه روايات صحيح است آنگاه در مضمون آنها تاءمل كنيم خواهيم فهميد كه چه بى بند و بارى عجيبى در نقل روايات به معنا بكار رفته ، تا آنجا كه مى بينيم دو روايت آنقدر با هم اختلاف مضمون دارند كه گوئى دو خبر متعارضند.
و بخاطر اختلاف همين روايات است كه تفسير آيات مختلف شده ، يكى ظهور در اين دارد كه عتاب و تهديد آيات متوجه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و مؤ منين هر دو است ، ديگرى در اينكه متوجه آنحضرت و مؤ منين بغير از عمر است ، و يا به غير از عمر و سعد بن معاذ است و يا متوجه تنها مؤ منين است به غير رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) و يا متوجه يكنفر معين و يا اشخاصى است كه در مشورتى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) با ايشان كرد راى دادند به اينكه از اسيران فديه گرفته شود.
و بعضى ديگر قائل شده اند به اينكه عتاب در آيات راجع به اين است كه چرا فديه گرفتند، و يا چرا غنيمت را قبل از آنكه از جانب خدا مباح شود حلال شمردند، و در اين صورت پيغمبر (صلى الله عليه و آله ) نيز مورد عتاب خواهد بود، چون ايشان ابتداء كرد به اينكه با مردم در باره فديه مشورت كند، و اين حرف درست نيست براى اينكه مسلمين بعد از نزول اين آيات فديه گرفتند نه پيش از آن تا مستوجب عتاب شوند،